#حکایت
مؤمن و زندان دنیا
بیست بار پیاده از مدینه به مکه به حج رفت و سه بار همه اموال خود را صدقه داد اما...
روزی با لباس خوب و تمیز سوار بر قاطر زیبا از منزل بیرون آمد و با شکوه و نورانیت خاصی از کوچههای مدینه میگذشت. یک یهودی نزدیک آمد و عرض کرد: «سؤالی دارم، رسول خدا (ص) فرمود: دنیا برای مؤمن، زندان است و برای کافر، بهشت. ولی اینک میبینم تو از مواهب دنیا بهرهمندی ولی من در سختی هستم!»
امام حسن (ع) فرمود: این تصور تو غلط است که مؤمن باید از همه چیز محروم باشد. اگر مقام مؤمن را در بهشت با جایگاه پست کافر در جهنم مقایسه کنی و با دنیای مؤمن و کافر بسنجی، به خوبی درمییابی سخن رسول خدا (ص) درست است که دنیا برای مؤمن زندان است و برای کافر، بهشت
@madresenama | madresenama.ir
#چراغ_هدایت
یکی از گناهان کبیره
به بعضی گناهان نزدیک هم نباید شد! خدا هم بلد است اجرش را چگونه بدهد.
@masjednama | masjednama.ir
#چراغ_هدایت
یکی از گناهان کبیره
به بعضی گناهان نزدیک هم نباید شد! خدا هم بلد است اجرش را چگونه بدهد.
***
چگونه احمد اینهمه رشد معنوی کرده؟! وقتی پرسیدم، لبخندی زد. با اصرار فراوانم، گفت: «در یک گردش، قرار شد بروم کتری را آب کنم. تا چشمم به رودخانه افتاد، لای بوتهها نشستم. میتوانستم بهسادگی گناهی بزرگ انجام دهم: چند دختر جوان در حال شنا بودند. از خدا کمک خواستم: «هیچکس متوجه نمیشود، اما به خاطر تو از این گناه میگذرم.» از جای دیگری آب برداشتم. دود آتشی که برای چای روشن کرده بودم در چشمم میرفت و گریه میکردم. در همین حال، مناجات میکردم. صدایی شنیدم. برخاستم. از همه سنگریزهها، کوهها و درختان صدا میآمد: «سُبّوحٌ قُدّوسٌ رَبُّ المَلائِکةِ وَالرّوح.» کمکم درهایی از عالم بالا به رویم گشوده شد.»
وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلاً
به زنا نزدیک هم نشوید! چرا که گناهی بزرگ و مسیری نادرست است.
@masjednama | masjednama.ir
#چراغ_هدایت
یکی از گناهان کبیره
به بعضی گناهان نزدیک هم نباید شد! خدا هم بلد است اجرش را چگونه بدهد.
***
چگونه احمد اینهمه رشد معنوی کرده؟! وقتی پرسیدم، لبخندی زد. با اصرار فراوانم، گفت: «در یک گردش، قرار شد بروم کتری را آب کنم. تا چشمم به رودخانه افتاد، لای بوتهها نشستم. میتوانستم بهسادگی گناهی بزرگ انجام دهم: چند دختر جوان در حال شنا بودند. از خدا کمک خواستم: «هیچکس متوجه نمیشود، اما به خاطر تو از این گناه میگذرم.» از جای دیگری آب برداشتم. دود آتشی که برای چای روشن کرده بودم در چشمم میرفت و گریه میکردم. در همین حال، مناجات میکردم. صدایی شنیدم. برخاستم. از همه سنگریزهها، کوهها و درختان صدا میآمد: «سُبّوحٌ قُدّوسٌ رَبُّ المَلائِکةِ وَالرّوح.» کمکم درهایی از عالم بالا به رویم گشوده شد.»
وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلاً
به زنا نزدیک هم نشوید! چرا که گناهی بزرگ و مسیری نادرست است.
@masjednama | masjednama.ir
#معرفی_کتاب
رهایی از تکبر پنهان
دوری از تکبر را باید یکی از موضوعات اخلاقی مهم و کلیدی دانست. از طرف دیگر «پنهان بودن» برخی از صفات نادرست، ضربه سنگینتری به انسانها وارد میکند
@madresenama | madresenama.ir
#معرفی_کتاب
رهایی از تکبر پنهان
دوری از تکبر را باید یکی از موضوعات اخلاقی مهم و کلیدی دانست. از طرف دیگر «پنهان بودن» برخی از صفات نادرست، ضربه سنگینتری به انسانها وارد میکند. حجتالاسلام پناهیان در این کتاب با اشاره به چگونگی پنهان شدن برخی از صفات اخلاقی نظیر تکبر در وجود انسان، به نقش گمراهکننده آن در مسیر معنوی و معرفتی انسان پرداخته است. در بخشهایی از کتاب به برخی از آثار سوء تکبر نظیر کاهش قدرت درک، ارائه تحلیلهای نامناسب و نگاه نادرست به حقایق، اشاره شده است.
انتشارت بیان معنوی، قیمت: 5000تومان، 224 صفحه
@madresenama | madresenama.ir
#شهدا
- قبر ذخیره
از مشهد که برگشت حال و روزش تغییر کرد نشاط عجیبی داشت، از بیشتر دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و از همه حلالیت طلبید. قرار بود فردا با دوستانش عازم جبهه شود...
@madresenama | madresenama.ir
#شهدا
قبر ذخیره
از مشهد که برگشت حال و روزش تغییر کرد نشاط عجیبی داشت، از بیشتر دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و از همه حلالیت طلبید. قرار بود فردا با دوستانش عازم جبهه شود. همان روز رفتیم به گلستان شهدا، سر قبر شهید سید رحمان هاشمی. دیگر گریه نمیکرد. دو تن دیگر از دوستانش در کنار رحمان آرمیده بودند، به مزار آنها خیره شد؛ گویی چیزهایی میدید که ما از آنها بی خبر بودیم.
رفت سراغ مسئول گلستان شهدا، از او خواست در کنار سید رحمان کسی را دفن نکند. ایشان هم گفت: «من نمیتوانم قبر را نگه دارم؛ شاید فردا یک شهید آوردند و گفتند میخواهیم اینجا دفن کنیم.» محمد نگاهی به صورت پیرمرد انداخت و گفت: «شما فقط یک ماه اینجا را برای من نگهدار.» همانطور هم شد و محمد در کنار سید رحمان دفن شد.
راوی: علی تورجیزاده (برادر شهید محمدرضا تورجیزاده)
@madresenama | madresenama.ir