eitaa logo
.هِلی.
92 دنبال‌کننده
8 عکس
3 ویدیو
0 فایل
یادم رفت! |وقتی میخندی خیلی خوشگل‌تری| اگر شنونده‌ای خواستی؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/4435872
مشاهده در ایتا
دانلود
نوشته بود: دیروز در تهران «تروریست» بودند، امروز در هرات. این داستان اعتراض‌های ما بود.
هدایت شده از چرایی
حتی جبرئیل هم زنان هرات‌و نجات نداد و خون! دست از سر خاورمیانه بر نمی‌داره. خون لعنتی. خون بی‌گناه.
هدایت شده از شرقِ اندوه
‌‌ ماریانا، پس کی بال درمی‌آورم؟ گفته بودی اگر از آدم‌های بد، بدی ببینم و بد نشوم به یک اَبَرانسان‌ تبدیل می‌شوم. قدر جوانه زدن دانه‌های خیس خورده‌ زیر پارچه‌های سفید، مانده‌ تا آدم بد قصه‌ها شوم. اینقدر مانده، اینقدر. ‌ ماریانا، لا‌به‌لای چاله به چاه افتادم و تاریکِ تاریک، تا چشم کار می‌کند ظلمات‌، قدر یک نسیم روی گونه‌ام قِل بخور. خوبی همین لمس بی‌دلیل هزار معناست. ماریانا، بالی که تو روی آن دست نکشی، نبویی‌ و نبوسی آسمان را بلد نیست. شانه‌هایم را در دستانت بگیر، کف دست‌های تو، بال‌های من‌ست. بغلم کن، ضربدر دستانت پشت کمرم، بال‌های من‌ست. ‌ ماریانا، قدر تمام بدی‌ها، تمامِ تمام آدم‌ بد‌های جهان، با تو خوبم. دست‌هایت را، بال‌های مرا، به من بده. ‌ ‌ @Afkar
چه باور کنی چه نه، ما تنهاییم عزیزِ من.
از دیدن پروفایل آدم‌های رندوم خوشم میاد، چقدر زیبایی و چقدر عکس‌هات حس و حال جالبی دارند، بعضی وقتا تعجب میکنم از اینکه یسری از ما هنوز چهره خودمونو دوست نداریم و فکر میکنیم به اندازه کافی خوب نیست و شاید حتی (*وقیحانه) خجالت بکشیم ازش، تو همه جوره زیبایی، اگر دوست داری عکسی رو به اشتراک بگذاری لحظه‌ای شک نکن و حتما اینکارو انجام بده، در حداقل‌ترین حالت ممکن شاید من چشمم خورد بهش و حالم خوب شد.
یه قاشق چوبی هم مارو نجات داد. پیشنهاد میکنم این اپیزود از رادیو هیچ رو حتما گوش کنید.
و شاید انتظارات ما از روابط، روابط رو پیچیده کرده. همون‌طور که مارک‌منسن می‌گفت مشکلات در اصل مشکل نیستند، نگرش ما نسبت به اتفاقی که افتاده و انتظارش رو نداشتیم و تو ذهن‌مون تصور می‌کردیم طور دیگه‌ای پیش بره، اتفاق رو به شکل مشکل نشون میده. شاید اصلا تمامِ داستان ما در انتظارات خلاصه میشه. انتظار فعل دیگه ای رو داشتی و الان با همچین چیزی روبه‌رو شدی. و شاید این تَوهُم پیش‌بینی پذیری همه‌چیز، ما رو به این مشکلات انداخته. دیدی؟بازم گفتم مشکل. من فکر میکنم اگر ما کمتر راجع به هرچیزی که بعدش قراره اتفاق بیوفته فکر کنیم و یکم تو همین لحظه‌ سیر کنیم و انقدر جلوتر نریم تا بخوایم پیش‌بینی کنیم همه‌چیز رو، شاید یکم بهتر گذشت.
چه بهتر میشد که ما کنار می‌گذاشتیم این تَوهُم همه‌چیز دانی رو، اگه فقط یکم به خودمون و اطرافیانمون اجازه اشتباه کردن می‌دادیم، خیلی چیزها طور دیگه‌ای پیش می‌رفت. اما دریغ از اینکه ماهم جنبه "اجازه اشتباه کردن با اطمینان به رها نشدن" رو نداریم. اِی انسان‌های پیچیدۀ خونه‌ خراب کن.