#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت
خیمهها را عجیبتر میکرد
گریههایِ عجیبِ آن نوزاد
پیشِ گهوارهاش زمین میخورد
مادرِ بی شکیبِ آن نوزاد
همه مشغولِ کودکش بودند
خبر از سمتِ علقمه آمد
که عمو رویِ خاک افتاده
وَ پدر دست، بر کمر میزد
نا امیدانه مادرِ اصغر...
رو به زینب، چکار باید کرد؟
دارد از دست میرود طفلم
سوخت از تب، چکار باید کرد؟
اینچنین صحنه را تصور کن
این همه درد را کجا دیدی؟
تا به حالا تمامِ عمر آیا
سُرفهی خشکِ طفل را دیدی؟
پدرش آمد و عبایی خواست
طفل را در عبایِ خود پیچید
نرم و آهسته گام بر میداشت
لبِ او را چقدر میبوسید
تا عبا را کنار زد بابا
دید طفلش دوباره تب میکرد
پسرِ مظهرِ مناعتِ طبع
آب از دشمنش طلب میکرد
اشکِ بابا فقط تمسخر داشت
به علی رحم شد؟ بگو اصلاً
حرمله آمد و نشانه گرفت
یک سه شعبه رسید تا گردن
گره افتاده بود در کارش
پدری مانده بود شرمنده
این طرف گریهی حرم بود و
آن طرف یک سپاه در خنده
وَ گذشت و گذشت و گذشت
روزگاری به مادرش طی شد
اصغرش را ندید تا وقتی
که سرِ او سوارِ بر نِی شد
گفت حالا به رویِ این نیزه
لااقل قد کشیدهای، مادر
از کبودیِ پلکِ تو پیداست
چِقَدَر زجر دیدهای مادر
✍ #مهدی_قربانی
#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت
تو که لبتشنه بودی، چارهای را دست و پا کردند
برایت عاقبت زیرِ گلویت چشمه وا کردند
تنت را موقعِ بیرون کشیدن از درونِ خاک
به زورِ ضربههایِ محکمِ سرنیزه تا کردند
فقط یک نیزه خالی بود و نیزهدار سر میخواست
که اینها با سرِ تو حاجت او را رَوا کردند
غریبی میکنی بالایِ آن نیزه نمیمانی
سرت را چند باری رویِ نیزه جابهجا کردند
نخِ قنداق، یا معجر، نمیدانم چه بود اما
سرت تا بند شد بر نیزه، جشنی را به پا کردند
سرت بر رویِ نیزه، رو به رویِ مادرت اما
تنت را مثلِ بابا در بیابانها رها کردند
✍ #مهدی_قربانی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
از گلویت پسرم هرم عطش میبارد
لبت از تشنگی انگار که آتش دارد
میزند شعله لب سوختهات بر جگرم
تاب یک ناله نماندهست برایت پسرم
برو ای تشنه محال است که آبت ندهند
نه! بعید است که این قوم جوابت ندهند
**
تو بمیری ز عطش هم به دلشان غم نیست
بین این طایفهی شبزده یک آدم نیست
مهلت حرف ندادند به لبهای پدر
خون لبهای تو پاشید به سیمای پدر
حرمله کاش که شرمندهی رویت میشد
کاش دستم سپر زیر گلویت میشد
ناگهان کشت مرا درد صدای گلویت
چقدر تیر بزرگ است برای گلویت
میچکد خون ز لبت قطره به قطره پسرم
ماندهام با تو چگونه بروم سمت حرم
✍ #حسن_کردی
۱۵
#نوحه
#شب_هفتم_محرم
#حضرت_علی_اصغر
#سبک_تسبیحات_حضرت_زهرا
علی اصغر
فرزند دلبند رباب هستی
دریای دین را در ناب هستی
ما ذره و تو آفتاب هستی
علی اصغر،ای تشنه ی آب
علی اصغر،مهر انقلاب
علی اصغر،بر یاری دین
در کربلا گشتی تو انتخاب
مولانا علی اصغر حسین۴
علی اصغر
تو گل گلشن ولا هستی
زینت شهر کربلا هستی
با خون خود رمز بقا هستی
علی اصغر،ای باب نجات
علی اصغر،عالی درجات
علی اصغر،با تشنه لبی
اشک چشمان تو آب حیات
مولانا علی اصغر حسین۴
علی اصغر
بوده پدر به گفت و گوی تو
عدو نشسته رو به روی تو
تیر ستم زد به گلوی تو
علی اصغر،با دیده ی تر
علی اصغر،بر دست پدر
علی اصغر،با تیر ستم
بر جان تو زد دشمنت شرر
مولانا علی اصغر حسین۴
علی اصغر
با لب تشنه ات در آن وادی
با تیر کین از نفس افتادی
در ره دین حق تو جان دادی
علی اصغر،شافع جزا
علی اصغر،کشته ی جفا
علی اصغر،پاره پاره شد
حنجر تو با تیر اشقیا
مولانا علی اصغر حسین۴
#حضرت_علی_اصغر_ع_بستن_آب
#محرم
@r
***
حضرت علی اصغر علیه السلام
علی اصغر ، گل پرپرم ، نزن دست و پا، روی دست من ، ای عزیزم
بمیرم من ، که تو کربلا ، به جز قنداقه ، نداری
ای عزیزم
می کنم با تو درد و دل علی که هستم از رخ تو خجل علی
سرباز شش ماهه یار خونین حنجر
سرت بریده شده از تیر اون کافر
لای لای علی اصغر ...
تن خونیت ، روی دست من ، وَ من حیرون و ، پر از غربت و اضطرابم
ببین بابا، چشای منو ، که پر اشکم و ، خجالت زده از ربابم
من چطور بِرَم ، به سوی حرم جواب مادرت ، رو من چی بدم
محبتت بابا تو رگ و خونمه
نگاه آخرت قاتل جونمه
لای لای علی اصغر
واحد
#زنجیرزنی
#حضرت_علی_اصغر ع
〰〰〰〰〰〰〰
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
4_5999002064678553021.mp3
914K
*واحد سنگین شب هفتم محرم*
*بند اول*
وقتی که طفلی عطش میگیره
چند قطره آب براش بسه تا که نمیره
هیچ جای دنیا کسی نگفته
دوای رفع تشنگی سه شعبه تیره...
اما؛میخوام بگم از اضطراب
از اشک؛از اصغر و بی بی رباب
تشنه؛بود و نداشت یه لحظه خواب...
کودک و اشک و گریه
ناله های بی صدا
مادری واسه بچه ش
گرفته دست به دعا...
///واویلا واویلتا...///
*بند دوم*
خیمه ها دیگه آبی نداره
اوضاع توی خیمه خیلی ناگواره
ای خدا بچم داره میمیره
کاشکی بشه از آسمون بارون بباره...
وقتی؛لباتو میکشی روو هم
قلبم؛رو میگیره دنیای غم
چشمات؛از فرط گریه کرد ورم...
لالا لالا لالایی
لالایی گل مادر
پیش چشمام تلذی
میکنی علی اصغر
///واویلا واویلتا...///
*بند سوم*
تیر سه شعبه گلوی اصغر
به روی دستم پسرم میزنه پرپر
میرم به پشت خیمه ها محزون
تا بکنم یه قبری با غلاف خنجر...
اصغر؛حالا دیگه آروم بخواب
تو رو؛کشتن واسه چند قطره آب
ای وای؛از دل مادرت رباب...
الاذن الی الاذن
الورید الی الورید
خداروشکر مادرت
حنجر تو رو ندید...
///واویلا واویلتا...///
*مهدی ندرخانی-کرج*
نوحه زمینه شب هفتم.m4a
10.42M
🔶نوحه زمینه حضرت علی اصغر(ع) 🔶
#شب_هفتم
آخـــه مگه مــن مـــادر چنـــدتـــا پسرم
نمیدونه هیچکس که چی اومد به سرم
بهار زندگیم و//روبه خزون کشیدن
غنچهء قلبمُ از// وسط ساقه چیدن
بعد تو کاش منم بمیرم
بی تو از این زمونه سیرم
از کنارت جـــایی نمیرم
زیر نیزه براسر تو...زبون میگیرم
(علی لالا..لالا.. لالا.. لالایی)
______
شبیه یه قرآن بودی رو دست بابات
تو دلـمه مادر هنـــوز عطر نفـــسات
خدا نیاره هیـچکس //اینقـــده نـــا امـــید شه
گلشْ رو دست باباش//جلو چشاش شهید شه
چشاتو بستی علی جونم
خوابیدی رو نیـزه گمونم
دیگه رفته تــاب و توونم
برا دل خودم یه گوشه...روضه میخونم
(علی لالا..لالا.. لالا.. لالایی)
______
همیشه برام آرزو بود حرف زدنت
ولی حالا چی مونده برام از بدنت
نمیشـــه بـــاورم کــه // تـــورو ازم گرفـــتن
حالا که نیستی پیشم//چیزی نمونده از من
الـــهی مـــادرت بمــــــیره
خنده هات و یادم نمــیره
حالاکه داره بارون میگیره
مادرت از غمت عزیزم.... داره میمیره
(علی لالا..لالا.. لالا..لالایی)
.
.
______
(اقتباسی ازشعرشاعرحامد عسگری)
شعر ونغمه:الاحـــقر مجتبـــی نامـــور
______