#حکایت
دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت! سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
@madresenama | madresenama.ir
#حکایت
سعدی گوید:
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پایپوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم، دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت! سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره بر خوان است
وآن که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است
@madresenama | madresenama.ir
#اقتصاد_مقاومتی
سلمونی حسن آقا
با هماهنگی حسن آقا در فضای مجازی نوبت سلمونی را در محله پیشفروش می شود
@madresenama | madresenama.ir
#تکاپو
مثبتاندیشی
گاهی برخی از دانشآموزان هرچه به موعد امتحان یا کنکور نزدیک میشوند، دچار احساس کاذب فراموشی مطالب میشوند.
@madresenama | madresenama.ir
#تکاپو
مثبتاندیشی
گاهی برخی از دانشآموزان هرچه به موعد امتحان یا کنکور نزدیک میشوند، دچار احساس کاذب فراموشی مطالب میشوند.
این احساس عمدتاً ناشی از حجم بالای مطالب و تمرین و مرور کم است. پس اجازه جولان این افکار منفی را ندهید و به جای دوبارهخوانی و اختصاص زمان زیاد به آن، مطالب آموخته شده را با آزمون و تمرین مرور کنید.
مطمئن باشید هیچ مطلبی که یاد گرفتهاید، به یکباره و بدون دلیل فراموش نمیشود.
@madresenama | madresenama.ir
#پا_منبری
خنده یا شادی؟
کسانی که میخندند تا نشاط پیدا کنند بسیار کمتر از کسانی که چون نشاط دارند میخندند
@madresenama | madresenama.ir
#پا_منبری
خنده یا شادی؟
کسانی که میخندند تا نشاط پیدا کنند بسیار کمتر از کسانی که چون نشاط دارند میخندند، شاد هستند. شادی و خندۀ لذتبخش را باید از نشاط درونی و عمیق دریافت کرد. بعضی وقتها خندههای سطحی میتوانند کمی غمهای سطحی را از بین ببرند، ولی تا انسان عمیقاً نشاط نداشته باشد، نمیتواند عمیقاً شاد باشد.
استاد علیرضا پناهیان
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
سن عاشقی
رزمنده ۱۴ سالهای را به اسارت گرفته بودند. فرمانده عراقی وقتی او را دید و متوجه سنش شد، پرسید مگر سن سربازی ۱۸ سال نیست؟ خمینی سن سربازی را پایین آورده؟
رزمنده در جواب عراقی گفت: «نه، سن سربازی همان ۱۸ سال است، خمینی سن عشق را پایین آورده.»
@madresenama | madresenama.ir
#شهدا
طلاییه
در منطقه تفحص، بدنهای شهدا پیدا نمیشد. یکی گفت: «بیایید به قمر بنی هاشم (علیه السلام) متوسل بشویم.» نشستند و به دستهای علمدار سیدالشهدا (علیه السلام) متوسل شدند.
@madresenama | madresenama.ir
#شهدا
طلاییه
در منطقه تفحص، بدنهای شهدا پیدا نمیشد. یکی گفت: «بیایید به قمر بنی هاشم (علیه السلام) متوسل بشویم.» نشستند و به دستهای علمدار سیدالشهدا (علیه السلام) متوسل شدند. بعد از آن بلند شدند و خاکها رو به هم زدند. یک جنازه زیر خاک دیدند، او را بیرون آوردند. الله اکبر! دیدند اسم این شهید عباس است؛ شهید عباس امیری.
گفتند: «شاید پیدا شدن شهیدی به نام عباس اتفاقی است.» گشتند و یک جنازه دیگر پیدا شد که دست راستش در عملیاتی دیگر قطع شده و مصنوعی بود. او را بیرون آوردند دیدند اسمش ابوالفضل است. فهمیدند اینجا خیمهگاه بنی هاشم است. گفتند: «اسم این مکان را بگذاریم مقر ابوالفضل العباس.»
@madresenama | madresenama.ir