#داستان_تدبری
سوره #قریش
#بخش_اول
👇👇👇
👈در زمانهای خیلی دور که هنوز ما به دنیا نیومده بودیم؛ مردمی در کنارهم زندگی میکردند و به این خاطر بهشون قبیله میگفتند، اسم قبیلشون رو هم گذاشته بودند قریش.
مردم قبیله قریش با هم دوست و متحد نبودند (ایلاف نداشتند) و هرکس کار خودش رو تنهایی انجام میداد. نه بچه ها باهم بازی میکردند و نه بزرگترها باهم کارهاشون رو پیش میبردند.
زمان ها گذشت و گذشت و زمستان از راه رسید.
بابای خونه برای اینکه بتونه پول تهیه کنه و برای خانواده خرید کنه؛ جوراب هایی که مادر خونه دوخته بود رو برداشت و راه افتاد به سمت شهر دیگه ای تا بفروشه.
همینطوری رفت و رفت تا اینکه سر راه یه آقا دزده ای رسید و ازش خواست تا جوراباش رو بهش بده.
بابای خونه هرچی مقاومت کرد تا جوراب هارو از دست نده، فایده نداشت.
دزد نابکار هیچ جوره کوتاه نمیاومد و ول کن بابای خونه نبود.
در آخر بابای خونه مجبور شد جوراب هارو به آقا دزده بده و دست خالی به سمت خونه برگشت.
مادر خونه که میدید بچه هاش گرسنه هستند، با دیدن بابای خونه خوشحال شد و پرسید جوراب هارو فروختی؟
بابای خونه با ناراحتی نگاهش کرد و گفت نه، دزدی سر راهم پیداش شد و همه رو ازم گرفت.
مامان خونه خیلی ناراحت شد؛ چون تصمیم داشت با پول جوراب ها برای بچه ها خوراکی بخره.
برای همین از بابای خونه پرسید حالا چیکار کنیم؟
بابای خونه گفت: تنها چاره مون اینه که تا تابستون صبر کنیم.
روزها به سختی گذشت و گذشت و مامان خونه توی این مدت جوراب هایی رو بافت که تابستون به پدر خونه بده تا ببره بفروشه و پول بگیره.
بالاخره تابستون از راه رسید و پدر بقچه رو آماده کرد و جوراب هارو برداشت و راهی شهر دیگه شد تا جوراب هارو بفروشه و این مدت که سخت گذشته رو با پول هایی که بدست میاره؛ جبران کنه.
همینطور که بابای خونه خوشحال و با انگیزه داشت راه میرفت، یهو دزد بدجنسی سر راهش سبز شد و همه جوراب هارو از پدر گرفت و رفت.
بابای خونه خسته و غمگین شده بود و روی برگشتن به خونه رو نداشت. اما چاره ای هم نبود.
توی مسیر برگشت همش فکر میکرد که باید چیکار کنه؟
تا اینکه راه حلی به ذهنش رسید...
#ادامه_دارد
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
#داستان_تدبری
سوره #قریش
#بخش_دوم
👇👇👇
👈بابای خونه یاد پیرمرد دانای شهر افتاد که همیشه راه حل خوبی به ذهنش میرسه. برای همین مستقیم پیش پیرمرد رفت و همه چیز رو براش تعریف کرد.
پیرمرد وقتی ماجرا رو شنید به پدر گفت چاره مشکل شما اینکه باهم متحد بشید و باهم به سمت شهر برید.
اینجوری دیگه هیچ دزدی زورش به شماها نمیرسه.
پدر از راه حل پیرمرد خوشحال شد و این تصمیم رو به اهالی قریش اعلام کرد.
اینبار اونها همگی باهم جوراب هاشون رو آماده کردند و برای فروش به سمت شهر حرکت کردند.
دزد که پنهانی داشت جاده رو دید میزد، با دیدن جمعیت زیاد قبیله قریش ترسید و گفت: من نمیتونم جلو برم، چون اونها منو میکشن.
مردم قبیله قریش هم همه ی جوراب هاشونو فروختند و خوراکی خریدند و به شهر خودشون بازگشتند.
پیرمرد که منتظر بود تا اونها برسند، وقتی اونها رو دید گفت:
حالا که شما باهم دوست و متحد شدید؛ باید برید خونه ی خدا ( کعبه) و عبادت کنید.
مردم قریش هم به کعبه رفتند و به شکرانه این نعمت خدا رو عبادت کردند.
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
03cfd8f734a771e87a8afbfb0022f55342571403-144p_۰۸۱۱۲۰۲۳.mp3
زمان:
حجم:
4.82M
سوره #قریش
#داستان_تدبری
شما داستان سوره قریش رو می دونید؟!
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
⚔️ #کتاب نبرد خندق ⚔️
🌴 کمیک استریپ #نبرد_خندق، ماجرای جنگ خندق و رشادت های حضرت علی (علیه السلام) در این جنگ است.
❎ این جنگ که به #جنگ_احزاب معروف است. در سال پنجم هجری رخ داد و با رشادت های #حضرت_علی (علیه السلام) مسلمان پیروز میدان نبرد شدند. در این جنگ عمر بن عبدود قوی ترین جنگجوی كفار به دست حضرت علی (ع) به هلاكت رسید.
🔰 کتاب نبرد خندق نوشته نویسنده جوان و خوش آتیه #مسعود_آذرباد است که با هنر و خلاقیت بی نظیر استاد #هادی_اسدی در تصویرگری همراه شده و یک اثر فوق العاده جذاب را رقم زده است.
⚱️ داستان کتاب با اتحاد مخفیانه #یهودیان مدینه با #قریش شروع می شود و در صفحات مختلف، قهرمانان بزرگ جنگ احزاب مانند سلمان فارسی، نعیم بن مسعود و در راس همه آنان شجاعت بی بدیل امیر مومنان تصویرپردازی می شوند و کتاب با شکست احزاب و پیروزی مسلمانان خاتمه می یابد.
🚩 ماجرای #حفر_خندق توسط رسول خدا و وعده فتح یمن و شام و ایران و اختلاف افکنی نعیم بن مسعود در میان مشرکین و یهودیان از جمله صحنه های بسیار زیبایی است که در کنار کارزار امام علی (ع) با عمرو بن عبدود #حماسه و #عقلانیت اسلام را در این کتاب در کنار هم نشان داده است.
⚱️🛡⚱️🛡⚱️🛡⚱️🛡⚱️🛡⚱️
#نوجوانان
#داستان
#کمیک
#امام_علی ع
💳 قیمت : 65000
👫🏻 رده سنی : ۹ تا ۱۵ سال
📖 تعداد صفحات : ۴۲ صفحه گلاسه
👇👇👇
جهت سفارش و خرید
@qoran_kids
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
5.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوره #قریش
#ارسالی
هیلدا خانم 👌
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
5.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوره #قریش
#ارسالی
هیلدا خانم
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
5.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ارسالی
تلاوت سوره #قریش از دخترای گلم نازنین و مهرسانا 6ساله از مشهد
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
2.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه #کاردستی_تدبری خیلی جذاب از سوره #قریش
رحله الشتاء والصیف...
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
1.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه #کاردستی_تدبری خیلی اسون از سوره #قریش
رحله الشتاء والصیف...
میتونید با بچهها کاردستیهای آسونم بسازید
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
715.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوره #قریش
#کاردستی_تدبری
واقعا این کلاژ بینظیره برای نمایش فصلها
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
#داستان_تدبری
سوره #قریش
در دل یک سرزمین گرم و خشک، دهکدهای کوچک بود که مردمش همیشه با دل خوش زندگی میکردند. در آن دهکده، نه ترسی بود، نه جنگی، نه دزدی و نه گرسنگی. مردم هر شب با خیال راحت میخوابیدند و هر صبح با لبخند بیدار میشدند.
در میان مردم دهکده، مردی بود که کارش سفر کردن بود. او در زمستان به سرزمینهای گرم میرفت و ادویه و خرما میآورد، و در تابستان به جاهای خنک سفر میکرد و پارچه و عسل میآورد. او هر بار که برمیگشت، مردم دورش جمع میشدند و چیزهایی را که آورده بود با شادی میخریدند.
روزی پسربچهای کنجکاو، که همیشه دوست داشت همهچیز را بداند، جلو رفت و پرسید:
"چرا تو همیشه به سفر میری؟ سخت نیست؟ نمیترسی توی راه کسی بهت حمله کنه یا چیزی بد بشه؟"
مرد سفرکننده خندید و گفت:
"نه کوچولو، من نمیترسم. چون میدونم که تا زمانی که ما توی این دهکده با دل پاک زندگی کنیم، خدا مواظبمونه. من این چیزها رو میارم تا شما راحت باشید."
پسر کمی فکر کرد و گفت:
"ولی چرا دهکدهی ما همیشه اینقدر آرومه؟ من قصههایی شنیدم از جاهایی که مردم از ترس نمیتونن بخوابن."
مرد گفت:
"چون ما یاد گرفتیم همیشه با هم مهربون باشیم، با مهمان خوب رفتار کنیم، به نیازمندان کمک کنیم، و از همه مهمتر، یادمون نره که این آرامش هدیهایه که باید براش شکرگزار باشیم."
پسر سرش را پایین انداخت و با صدای آرام گفت:
"پس یعنی ما خوشبختیم، چون هم دلهامون آرومه، هم شبهامون."
آن شب، پسر برای اولینبار قبل از خواب، دستهای کوچکش را بالا گرفت و گفت:
"خدایا، ممنونم که مراقب ما هستی. من همیشه یادم میمونه که همه چیز از توئه."
از آن شب به بعد، هر بار که مرد از سفر برمیگشت، پسر با لبخند میگفت:
"خوش اومدی، ممنون که به فکر ما هستی."
و دهکده، همچنان پر از آرامش ماند، چون مردمی داشت که دلشون با نور شکرگزاری روشن بود.
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
#شعر_تدبری
سوره #قریش
قریش، قبیلهای بزرگ و نامدار
اهل تجارت، در سفر و کار
در تابستون و زمستون، راهی سفر
با دلهایی پر از امید و هنر
خداوند، مهربان و دانا
داد به اونا امنیت و غذا
گفت: «ای قریش، شکر نعمت کن
پروردگارت را همیشه یاد کن»
اوست که در گرسنگی، نان داد
در ترس و خطر، امان داد
پس باید او رو پرستش کنیم
در راه او، همیشه گام برداریم
🍃🍃🌸🌸🍃🍃
👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3