eitaa logo
مشق عشق 💞🌷
114 دنبال‌کننده
787 عکس
287 ویدیو
21 فایل
کانال مشق عشق 🌷 نذر فرهنگی 🌷 نشر روایات و کتب شهدای جلیل القدر🌷 eitaa.com/mashgheshgh313 : لینک کانال منتظر شنیدن نظرات شما عزیزان درباره کانال هستیم @seyedeh_313
مشاهده در ایتا
دانلود
☘️💐🌾🍁🌼🌴 🍂🍃🌸🍃💐 ☘💐🌱 🌾🥀 ☘️ 🌹﷽🌹 کتاب_طیب_حر_نهضت_امام_خمینی🌹🍃 زندگی_نامه_و_خاطرات : 🌷🕊شهید_حاج_طیب_رضایی🌷🕊 (قسمت 5⃣)🌹🍃 ♦️من یک دفعه گنده شدم درسته که اون موقع ورزش باستانی می رفتم و بدنی قوی داشتم اما یک باره خیلی از لوطی ها و بزرگان باغ فردوس و مولوی و بازار و سنگلچ و ... رو به عنوان یه آدم مهم قبول کردم، خیلی ها دور اطراف من می اومدن و می خواستن با من باشند. هر چند من از معروف شدن خوشم نمی آمد اما شرایط اون موقع خیلی با حالا فرق داشت هر جوانی که ورزش می کرد و برای خودش کسی می شد اهل دعوا و چاقو کشی می شد تفریح جوان ها همین مسائل بود یا اهل دعوا و چاقو، یا اهل کافه و کاباره. خیلی کم می شد که جوانی سر به راه بمونه البته اون موقع کلانتری و پاسگاه هم خیلی کم بود، من هم اون موقع مرتب در زورخانه ورزش می کردم البته نه مثل برادرم طاهر یکی از حرفه ای های ورزش باستانی بود. ♦️اوایل دوران پهلوی بود آن موقع من رضا خان را دوست داشتم می گفتند خیلی آدم خوبیه مقتدره با خداست به مردم کمک می کنه و ... من دیده بودم که رضا خان توی محرم میون دار دست تکیه دولت بود. خلاصه خیلی از رضا خان خوشم اومد برای همین روی بدنم تصویر سر رضا خان رو خالکوبی کردم اما وقتی که به قدرت رسید فهمیدم که این نامرد مهره خارجی هاست وقتی شروع کرد چادر رو از سر زن ها بگیره خیلی از لوطی های تهران با مامور ها و دولت رضا درگیر شدند من هم چند بار با اون نامردها درگیر شدم نمی گذاشتم توی محله ما کسی به ناموس مردم بی حرمتی کنه، نمی گذاشتم کسی چادر از سر زن ها بگیره. ♦️بعد از اون ماجرا رضا خان با امام حسین هم درگیر شد وقتی که اجازه برگزاری عزاداری نداد همون گور خودش رو کند ما اون موقع توی خونه خودمون مجلس روضه برگزار می کردیم ایام محرم که می شد در و دیوار رو سیاه پوش می کردیم و خرج می دادیم اما من در غیر ایام محرم ، مرتب به دنبال دوست و رفیق بودم ورزش باستانی می کردیم شب ها هم مرتب از این کافه به اون کافه از این قهوه خانه به اون قهوه خانه و ... ♦️سال ۱۳۱۶ بود که با مأمورهای دولتی و پاسبان ها درگیر شدم آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم آن موقع حبس برای کسی که گنده یک محله حساب می شد یه افتخار بود همه از او حساب می بردند حکومت هم هر کسی رو که می خواست اذیت کنه می فرستاد بندر عباس، زندان بندر عباس تبعیدگاه عجیبی بود خیلی از کسانی که سرشان باد داشت رو سر به راه می کرد. شرایط زندان بندر عباس طوری بود که خیلی ها نمی توانستند تابستان های آنجا را تحمل کنند و همان جا می مردند در دورانی که در بندر عباس زندانی بودم خیلی ها می آمدند پیش و من می گفتند: شنیدیم شما گنده لوطی های تهران هستید بعد شروع می کردند با من حرف زدن و رفیق شدن، یک بار چند تا از خان های بندر عباس پیش ما در زندان آمدند مدت ها با من حرف زدن آنجا پول داشتیم و آن ها را مهمان کردیم خیلی از من خوششان آمد باز هم به دیدن من آمدند آن ها فکر نمی کردند من با سواد و اهل ورزش و ... باشم. ♦️پس از دوران حبس آمدم تهران هنوز شغلی نداشتم روزگار من از طریق ورزش و قهوه خانه و بعضی وقت ها دعوا و ... می گذشت اما سعی می کردم با معرفت باشم لوطی باشم و مرام داشته باشم تا اینکه یک اتفاق شغل آینده من و مسیر زندگی من را تغییر داد. ادامه_دارد........ http://eitaa.com/mashgheshgh313 🌹 🔹🌹 🌹🕊🌹 🕊🔹🌹🕊🔹🌹🕊🔹