eitaa logo
🕋💫ظهور نزدیک است💫🕋
3.6هزار دنبال‌کننده
72.4هزار عکس
81.1هزار ویدیو
436 فایل
🔥فتنه‌رابایدباروشنگری خاموشكرد. 💎 هرجاروشنگری بود،فتنه‌انگیزدستش كوتاه میشود ❤باخامنه ای کسی نگرددگمراه اودرشب فتنه میدرخشدچونماه @yazdanp_m @mahdyyonfatematazzahra https://eitaa.com/mahdyyon313 تلگرام @MAHDYOON313 @mahdyyon https://t.me/mahdyyon313
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله 🔸 ترجمه کرامتی از مولا علی (علیه السلام) (متن عربی حدیث) https://hadith.inoor.ir/fa/hadith/315111 🔸 🔻سید رضی در کتاب «خصائص الأئمه (علیهم السلام)» می‌گوید: نقل شده است که امیر المؤمنین علی (علیه السلام در مسجد نشسته بود که دو مرد برای رفع خصومت نزد امام آمدند. یکی از این دو نفر از خوارج بود و حُکم به ضرر وی بود. بنابراین امیر المؤمنین (علیه السلام) علیه او حکم کرد. آن مرد خارجی (جزو خوارج) با خشم به امام گفت: به خدا سوگند، که به عدالت قضاوت نکردی، و در این قضیه، راه دادگری پیش نگرفتی، و حکم تو در درگاه خدا پذیرفته نیست. پس در این‌هنگام امیر المؤمنین (علیه السلام) در حالی که با انگشت به وی اشاره نمود، به وی فرمود: «اِخْسَأْ!، عَدُوَّ الله» «دورشو (چخه!)، ای دشمن خدا!» در همین حال، با کلام و اشاره حضرت، آن مرد تبدیل به یک سگ سیاه شد!! کسانی که در مجلس حاضر بودند گفته اند: به خدا سوگند! دیدیم که چگونه لباس‌های وی در هوا پرتاب شد. سپس دیدیم که آن مرد که بصورت سگ درآمده بود، بسوی امیرالمؤمنین تَبَصبُص می‌کند [یعنی از روی التماس یا ترس، دم خود را می‌جنباند] و اشک در چشمانش حلقه زده و بر صورتش جاری شده است. و بعد دیدیم که امیر المؤمنین (علیه السلام) دلش برای او سوخت و به او رحم کرد. سپس نگاهی به آسمان کرده و به لب‌هایش چیزهایی فرمود که ما نمی‌شنیدیم، و به خدا سوگند ناگهان دیدیم که آن مرد دوباره به صورت انسان مبدّل گشت و لباس هایش از هوا برگشته و روی کتف هایش افتادند، و دیدیم که چگونه دستپاچه و وحشت زده از مسجد گریخت. در این حال، ما همگی حیرت زده به امیر المؤمنین (علیه السلام) نظر دوخته بودیم. امام (علیه السلام) فرمود: شما را چه می‌شود که اینطور شگفت زده، این‌چنین نگاه می‌کنید؟ عرض کردیم: ای امیر مؤمنان! چگونه تعجّب نکنیم، در حالی که دیدیم چه کردید؟ حضرت فرمود: مگر نمی دانید که آصف بن برخیا، وصیّ سلیمان بن داود (علیهما السلام) کاری شبیه به این انجام داد و خداوند متعال داستان او را در قرآن نقل کرده و فرموده است: «أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ * قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ * قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ» [نمل/ ۴۰-۳۸] [ (سپس) سلیمان گفت: ای سران (کشور)! کدام یک از شما تخت بلقیس را پیش از آن که مطیعانه نزد من آیند برای من می‌آورد * عفریتی از جن گفت: من آن را پیش از آن که از مجلس خود برخیزی برای تو می‌آورم و بر این (کار) سخت توانا و مورد اعتمادم * (سپس آصف بن برخیا) کسی که نزد او دانشی از کتاب (الهی) بود، گفت: من آن را پیش از آن که چشم خود را بر هم زنی برایت می‌آورم. پس چون (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‌کنم]، [این کرامت، فضل خدا بر ایشان بود،] حال شما بگویید که کدام یک نزد خدا بزرگوارترند و کرامت‌شان بالاتر است، پیامبر شما حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)، یا حضرت سلیمان (علیهما السلام) [که این واقعه را برایش در قرآن بیان فرموده] ؟ یاران گفتند: بلکه پیامبر ما بالاتر است ای امیر المؤمنین. حضرت فرمود: بنابراين وصیّ نبی شما (یعنی امیرالمؤمنین) نیز ارجمندتر از وصیّ سلیمان است. و همانا وصیّ سلیمان فقط یک حرف از حروف اسم اعظم خدا را می‌دانست و خداوند به وسیله همان یک حرف زمین میان او و تخت بلقیس را برایش شکافت و داد، به گونه ای که توانست در کمتر از یک چشم برهم زدن تخت را بیاورد، [و این‌همه را با همان یک حرف از ۷۳ حرف اسم اعظمِ خدا انجام داد]، و حال آن که ما (اهل البیت علیهم السلام) هفتاد و دو حرف از اسم اعظم خدا را می‌دانیم، و یک حرف هفتاد و سوم و نهایی آن (اسم مستأثر و مکنون و مخزون الهی) نزد خود خداست، و آن را به خودش مختص فرموده، دون از مخلوقاتش! [یعنی در دامنه‌ی خَلق، بجهت حدود خلقی، امکان ظهور و بروز آن حرف مستأثر و مختص خدا نیست. چون‌که در آن مقام، خلق فانی‌ست، و جنبه‌ی خلقی را نیاز و ظرفیت یافتن آن حرف و اسم و وجه مختص احدیت الهی نیست].