#آهسادات ۱
وقتی بچه بودم پدرم فوت شد بعداز دیپلم گرفتنم عموهام حکم کردن که باید ازدواج کنی مادرمم زن زبلی نبود اتفاقا خیلی اروم بود و هر کس هر حرفی میزد گوش میداد با اومدن اولین خواستگار خوب و مورد تایید سرو صداها بلند شد که ازدواج کن و بسه مجردی منم چون حامی نداشتم به حرفشون گوش کردم و با سینا ازدواج کردم مرد خوبی بود ولی یکم بداخلاق و بد دهن بود من ساداتم هم از طرف مادرم هم پدرم وقتی دعوامون میشد از ترس حضرت زهرا به من فحش نمیداد فقط به خودش میداد دیگه کم کم برای اروم کردن خودش منو کتک میزد ولی بعد که دعوا تموم میشد همش عذرخواهی میکرد، کم و بیش دخالت های مادرش تو زندگیم وجود داشت و وقتی برای مادرم میگفتم میگفت سکوت کن بالاخره درست میشه زندگی همش برام سخت میشد و واقعا تحمل این شرایط عذاب اور بود...
#ادامهدارد
#کپیبرداریحرام ⛔️
#آهسادات ۲
اوضاع کار و بار سینا بهم ریخته بود همش درگیر بود که بتونه کارهاش رو درست کنه و انگار فکر میکرد مقصر شرایط منم که تو خونه بیشتر از قبل بداخلاق بود دیگه حرمت منم از بین رفته بود و به منم فحاشی میکرد مادرشم از اب گل الود ماهی میگرفت و دعوای مارو بدتر میکرد دیگه طاقت نداشتم و تا برای مادرم حرف از جدا شدن از سینا میزدم خودشو میزد و میگفت طلاق بده سفید مدش رفتی کفن پوش برمیگردی انگار قرار نبود من نجات پیدا کنم ی بار که با سینا دعوامون بالا گرفت دیگه سکوت نکردم و جوابش رو دادم هر چیزی گفت منم جواب دادم شاید حریفش نمیشدم و کتکم میزد اما دلم خنک میشد که حرفهاش رو بی جواب نذاشتم شوهرمم برگشت بهم فحاشی کرد این بین مادرش از طبقه پایین اومد و برای خود شیرینی پیش شوهرم بدون اطلاع از موضوع دعوا ی سیلی به صورتم زد از شدت ناراحتی گریهم گرفت...
#ادامهدارد
#کپی_برداری_حرام ⛔️
#آهسادات۳
میون گریه هام به مادرشوهرم گفتم مثل مادرم حضرت زهرا که بیخودی سیلی خورد سیلی خوردم انشالله دستات بسوزن انقدر که از درد ناله ت بند نیاد به شوهرمم نگاه کردم و گفتم من زورم بهت نمیرسه ولی، دستم رو محکم تو سینه م کوبیدم و گفتم مادرم زهرا میزنه کمرت که دیگه صاف نشی تو روزگار منو سیاه کردی. هر دو بهم خندیدن و از خونه رفتن، رفتم اتاق خواب سراغ عکس پدرم رو بهش گفتم ی عمر گفتن سادات اه داره اه داره کو؟ تو که پدری نکردی برام اگر بودی حقمو میگرفتی الانم کلی اه کشیدم هر دو سالم و سرحالن فقط من در عذابم، همون شب خواب دیدم ی زن با چادر مشکی اومد کنارم و من روی تخت خواب بودم همون حالتی که داشتم میخوابیدم دستی به سرم کشید و منم نشستم...
#ادامهدارد
کپی حرام⛔️
#آهسادات
ارومگفت زهرا دیگه اینجوری عصبی نشی ها اذیت های شوهرت بی جواب نمیمونه دلخور نباش بهش گفتم شما کی هستی؟ همزمان که میرفت اروم گفت من مادرتم همون که وسط اه کشیدنات صدام کردی وقتی بیدار شدم مو به تنم سیخ شده بود و دلم اروم شده بود. چند روز گذشت که دیدم صدای جیغای مادرشوهرم از پایین میاد وقتی رفتم دیدم هر دو دستش با اب جوش سوخته و همش ناله میکنه زنگ زدم اورژانس اومد رفتیم بیمارستان به شوهرمم خبر دادم و گفتم بیاد دنبالمون
مادرشوهرم از درد ناله میکرد و میگفت الهی بمیرم تا راحت بشم شوهرم وقتی اومد و دید رنگ از روش پرید انگار میخواست بهم حرفی بزنه ولی میترسید منو رسوند خونه و برگشت بیمارستان چند روز بعد مادرشم مرخص شد ی روز شوهرم رفت نون بخره که تماس گرفت
ادامه دارد
کپی برداری حرام ⛔️
#آهسادات
و گفت برم بیمارستان وقتی رفتم گفت چند نفر تو خیابون بیخودی منو گرفتن انقدر زدن که نا نداشتم نفس بکشم، از شدت ضربه های سنگینی که به کمرم زده شده بود درد میکرد و صاف نمیش، دکتر اومدبالا سرش و معاینهش کرد ؤ گفت که چندتا مهره کمرش اسیب دیده و تا اخر عمر نمیتونه سالم بشه ولی شاید خیلی کمرت خم نباشه اما دردش باهاته دکتر که رفت شوهرم گریه کرد و گفت: دستای مادرم خوب نمیشه هر کاری میکنن منم کمرم شکست جدت انتقامت رو گرفت. توروخدا حلالم کن هم من هم مادرم رو، بخاطر ارامشی که حضرت زهرا بهم داده بود بخشیدم و الان مادرشوهرم جای سوختگی روی دستش هست: و باهام مهربون شده. شوهرمم عالی شده ولی کمر دردش خوب نشده من هر دوشون رو حلال کردم
#پایان.
کپی برداری حرام ⛔️