~🕊
#شهیدانه
⚘در منطقه «ام القصر» در خط پدافندى بوديم. مسئول دستهمان برادرى به نام « #سيد_جليل_ميرشفيعيان » بود. او فرد مخلصى بود و نماز شبش ترك نمىشد.
⚘روز آخرى كه مى خواستيم به عقب بياييم، ايشان شبش در پست نگهبانى بود و مسئول شيفت ما به حساب مىآمد. ما توى سنگر نشسته بوديم كه ايشان آمد و گفت: «بچه ها! بهتر است از همديگر حلاليت بخواهيم چون من تا چند دقيقه ديگر #شهيد مىشوم!»
⚘ما با او شوخى كرديم و گفتيم: «نه بابا، آقا سيد، شما كه شهيد نمىشى.» گفت: «باور كنيد من شهيد مىشوم و همين تويوتايى كه الان از اينجا عبور كرد، وقتى برگردد، شما مرا داخل آن تويوتا مىگذاريد!»
⚘ما باز هم مطلب او را شوخى گرفتيم. بالاخره هر طور شد، از ما حلاليت طلبيد و دست و صورت يكديگر را بوسيديم و ايشان از سنگر بيرون رفت. هنوز ٧ _ ٨ منزل دور نشده بود كه يك خمپاره ٦٠ كنارش به زمين خورد و ايشان را به #شهادت رساند. قابل توجه آنكه جنازه مطهر اين شهيد را به وسيله همان تويوتاى مزبور به عقب منتقل كرديم!💔
✍🏻راوی: حسين تواضعى🌱
.
.
🌱|@martyr_314