#فکر_کردن_درد_دارد
💢مشروب میخورید!
در اروپا #مشروب خوردن در شرایطی ممنوع بوده و حتی جریمه #سنگین در پی دارد.
چون #قانون در این زمینه فوق العاده سختگیر است و بدون اغماض اجرا میشود.
فرد از ترس مجازات قانونی مرتکب این فعل نمیشود.
حالا سوال این است اگر #انسان در محیط خانه یا #مکانی باشد که یقین صد در صد داشته باشد از نظارت قانون دور است و به هیچ وجه قانون متوجه #مشروبخواری یا #رشوه گرفتن او نمیشود ک قطعا مجازات نخواهد شد، آیا باز هم #الکل نمیخورد یا #رشوه نمیگیرد؟
✅تفاوت قانون و #تقوای_اجتماعی اینجاست، اگر ما در جامعه بر روی تقوای اجتماعی کار کنیم، فرد حتی اگر خود را دور از نظارت قانون ببینید بازهم مرتکب آن فعل نمیشود.
چون در #تقوای_اجتماعی فرد #خدا را ناظر دائمی میداند.
✅با #قانون سفت و سخت اخلاق در جامعه تضمین نمیشود باید به ارتقا #تقوای_اجتماعی پرداخت
#خوردن_کم_شراب
🤔#پرسش
❔شخصی میگوید من به اندازه ای #مشروب میخورم که حالت اصلی من ازبین نمیرود و مست نمی شوم این حکم حرمت #شراب برای آن زمانی هست که طرف اختیارخود را ازدست بدهد جواب ما چیست❕❕
💠#پاسخ💠
👌از دیدگاه #اسلامی ، خوردن شراب و مشروبات الکلی مطلقا حرام است و فرقی در #کم و یا #زیاد آن و حدوث یا عدم حدوث حالت #مستی نمی باشد .
👌خداوند به صورت #مطلق خوردن شراب را حرام کرده و می فرماید ؛
«ای کسانی که ایمان آورده اید #شراب وبت ها وازلام پلیدند و از عمل شیطانند از آنها دوری کنید تا رستگار شوید»
🔶#مائده90
🗯و می فرماید ؛
«شیطان می خواهد در میان شما به وسیله ی #شراب وقمار عداوت ایجاد کند وشما را از ذکر خدا واز نماز باز دارد»
🔶#مائده91
🔷و می فرماید ؛
«درباره ی #شراب وقمار از تو سؤال میکنند بگو در آنها گناه و زیان بزرگی است»
🔶#بقره219
🗯در این آیات خداوند به صورت مطلق خوردن #شراب را حرام اعلام کرده است و در حکم حرمت از جهت کمی و زیادی و مستی و غیر مستی #فرقی نگذاشته است .
🗯به این نکته در #روایات متعددی نیز اشاره شده است .
🔶امام #صادق علیه السلام فرمود ؛
« هر نوع شراب و مسکری حرام است ، حتی نوشیدن یک #جرعه از آن حرام است »
📚#الکافی_ج6_ص409
👌و #فرمود ؛
« خداوند صراحتا شراب را حرام کرده است ، پس خوردن کم و یا زیاد آن #حرام می باشد »
📚#التهذیب_ج9ص111
👌امام #رضا علیه السلام نیز فرمود ؛
« اسلام خالص در شهادت به وحدانیت خدا ...و تحریم شراب است ، و فرقی بین کم و زیاد خوردن آن نیست ،آنچه که خوردن زیادی آن سبب مستی می شود ، خوردن کم آن نیز #حرام است »
📚#عیون_الاخبار ج2 ص126
👌به این مضمون روایات متعدد دیگری نیز وارد شده است که جهت آگاهی #رجوع شود ؛
📚#وسائل_الشیعه_ج25ص325باب15
1.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢چرا آقامیری #خلع_لباس شد؟
امام رضا(ع) #مشروب جور میکرد!!!
واسه جذب مخاطب لازم نیست به هر قیمی از امامِ معصوم خرج کنیم.
🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
#داستان_واقعی
🔹 فضيل عياض شاگردان زيادى را تربيت كرد. شاگرد درس خوان و جوانش به حال #مرگ افتاد.
🔹 فضيل بالاى سرش آمد، گفت: بگو:
«لا اله الا الله» گفت: هم نمی گويم و هم #بيزارم از اين چيزى كه تو می گويى.
🔹 فضيل گفت: قرآن بياوريد تا سوره مباركه «#يس» را بخوانم، شايد گرهش باز شود.
🌸 پيغمبر (ص) فرمود:
« لكلّ شىء قلب و قلب القرآن يس »
🔹 گفت: نخوان، من از شنيدنش #زجر می كشم و مرد. استاد غرق در شگفتى شد. خيلى پی جو شد كه چه چيزى باعث شد كه اين شاگرد درس خوانده و با معرفت، هنگام مرگش به اين بلا دچار شد و بی دين مرد.
🔹 خيلى در فكر بود، تا يك شب در عالم رؤيا ديد كه روز قيامت شده است. شاگردش را ديد كه در آتش است، گفت: چه شد كه وضع تو به اينجا كشيد؟ گفت: من دچار #سه_گناه بودم و تا زمان مردنم ادامه داشت؛
⛔ گناه اول:
#حسود بودم، هيچ نعمتى را براى ديگرى تحمل نداشتم ببينم.
⛔ گناه دوم: من #دو_بهم_زن بودم
⛔ و گناه سوم من: سالى يكبار #مشروب می خوردم. اگر #توبه كرده بودم، به اين بلا دچار نمی شدم.
📚 استاد انصاریان- سایت عرفان
✿❀ ﴾﷽﴿ ❀✿
❀✿
#رمان_قبله_من
#قسمت_هفتم
#بخش_اول
❀✿
خجالت زده نگاهم را مےدزدم و حرفے برای زدن جز یڪ تشڪر پیدا نمےڪنم.
بھ مبل سھ نفره ی ڪنار شومینھ اشاره مےڪند و ارام می گوید: بفرمائید اونجا بشینید محیا جون.
باشنیدن پسوند #جان از وسط سر تا پشت گوشم از خجالت داغ مے شود. باقدمهای آهستھ سمت مبل مےروم و ڪنار سحر مےشینم. مهسا بھ رستمے دست مے دهد و روی مبل تڪ نفره ڪنار ما میشیند. خوب ڪھ دقت مےڪنم بطری های #مشروب را روی میز مے بینم. چشمهای گرد و متعجبم سمت آیسان مے گردد و تنها با یڪ لبخند سرمست مواجھ مے شوم. رستمے بھ دستھ ی یڪے از مبل ها درست ڪنار پریا تڪیھ مےدهد و درحالیڪھ ڪف دستهایش رابه هم میمالد، آهستھ و شمرده می گوید: خب،خیلے خیلے خوش اومدید.چهره های جدید مے بینم .... (و بھ آیسان و سحر اشاره مےڪند)... البتھ این نشون میده اینقد بامن احساس صمیمیت میڪنید ڪھ دوستاتون رو هم اوردید.ازین بابت خیلی خوشحالم.بھ طرف آشپزخانھ مے رود و ادامھ مے دهد: اول با بستنی شروع مےڪنیم .چطوره؟
همھ باخوشحالے تایید مےڪنند. برایمان بستنے میوه ای مے آورد و خودش گیتار بھ دست مے گیرد تا سوپرایزش را باتمرڪز تقدیم مهمان ها ڪند.همانطور ڪھ بھ چهره اش خیره شده ام با ولع بستنی مے خورم. یڪ پایش را روی پای دیگرش میندازد و شروع مےڪند بھ خواندن آهنگ ای الهھ ی ناز.
دستهایش ماهرانھ روی سیم ها مے لغزد و صدای دلچسبش در فضا مے پیچد.
باذوق گوش مے دهم و بھ فڪر فرو مے روم. زندگے یعنے همین.همیشه باید لذت ببریم.بعداز خوردن بستنے ازما درخواست مےڪند ڪھ بھ صورت هماهنگ یڪ شعررا بخوانیم و او دوباره گیتار بزند.
همگےبعداز مشورت تصمیم میگیرم ڪھ شعر سلطان قلبم را بخوانیم.
همزمان باخواندن شعر سرهایمان راتڪان مے دهیم و فارغ از غم های دنیا و زندگے های شخصےمان در یڪ اتفاق ساده غرق مےشویم.
قسمتے از شعرراخیلے دوست داشتم.تنها یک جملھ،
خیلے ڪوچیڪھ دنیادنیا.گذشت زمان درڪ این جملھ را برایم ملموس تر مےڪرد. دراول مهمانی تمام روحم رضایت را مے چشید. هرچھ می گذشت،ازادی چهره ی دومش را رو مےڪرد. تفریح سالم جمع بھ ڪشیدن سیگارو قلیون و خوردن مشروب و....ڪشیده شد. من مات و مبهوت در ڪنج پذیرایے ایستاده بودم و تنها تماشا مےڪردم. چندمرد دیگر هم به خانھ ی رستمے امدند و تصویر ساختگے من از استقلال خراب شد. تمام دوستانم سرمست باهم مے رقصیدند و هرزگاهے مراهم ڪنارخودشان مےڪشیدند.
❀✿
حالت تهوع و سرگیجھ دارم.یڪےازدوستان استاد ڪھ نامش سپهر است بایڪ بطری و سیگار سمتم مےآید و مرا بھ رقص دعوت مےڪند. بااخم اورا پس مےزنم و باقدمهای بلند بھ سمت در خروجے مے روم ڪھ یڪدفعھ دستے محڪم ازپشت بازوام رامے گیرد ومرا بھ طرف خودش مےڪشد. باترس بھ پشت سرم نگاه میڪنم و بادیدن لبخند چندش آور سپهر جیغ مےڪشم. دستم را محڪم گرفتھ و پشت سر خودش به سمت راه پلھ مےڪشد. قلبم چنان مےڪوبد ڪھ نفس ڪشیدن را برایم سخت مےڪند.باچشمان اشڪ الود با مشت چندبار بھ دستش مےزنم و خودم راباتمام توان عقب مےڪشم. سپهر دستم را ول مےڪند و مے خندد. روسری ام راڪھ روی شانھ ام افتاده ،دوباره روی سرم میندازم و بھ سمت در مے دوم. رستمے خودش رابھ من مے رساند و مقابلم مےایستاد. باصدای بریده از شوڪ و لبهای خشڪ ازترس داد مےزدم: ازت بدم میاد دیوونھ!میخوام برم بیرون!برو ڪنار!
شانھ هایم را مے گیرد و باخونسردی جواب مے دهد: عزیزم! سپهررو جدی نگیر زیادی خورده، یڪوچولو بالازده. یڪم خوش بگذرون.
شانھ هایم را بانفرت از چنگش بیرون مےڪشم و دوباره داد مے زنم: نمیخوام.برو ڪنار.برو!
پرستو بین رقص نگاهش بھ من می افتد و بھ سمتم مے آید. موهای موج دار و شرابے اش ڪمے بهم ریختھ. ابروهایش را درهم مےڪشد.
پرستو: چت شده محیا؟
عصبے مے شوم و جواب مےدهم: مگھ ڪور بودی ندیدی داشت منو مے برد باخودش بالا؟
❀✿
💟 نویسنــــــده:
#میم_سادات_هاشمی
رمان های عاشقانه مذهبی
بامــــاهمـــراه باشــید🌹