یه ماشین از کنارم رد شد دوتا دختر واسم دست تکون دادن، موبایلشو گرفت سمتم و نشون داد داره کانالمو چک میکنه :))))))))))))))))))))))))))))))))))
«منِفیالحال»
«چهارصـــد» همین. چهارصد دوست. چهارصد نگاه. چهارصد عقیده. چهارصد چراغقوه، برای این مسیرِ از شب تار
خیلیاتون میپرسید دنیات چطوریه؟
دنیای من اینجوریه. اینقدر پیر و فرتوت میزنه که یادش رفته بابت هر صد نفرتون ازتون تشکر کنه که اومدید از اینطرفـا. خلاصه که همهی ۸۶۰ نفرتون رو چشم جا دارین. خوشاومدید و از این صحبتهای بابِدل.
خدایا خودت خجالت نمیکشی برام از آسمون یه a7 و یه لنز 200_70 نمیندازی پائین؟
«منِفیالحال»
پاییز، هوراد! انگار جهان یاد گرفته باشد چطور آه بکشد و زیبا بماند.
هوراد. او هم مثلِ همهی واژههایی
که دوستشان داشتم از یاد رفتهست. ماههاست سراغی از او نگرفتهام.
او هم. ارتباطها همینگونه پایان میابد.
ماهم پایان یافتیم. /
خوابم نمیبره و قلبم داره میاد تو دهنم بخاطر هموطنام. جدی این احساس عذابوجدانِ ناشی از عدم حمله به اینجا چیه؟