eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.7هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
3.4هزار ویدیو
378 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
متن روضه ي امام حسن مجتبي عليه السلام-حاج سعيد حداديان:فرمود :كنيزها تشت بياريد،يه ملحفه اي رو سر انداخت، همين جور خون دل داره مي ريزه، ناله دارها،خبر به زينب دادن،همچين كه صداي پاي زينب رو شنيد، فرمود:اين تشت رو ببريد، تشت رو دارن مي برن،لب ها رو پاك مي كرد،چشم زينب افتاد ديد گوشه ي لب ها خونيه. خدايا اين ماه صفر دو تا تشت نشون زينب دادند،. اندر اينجا قلب زينب خسته بود اندر آنجا هر دو دستش بسته بود از لب لعل حسن خون مي چكيد خورد لب هاي حسين چوب يزيد اينجا باز اباالفضل،حسين بودند زير بغل زينب رو بگيرند، اما بميرم دست بسته زينب رو آوردنش مجلس يزيد،ديد چوب بالا مي ره...
متن روضه ي امام حسن مجتبي عليه السلام و روضه ي حضرت زهرا سلام الله عليها-حاج سعيد حداديان:اومدند بيرون از مسجد،امام حسن دستش تو دست مادر ِ،هي ميگه جانم مادر،راهشون رو گرفتند،بي بي دست امام حسن رو فشار داد،يعني حسنم،امروز كربلاي توست،عالم تو دست توست، اما امروز روز صبر ِ. ميگن:اين كه يه دست زد،يه سيلي زد غلط ِ،يه نگاه كرد اين طرف از علي خبري نيست،يه نگاه كرد اون طرف از علي خبري نيست،با دو دست از دو طرف آنچنان زد تو صورت بي بي ِ دوعالم، ديگه چشم ها خوب نمي ديد،ديگه گوش ها آسيب ديده،وقتي افتاد رو زمين، امام حسن زير بغلش رو گرفت،واي مادرم،مادرم.يه روز فضه اثاثش رو جمع كرد،اميرالمؤمنين فرمود:تو هم مي خواي مارو تنها بذاري،بقچه اش رو زمين گذاشت شروع كرد گريه كردن،بابا منم كنيزش بودم،مي خوام گريه كنم،جلو شما كه هيچكي نميتونه گريه كنه، تا شما نيستيد،حسين گريه ميكنه،زينب گريه ميكنه،دو سه كلمه حرف مي زنم آروم مي گيرند، اما من دارم از گريه ي حسنت دق مي كنم،هرچي ميگم:خواهرت دق مرگ ميشه،حسين داره مي ميره،بابات اذيت ميشه،هي ميگه:فضه تو كه نبودي،نبودي،حسين هم نديد،زينب هم نديد،اوني كه من ديدم حالا حالاها بايد گريه كنم...
بسم الله الرحمن الرحیم از علی دَم بزن اما دَمِ مولا حسن است که دمادم نَفَسِ حضرتِ زهرا حسن است "ما همه بنده و این قوم خداوندانند" ما همه خاک  ولی عرشِ مُعلا حسن است عرش گفتیم و غلط بود نفهمیدم که سومین رکعتِ پیغمبرِ عُظمی حسن است او عظیم است قدیم است رحیم است و کریم چهارده تَن حسن انگار که تنها حسن است نُه امامم حسنی اند و عمو جان گویند نسبت هشت امامم همگی تا حسن است من از این بندگی  و زندگی اش فهمیدم به خداوند   خداوندِ دو دنیا حسن است دَمِ ما هست حسن  بازدمِ ماست حسین دردِ ما تا که حسین است مداوا حسن است هر حُسینیه از اول حَسنیه بوده به حسن کار محرم همه‌اش با حسن است گرچه عباس و حسین است و علی اکبرها تا حسن هست دمِ زینبِ کبری حسن است بر عقیق یمنِ سرخِ علی ، جان حسن است نقشِ حکاکیِ فیروزه‌ی زهرا حسن است پسرانش همه در کرببلا می‌گفتند آی فرزندِ حسن نیز  سرا پا حسن است "حافظ (حسن لطفی ۹۷)
بسم الله الرحمن الرحیم جذبه و جاذبه و جلوه‌ی اعظم حسن است علی و عالی و علامه و اعلم حسن است به خداوند بهشتش حسن آباد خداست شرف‌الشمس خداوندِ دو عالم حسن است بنویس از نفَسش فاطمه را می‌فهمند بسکه آئینه‌یِ پیغمبر اکرم حسن است از حسن جانِ علی بِینِ جمل فهمیدم دومین حیدرِ این قوم  مُسَلم حسن است چهارده تَن همه اوصافِ حسن را دارند دو حسن هست ولیکن همه از دَم حسن است بیشتر داد به هر کَس که اهانت کردَش بسکه بخشید که گفتیم خدا هم حسن است او حسین است و حسین است حسن پس خوب است بنویسیم که در هر دو مجسم حسن است بارها گفت حسین اینکه کریم این آقاست بارها گفت حسین اینکه مقدم حسن است کیست او قبله‌ی اصحابِ اباعبدالله نقشِ پُر جذبه ی هفتادو دو پرچم حسن است شیخ عباس قمی ، مُنتهی الآمالش گفت در کرببلا سیلِ دمادم حسن است شش شهیدند از او ، پس به محرم سوگند صاحبِ بیشترین سهم در این غم حسن است کاش می شد که بگویم به ضریحِ حرمش اینهمه غم حسن است اینهمه ماتم حسن است ابن طاووس بخوان  آه مُقَرَم بنویس روضه‌ی غربتِ شبهای محرم حسن است (حسن لطفی ۹۷)  
بسم الله الرحمن الرحیم باید امشب بلند گریه کنیم مثلِ زینب بلند گریه کنیم که مرتب بلند گریه کنیم سوخت از تب..‌. بلند گریه کنیم   گریه کن گریه گرچه تسکین است غمِ غربت عجیب سنگین است بر غریبی کریم ، گریه کنید پایِ دردی عظیم گریه کنید یادِ حالی وخیم گریه کنید بشنوید از قدیم گریه کنید چشمها را پُر آب‌تر بکنید حالِ ما را خراب‌تر بکنید زهر نوشید فاطمه نالید سبز پوشید فاطمه نالید هرچه کوشید فاطمه نالید خون که جوشید فاطمه نالید روی دامان مادرش اُفتاد روی دست برادرش اُفتاد بی وفایی  نوایِ او را بُرد چنگی آمد عبایِ او را بُرد نیزه‌ای رانِ پای او را بُرد هق هقِ بی صدایِ او را بُرد دست بر قلبِ مضطرش نزنید پیشِ ما حرف همسرش نزنید ظرف یکسو آب هم یکسو طشت و قلبی کباب هم یکسو زینب و اضطراب هم یکسو جعده یکسو رباب هم یکسو پیشِ قاسم مقابل پسرش میچکد از محاسنش جگرش بعد مادر مغیره را می‌دید هِی مُکرر مغیره را می‌دید رویِ منبر مغیره را می‌دید پیش آن در مغیره را می‌دید او که این روزها کنارش بود زدنِ خانم  افتخارش بود * * * یادش اُفتاد رویِ پا برخواست از دهانش که ناسزا برخواست دستِ نامرد بی هوا برخواست آنچنان خورد که صدا برخواست روضه‌ام گیرِ سنگِ دیوار است همه تقصیرِ سنگ دیوار است پسر ارشدش زمین اُفتاد با تمامِ قَدَش زمین اُفتاد بعدِ ضربِ بدش زمین اُفتاد چقدر بد زدش زمین اُفتاد خواست تا پا شود دوباره ، نشد  بعد از آن حرف گوشواره نشد تاب دیگر قلم ندارد حیف وای آقا حرم ندارد حیف نه حرم سنگ هم ندارد حیف خادمی محترم ندارد حریف همگی زیرِ دِینِ آقاییم روضه خوانِ حسین آقاییم از خودش کاست از حسینش گفت او خودش خواست از حسینش گفت تا که برخواست از حسینش گفت یاد لبهاست از حسین گفت گفت رویِ لبت ترک بخورد بعد تو خواهرم کتک بخورد (حسن لطفی)
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم دامنِ چشمِ من از گریه به دریا اُفتاد چشم زخمی شده از کارِ تماشا اُفتاد پاره‌هایِ جگرم می‌چكد از كُنجِ لبم عاقبت قرعه به نامِ منِ تنها اُفتاد باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند راهِ من باز بر آن كوچه‌ی غم‌ها اُفتاد یادِ آن کوچه که با مادر خود می‌رفتم به سَرَم سایه‌ای از غربتِ بابا اُفتاد کوچه بن بست شد و در دلِ آن وانفسا چشمِ نامرد به ناموسِ علی تا اُفتاد آنچنان زد که رَهِ خانه‌ی خود گُم كردیم آنچنان زد که به رخساره‌ی گُل جا اُفتاد گاه می خورد به دیوار و گَهی رویِ زمین چشمِ زخمی شده از کار تماشا اُفتاد من از آن دست کشیدن به زمین فهمیدم گوشواری که شکسته است در آنجا اُفتاد شانه ام بود عصایش ولی از شدت درد من قدم خم شد و او هر قدم اما اُفتاد (حسن لطفی)
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم دوبیتی اربعین و روضه یِ حضرت رقیه سلام الله علیها امان از آتش و تب در خرابه سر آمد نیمه یِ شب در خرابه گلی گم کرده زینب بینِ گودال گلی گم کرده زینب در خرابه ۹۸/۷/۲۳📃
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزل کربلا و امام حسین علیه السلام راه نفسم گـرفته وا می‌کنی یا نه؟! افتاده به جان درد...دوا می‌کنی یا نه؟! عمریست که در خانه‌یِ لطف شهدایم آخــر تو مرا از شهدا می‌کنی یا نه؟! هر هفته شب جمعه به خود گفته ام آیا... روزیِ گـدا کرب و بلا می‌کنی یا نه؟! من جـیره خور دائمی خـوان تو هستم هرگز نتـوان گفت عطا می‌کنی یا نه حالا که نگاه تو شده قسمت نـوکر با حالِ پر از گریه صفا می‌کنی یا نه بر شانه‌یِ خود پرچم عشق تو گرفتم شاگــرد علمدار دعا می‌کنی یا نه؟! دستـم به ضریحت نرسیده دل تنگم.... مـرغ حرم آه و نــوا می‌کنی یا نه؟! با مــُهر رضا پیش خـــدا معتبرم کن لطفی به غلامان سرا می‌کنی یا نه دردم شده دوری حــرم ...درد جدایی در ندبه‌یِ غمْ درد دوا می‌کنی یا نه؟! @majmaozakerine
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزل مصیبت - اربعین امام حسین علیه السلام از سفر آمدم اِی همسفرِ بی سرِ من سرِ تو دیده برادر که چه آمد سرِ من بیشتر از همه این روضه مرا سوزانده چنگهایی که می آمد طرفِ معجرِ من دو پسر دادم و یک آهِ مرا نَشْنیدی کاش آهی نَکِشی که چه شده دخترِ من زائرِ قبرِ تو خواهر شده یا مادرِ تو نَه فقط چهره کبود است همه پیکرِ من کارِ زندانیِ کوفه به کجاها نکشید در خرابه شده دیوارِ کَجی سنگرِ من خیزرانی که به لبهایِ تو می خورد حسین پیشِ چشمِ همه آزرده برادر پرِ من جایِ اطفالِ تو شلّاق فراوان خوردم وسطِ هلهله ها ناله زدم حیدرِ من قمرِ نیزه نشینِ حرم الله ببین طعنه و قهقهه یِ حرمله دور و برِ من اربعین زائرِ بی سر شده ام یااَلله آمدم ندبه کنان سویِ حرم دلبرِ من ۹۸/۷/۲۱📃
هوا زِجور مخالف چو .. و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شب پنجم محرم ۹۸ به نفس حاج سید مجید بنی فاطمه به این چشمات یاد بده هر چیزیُ نبینه تا بتونه گریه کنه .. امشب بگو آی کریمه اهل بیت امشب اومدم دره دلم روخودت قفلش کنی .. آقا میخوام فقط جای شما باشه .. همچین که این دو تا داداش باهم شوخی میکردن زور آزمایی میکردن بی بی فاطمه (س) نگاه کرد هی میگفت جانم حسینم .. امیرالمومنین نگاه کرد هی میگفت جانم حسینم .. یه وقت دیدن پیغمبر آروم آروم گریه میکنه هی میگه جانم حسن .. _بابا شما فرمودی بچه کوچکترُ تشویق کنن چطور شما حسنُ تشویق میکنی؟!.. صدا زد دخترم دیدم تو میگی حسین ، علی میگه حسین ، نگاه کردم دیدم همه ملائکه دارن سرکشی میکنن همه میگن جانم حسین .. دیدم اینجا حسنم غریبه ... امشب یه عهدی ببند با آقا بگو اگه اربعین رفتم کربلا برا امام حسن روضه میخونم و گریه میکنم .. آخه انقدر داداششُ دوست داره .. وقتی همه رفتن اومد وداع کنه ، صدا زد خواهرم حواست به این بچه ها باشه .. اما خواهرم من یه امانتی دارم دسته عبدالله رو گذاشت تو دست زینب .. گفت حالا که من دارم میرم این تنها یادگارِ داداشمه .. صدا زد علی اکبرم رفت ‌‌‌‌.. قاسمم رفت .. زینب خیلی مراقب این بچه باش این بچه یه غرور عجیبی داره‌ .. دستش تو دست عمه بود جلو خیمه داره نگاه میکنه .. نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سید الشهدا برجدال طاقت داشت هوا زِجور مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید یه وقت زینب نگاه کرد دید یه گوشه شلوغ شده .. حسین از ذوالجناح افتاد .. این تیرها تو بدنه شکسته .. یه وقت دیدن عبدالله دست عمه رها کرد ، عمه بزار برم .. عمه مگه نمیبینی عموم رو غریب گیر آوردن .. مگه من مردم بزارم عموم رو شهید کنید .. من پسرِ حسنم ، من نوۀ پهلو شکستۀ مدینه ام .. یه مرتبه رسید دید عمو بیحال اُفتاده .. خون جاریِ .. هر نفسی که میکشه از این شبکه ها داره خون بیرون میزنه .. پرید بغل عمو .. حرمله گفت من سه تا تیر بردم کربلا .. این سه تا تیرُ کجا خرج کردی؟.. گفت اون وقتی که حسین یه بچه شیرخواره رو ، رو دست گرفت .. یکی از تیرای دیگرُ وقتی حسین خطبه میخوند زدم تو سینه ش .. هرچه کرد از جلو تیر در نیومد .. عاقبت تیرُ از پشت درآورد .. اما سومین تیر" رسیدم تو گودال دیدم یه بچه ای خودشُ رو بدنِ عموش انداخته ، داره از عموش دفاع میکنه .. شمشیرُ بالا آوردن دستشو آورد جلو به عمو نخوره دیدم دست به پوست آویزان شد .. گفتم این بچه کیه که نمیزاره حسینُ بکشید! آخرین تیرُ نشونه گرفت میگه زدم به این بچه .. عبدالله به سینه حسین دوخته شد