شاید احساس نگرانی و اضطراب داشته باشید. که طبیعیه. چون بنده از خیابون برگشتم خونه و صحنهی نبرد و پرچمگردونی رو خالی کردم.
«منِفیالحال»
قوز نکن. هنوز زندگی ادامه داره.
،، میدونم که هنوز زندگی ادامه داره. برای همین قوز میکنم.
«منِفیالحال»
از شدت غمت، پناه آوردم به شیربرنج. نون شیربرنج نبود، پناه آوردم به قطاب و حاجیبادوم. جای خالیتو با
بعد از این شاهکار، باید بگم که روی فالوده شیرازی، شیر ریختم و میخورم و نتیجه؟ خارقالعادهست. تست کنید.
Mohsen Chavoshi03 Dar Astaneye Piri.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
شبت بلند غمت نیز،
غمت بخیر شبت نیز.
شب است، مردِ حسابی!
حاجآقا مروستیزاده وسط سخنرانیش میگه «مگه تو نوحای که فلان کارو بکنی؟» بله حاجآقا من نوحام. اینهمه حیوونی که راه دادم تو کشتیم رو مگه نمیبینی؟
هدایت شده از بَندِه؛
419.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز را به نام مردی نوشتهاند که با "واژه" وطن را زنده نگه داشت. فردوسی، آن باغبان پیرِ زبان ما، هزارههاست پای ریشههای فارسی آب میریزد تا هنوز عطر سخن از تاریخ ایران، برای همه بماند. ابولقاسم، با شمشیر نه، که با شعر ایستاد؛ و هر بیتش، حصاری شد گردِ نام و یادِ ما. در جهانِ پرغوغای فراموشی، صدای او هنوز آرام و استوار میگوید: «ایران را با واژه باید ساخت». حالا فردوسی آهسته قلم بهدست میگیرد و مینویسد «پی افکندم از نظم کاخی بلند، که از باد و باران نیابد گزند. بسی رنج بردم در این سالِ سی، عجم زنده کردم بدین پارسی».