آبت ندادن واقعاً چجوری شادن واقعاً
اگه بیان سمت حرم چقدر زیادن واقعاً
بابات بریده واقعاً رحمی ندیده واقعاً
هنوز نمیشه باورم منت کشیده واقعاً
حسین که حرف التماسو میزد
حرمله داشت تیر خلاسو میزد
این لحظه ی شرمندگی مَرده
که یک قدم میره و برمیگرده
لالا لالایی لالا لالایی
****
کشتن عموتو واقعاً زدن گلوتو واقعاً
جای پَرِ قنداقه خون گرفته روتو واقعاً
دیگه بریدم واقعاً که نا امیدم واقعاً
راستی دارم میرم سرِ خاک شهیدم واقعاً
آروم بخواب طفل نخورده آبم
کاش شب جمعه ها بیای به خوابم
خواب ببینم آب میدی دست مادر
کنارمی تو همه هست مادر
لالا لالایی لالا لالایی
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
مداحی جدید حاج محمدرضا بذری
امام حسینِ مردم غریب حاشیه
ذاقه نشینا هم برات ساختن حسینیه
امام پا برهنه ها امام مظلوما
پرچم انقلاب تو دست خمینیه
امام حسینِ نیمه ی خرداد فیضیه
امام حسینِ نیمه شب های طلائیه
چمرانو آوردی آقا از اون سر دنیا
آوردی مهدی باکری رو از ارومیه
امام حسینِ من امام حسینِ من
****
امام حسینِ عاشقا امام حسینِ من
تموم شهرامون دیگه بوی تو رو میدن
گرفتی دست قاضیو آوردی از تبریز
خریدی اشک بهجتو از تکیه ی فومن
امام حسینِ روزای دشوار آبادان
حاج قاسم از عشق تو شد اعزامی از کرمان
با تو جهان آرا شده سرباز خرمشهر
با تو بروجردی شده مسیح کردستان
امام حسینِ من امام حسینِ من
****
امیر قلب خسته ی امیرکبیری تو
رئیس علی دلواری هم دیده دلیریتو
فرمانده ی هر جنبشی سرباز تو بوده
تموم ایران میدونه فقط امیری تو
نام تو سربند قیام سر به داران شد
شاه بیت مولانا کجایید ای شهیدان شد
ابوعلی از کربلا شفا گرفت آخر
حافظ دو خط روضه شنید نوشت و دیوان شد
امام حسینِ من امام حسینِ من
****
امام حسینِ خوبیا امام حسینِ ما
با تو ما ها رو میشناسن تموم این دنیا
با اسم تو خورده گره تاریخ این ملت
ما پرچمت رو میزنیم رو قله ی دنیا
قسم به خون حنجر بریده ی اصغر
نسلای بعدیمون میشن امام حسینی تر
میگن به کل آدما حسینه آقامون
میگن غم و مهر حسین گرفتیم از مادر
امام حسینِ من امام حسینِ من
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
هر جا که روضه میرم میگم الهی بالحسین
اَینَ ابناءُ الحسین و اَینَ اصحابِ الحسین
یا کریم ابن کریم و یا غریب ابن غریب
برمیگردن برای یاری تو جُون و حبیب
صاحب تیغ انتقام الهی لحظه ی قیام
حسینیا کنار هم به محشرت بدیم سلام
مهدی فاطمه آقا
****
ای عزادار حسین مَحرم اسرار حسین
اگه یار تو بشم تازه میشم یار حسین
سرمو فرشِ توی راه عبورت میکنم
قطره های اشکمو نذر ظهورت میکنم
امام با وفای من اسم تو رو لبای من
همیشه میکنی دعا تو روضه ها برای من
مهدی فاطمه آقا
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
﷽
#شهادت_حضرت_علیاصغر_ع
حالا که دیگر هست راه آسمان بسته..
دشمن روی ما آب را با قصد جان بسته
زخم لبت وا شد..زبانت را نکش رویش
جان رباب آرام شو طفل زبان بسته!
میخواستم در مجلس دامادی ات باشم
مادر به تو صدجور امیدِ گران بسته
گریه کنی با تیر میگیرد تو را از من
چون حرمله امروز بر دوشش کمان بسته
ّذبح تو خیلی جایزه دارد دراین لشکر
او هم برایش شرط با شمر و سنان بسته
من با صدای تیر فهمیدم تورا کشتند
چشمان من را اضطرابِ تیرشان بسته
حالا سه دندان داری اما حیف پنهان است
آنقدر محکم تیر خوردی شد دهان بسته
تیری که چشمان عمویت را زیارت کرد
حالا دخیلش را میان ابروان بسته
آواره شد از غربتت بابات ای مظلوم
راهش به میدان بسته، راهش بر زنان بسته
سخت است اما از روی نیزه نیوفت اصلا
دشمن تورا با روسری خواهران بسته
پوریا هاشمی
﷽
#شهادت_حضرت_علیاصغر_ع
تیری که بر گلوی علی جای آب شد
از خونِ او محاسنِ منهم خضاب شد
پنجاه و چند سال ز بدر و حنین رفت
گفتند خونِ خیبر و خندق حساب شد
این طفلِ تشنه لب، سندِ غربت من است
تیری مکید و بر روی دستم بخواب شد
شد پاره پاره مثل فدک، حلقِ نازکش
ذبحی عظیم پاره ی قلب رباب شد
آغوشِ من، اگرچه شده قتلگاه او
لبخند میزند! جگرِ من کباب شد
"لا تُحرِ قَلبی" از طرف خیمه میرسد
گوید سکینه: زَهره ی قلبم مذاب شد
گوید رقیه: بند دلم پاره شد بیا...
ای نازنین برادرِ من، وقت خواب شد
اما ز پشت خیمه کسی گفت: ای رباب...
تعجیل کن، که روی علی در نقاب شد
یک عده نیزه دار، به دنبال غارتند
بشتاب که، مزارِ علی هم خراب شد
بر نیزه، راسِ کودک شش ماهه جا نشد
زینب که دید، در دل او انقلاب شد
بر سر زنان، تمام زنان جیغ میکشند
زهرا شنید و خونجگرش بوتراب شد
سرها به نیزه رفت و بدنها بخاک ماند
با اینکه دفن کشته ی اهل عذاب شد
#حاج_محمود_ژولیده
﷽
#شهادت_حضرت_علیاصغر_ع
یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا
خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم
تیر را بیرون کشیدم خِسخِسِ تو قطع شد
ای زبانبسته تو را من از صدا انداختم
حرمله بعد از شکارت چند تا خلعت گرفت
گفت با یک تیر اما هردو را انداختم
کاش پشت خیمهها پنهان نمیکردم تو را
وای بدجوری طمع در نیزهها انداختم
آب را وا میکنند اما نمینوشد رُباب
عمههایت را پس از تو از غذا انداختم
آه هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد
شرمگینم که تورا در زیر پا انداختم
دست بسته میدود دنبال تو با خواهرم...
مادرت را بین مُشتی بی حیا انداختم
#حسن_لطفی