سر داشته ای؟
آن روز که وقت ذبح گردنها بود
یادت که نرفته زینبت تنها بود
یادت که نرفته رفتی و جا ماندم
ناموس تو بین کوی و برزن ها بود
آن روز که روی خاک جان می دادی
کشتی تو مرا سر به #سنان می دادی؟
می خواست که جان من در آید وقتی
سر را به سر نیزه نشان می دادی
می گردم و از گل خبری نیست که نیست
حتی ز گلابش اثری نیست که نیست
ناگاه بدیدم که من از با غ گلم
جا مانده بجز مشت پری نیست که نیست
دیدم که لباس را تو برداشته ای
دیدم به زمین لاله ی خون کاشته ای
آنگونه بریده اند سر از تن تو
انگار نه انگار که سر داشته ای
گفتم که بگو برادرم هستی تو
با من تو بگو تاج سرم هستی تو
هنگام وداع پیکرت خسته نبود
آیا که #حسین (ع) مادرم هستی تو
گفتم که بگو مادر تو #زهرا (س) نیست؟
آیا که پدربزرگ تو طه (ص) نیست؟
ای زینت دوش #مصطفی بر خاکی؟
برخیز که جایگاه تو اینجا نیست
من می روم و همره من می آیی
ای سر به روی نی چقَدَر زیبایی
باید که سرت بلند و بالا باشد
باید که بدانند که تو آقایی
#جواد_محمودآبادی
#یا_رسول_الله (ص)
کسی به خانه رسید و نمود دق الباب
گشود فصل خزان را ز فصلهای کتاب
برای بردن جان جهان اجازت خواست
خدا کند ندهد کس به این اجازه جواب
اگرچه اذن نخواهد ورود عزرائیل
ولی به حرمت #احمد (ص) چنین نموده خطاب
ز غصه های دل #فاطمه (س) نگردد کم
ملک نموده اگر هم رعایت آداب
تمام شهر مدینه است بیت الاحزانش
ز درد هجر پدر قلب او شده است کباب
بمیرم از غم او زین مصاب، چشمانش
یکی به خون شده و چشم دیگری پر آب
حروف نورِ علی نورِ، نور شد تفسیر
به صحن سینه #حسن (ع) با #حسین (ع) در یک قاب
ز چشم یاس نبی اشک می چکد هر دم
به چشم خواب پدر ریزد از ستاره گلاب
چگونه تاب بیارد فراق روی تو را
نگاه کن شده زهرای اطهرت بی تاب
مرو پدر بِرَوی روز ما همیشه شب است
دو دستِ دست خدا بسته می شود به طناب
نرو که تیره نگردد حریر چهره ی ماه
ز جنس رنگ کبودی زند به چهره حجاب
بیا مرا خبری ده که طاقتم طاق است
به زودْ آمدنم پیش خود مرا دریاب
1402/06/22
رحلت #محمد #مصطفی رسول اکرم (ص) تسلیت