#حرف_حساب
💢چه کار به #حجاب دارید؟
توی پیاده رو با صحنه ای مواجه شدم که شاید برای چندمین بار مرا #بفکر فرو برد.
مادری چادری، کنارش #دختری جوان که میزان آرایش و پوشش او قابل توصیف نیست
شاید #آنجلیا_جولی هم شب ها در اتاق خوابش هم با این پوشش حاضر نمیشود اما در خیابانهای ما میتوانید مانند یک #نمایشگاه متنوع از عجیب ترین مدها باخبرشوید.
اما وسط معضلات اقتصادی، گرانی، تورم و رکود، چه کاری به #چهار تار موی بیرون زده ى خانمها داریم!؟
اسم این #مدل زندگی، زندگی آزادانه است
هرکس هم با این وضع مخالفت کند و خدای نکرده اگر به سر اش بزند تا امربه معروف کند، دشمن و مخالف با #آزادی بشر معرفی خواهد شد.
مساله ریشه دارتر و عمیقتر از این حرفهاست، بارها در کانال به آن پرداخته ایم و اکنون مجال نیست
اما اسم این ماجرا، آزادی نیست
اگر آزادی به #لخت بودن باشد، اکنون قبایلی در جنگلهای آفریقا هستند که #لخت مادر زاد
(مستند بی بی سی را ببینید) زندگی میکنند.
دهه هفتادی ها را باید فهمید(دختر و پسر)، مدل رفتار و سبک زندگی شان کاملا متفاوت است، ده سال دیگر #ثمر تلخ آن را خواهیم دید.
#قرض_دادن_زنان_آیین_زرتشت
🤔#آیا در ایران باستان ایرانیان زنان خودشون رو به هم قرض و عاریه می دادن تا ازشون استفاده جنسی ببرن❕❗️واقعیت داره ❕
💠#پاسخ💠
👌بله این رسم از رسومات دیرینه ایران #باستان بوده است.
❗️«شوهر حق داشت یگانه زن خود را یا یکی از زنانش را به مرد دیگری که محتاج شده باشد بسپارد و به او عاریه بدهد تا این مرد از خدمات آن زن استفاده کند و رضایت زن شرط نبود .در این صورت #شوهر دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و فرزندانی که در این ازدواج متولد می شد متعلق به خانواده شوهر او بود و مانند فرزندان او محسوب می شد .این عمل را عمل خیر می دانستند و کمک به یک هم دین تنگدست تنگدست می شماردند»
📚ایران در زمان ساسانیان ص354
📚تاریخ اجتماعی ایران ج2 ص45
🗯کریستین سن می نویسد ؛
«یکی از مقررات خاصه فقه ساسانی «ازدواج #ابدال»بود.اگر مردی از دنیا می رفت و فرزند پسری نداشته باشد اما زنش زنده باشد باید آن زن را در اختیار نزدیکترین خویشاوندان متوفی قرار دهند و اگر زن نداشته باشد دختر او را به نزدیکترین بستگان می دهند .واگر زن و #دختری نداشته باشد از اموال شخصی متوفی زنی را جهیزیه داده و به یکی از مردان خویشاوند میت بدهند.فرزند پسری که از این ازدواج حاصل شود متعلق به مرد متوفی است »
📚ایران در زمان ساسانیان ص355
#داستان_جالبِ_طلبهٔ_جوان_با_دختر_فراری
🌼🍃نیمه های شب بود سکوت عجیبی حوزه علمیه را فرا گرفته بود تمام طلبه ها خواب بودند #طلبه جوان در حجره خود مشغول مطالعه بود که ناگهان #دختری زیبا وارد اتاق شد و به سرعت در اتاق را بست،با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ چیزی نگوید.دختر پرسید:ببینم شام چی داری؟؟
🌼🍃#طلبه جوان هاج واج مانده بودو تمام بدنش خیس عرق شده بود و زبانش بند آمده بود،هرچه غذا داشت برای دختر آورد.دختر جوان که #شاهزاده آن شهر بود قصد داشت شب را در اتاق طلبه بخوابد آن هم در اتاقی که فقط خودش بود و آن #طلبه جوان،به هر شکلی بود دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و به #طلبه اعتماد کرده بود
🌼🍃 اما صبح که از خواب بیدار شد آنچه که نباید اتفاق بیفتد اتفاق افتاده بود.
🌼🍃 مأموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند، شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و #طلبه جوان گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم، مرا به دست #جلاد خواهد داد!
🌼🍃شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطایی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از#طلبه جوان پرسید، چطور توانستی در برابر نفست مقاومت کنی؟
🌼🍃 طلبه جوان 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش #سوخته و علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه میکرد، هر بار که نفسم وسوسه میکرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع میگذاشتم تا طعم #آتش_جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح به این ترتیب با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
🌼🍃#پادشاه از تقوا و پرهیزکاری او خوشش آمد و دستور داد، همین شاهزاده را به عقد طلبه جوان در آوردند
🌸🌸🌸