eitaa logo
مفشوی یک انسان چندمنظوره
795 دنبال‌کننده
124 عکس
24 ویدیو
41 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] انسان چندمنظوره= انسانی که چند کاربری مختلف داشته و انسانی که از هرچیزی که می‌گوید، چندین منظور دارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
مصاحبه‌ی ریچارد کاتم با امام خمینی و یک پرسش و پاسخ به غایت مهم! @Masihane
قالی کرمون، استعاره‌ی ماست! اگر "بچه‌های قالی‌باف‌خانه‌ی مرادی کرمانی" را خوانده باشید، خوب می‌دانید پشت کارِ آن گل‌های تراویده روی قالی، داری وجود دارد با انبوهی اندوه. رنگش عیان و رنجش نهان. انگار بچه‌های قالی‌باف‌خانه دوست دارند شمای مهمان، شمای زائر، قالی را ببینید ولی رنج‌های کوفته لای ریس‌ها را، نه! برای همین از دیروز، بچه‌های قالی‌باف‌خانه برگشته‌اند پشت دار و پای کار! موکب‌ها به راهند و بچه‌ها دارند پودها را می‌تنند به جان تارها. ولی این تنیدن بر تار، نواختن با تار نیست. صدایش اکنون که نه، فردا هم درنمی‌آید! بی‌صداست. تعمدا. مثل خودشان. چون "کرمونی‌جماعت" یاد گرفته شُل حرف بزند، سفت کار بکند. گواه؟ حاج‌قاسم! کم‌صدا و پُرنما. یک تخته قالی. از آن‌هایی که هرچقدر پا بخورد، تازه‌تر می‌شود. ۱۴دی‌ماه ۱۴۰۲، ماه ترور! @Masihane
مفشوی یک انسان چندمنظوره
قالی کرمون، استعاره‌ی ماست! اگر "بچه‌های قالی‌باف‌خانه‌ی مرادی کرمانی" را خوانده باشید، خوب می‌دانید
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «بنده در طول سالها اُنس با کرمان و کرمانی‌ها، نقاط درخشانی را در این استان و در مردم این استان، بالعیان مشاهده کرده‌ام؛ شنیدنی نیست، دیدنی است، حس‌کردنی است. اگر بخواهیم در چند جمله از مهم‌ترینِ این ویژگی‌ها اسم بیاوریم، من باید عرض کنم که اوّلاً هویّت عمیق فرهنگی کرمان، ثانیاً نخبه‌پروری کرمان... نجابت اخلاقی و ایمان صادقانه‌ی مردم کرمان، و پیشگامی مردم کرمان در پیوستن به نهضت اسلامی و انقلابی... زمینه‌ی بُروز شخصیّت بزرگی مثل حاج قاسم سلیمانی اینها است... بله، یک قاسم سلیمانی کافی است که نه فقط استان کرمان، بلکه ملّت ایران به او افتخار کند و مباهات کند؛ این درست، امّا مطلب مهمّ دیگر در کنار این، آن است که آن زمینه‌ی فرهنگی‌ای که قاسم سلیمانی را تربیت میکند چیست؟! به این زمینه‌ی فرهنگی باید تکیه کرد. آن ایمان صادقانه، آن گذشتها، آن سلامت فکری و هدایت الهی‌ای که خدای متعال به مردمی عنایت میکند، زمینه‌های فرهنگی است. البتّه این زمینه‌ها همیشه هست، منتها وقتی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیست، این ظرفیّتها بُروز پیدا نمیکند؛ وقتی جمهوری اسلامی به وجود می‌آید، آن‌وقت این شخصیّت‌ها یکی‌یکی ظهور میکنند، بُروز پیدا می‌کنند.» ۱۴۰۲/۱۰/۰۲ @Masihane
🔰هادی و هدایت‌گری گرایش، بینش و کنش جامعه| بسط تجربه‌ی لحظه‌ی مقدس، عمومی‌سازی معارف دینی و ایجاد قدرت نرم ذیل سایه‌ی تدابیر امام هادی 1⃣ گرایش: 🔸در اعمال آیینی یا همان مناسک دینی، لحظاتی وجود دارد که از آن به «لحظه‌ی مقدس» تعبیر می‌شود. اهمیت این لحظه چنان وافر است که یکی مانند کیلفورد گیرتز آن را از مهم‌ترین کارکردهای مناسک دینی می‌داند. 🔹برای داشتن درکی ملموس و شفاف از «لحظه‌ی مقدس» می‌توانید خاطرات حضور خود در مناسک دینی را تورق کنید. به عنوان مثال، لحظه‌ی نزدیک شدن به ضریح ائمه یا ایستادن در برابر شکوه کعبه یا حتی عبور ماشین حامل پیکرهای تازه تفحص شده‌ی شهدا، احتمالا حالتی مقدس و لبریز از معنویت را برای شما رقم زده که این همان «لحظه‌ی مقدس» است. 🔸روزگاری تجربه‌ی «لحظه‌ی مقدس» چنین عمومی و فراگیر و در دسترس همگان نبود و صرفا ردّی از آن در کنج محافل خصوصی ذکر و ورد یا در گوشه‌های عزلت یافت می‌شد. 🔹عمومی شدن این تجربه مرهون تلاش‌های امام هادی(علیه‌السلام) است که با طراحی یک مجموعه بینشی، گرایشی و کنشی، نرم‌افزار جدیدی وارد فرهنگ دینی ساخت به نام زیارت (صدور زیارت‌نامه و ترغیب به سفر زیارتی). آن هم درست در دوره‌ای که خلفا و سلاطین روزگار، زیارت حج را از معناهای مهم سیاسی-اجتماعی و معنوی-عرفانی آن تهی کرده و به یک عمل تشریفاتی فروکاهیده بودند. نرم‌افزار زیارت شکلی نوین از مناسک مذهبی را مبتنی بر باورهای دینی ایجاد نمود و با بسط دادن به زمینه‌ی تجربه‌ی «لحظه‌ی مقدس»، این وضعیت روحی را به عموم افراد جامعه هدیه کرد. 2⃣ بینش: 🔸اما آنچه گفته شد، تنها کارکرد نرم‌افزار زیارت به عنوان بارزترین تجلی مناسک دینی نبوده و نیست. خروج معارف بلند دینی از انحصار مکتب‌ها و مدرسه‌ها نیز از کارکردهای همین تدبیر امام هادی است. تا پیش از اقدام بی‌نظیر امام در تولید نرم‌افزار زیارت، معارف دینی به عنوان منبع اصلی تعلیم و تعلم در حصار فضاهای علمی و آکادمیک زمانه‌ی خود بود و امام هادی در عین قرار گرفتن در حصر فیزیکی، پای معارف و حقایق مهم را به فضای عمومی باز کرد. 🔹به عنوان مثال: شاید اگر از یک فرد معمولی در جامعه اسلامی بخواهند چند روایت از کتب حدیثی معتبر شیعی نقل کند، چنین توانی را نداشته باشد اما همین فرد به دلیل حضور در مراقد و اهتمام به امر زیارت، با معارف از طریق زیارت‌نامه آشنا شده و برخی مضامین و عبارات آن را حفظ دارد (مانند عبارات زیارت عاشورا که در اذهان بخش مهمی از جامعه دین‌دار نهفته است). 3⃣ کنش: 🔸نکته مهم دیگر آنکه این نرم‌افزار مهم زیارت چنان در نظر دشمنان اهل بیت مهم جلوه کرد که متوکل عباسی به دلیل احساس خطر از این ناحیه، دستور به تخریب مرقد مطهر سیدالشهدا در کربلا داد. او برای آنکه مردم دوره‌ی خویش را از اقدامات مهم فرهنگی امام هادی دور کند، حرم سیدالشهدا را شخم زد و با تبدیل کردن آنجا به زمینی کشاورزی، بر قبر مطهر حضرت آب بست تا مردم امام حسین و عمل زیارت را فراموش کنند. این شدت مقابله آن هم در سطح رأس حاکمیت نشانی از توفیق امام هادی است در نهادینه‌سازی زیارت. 🔹در واقع زیارت، به واسطه آنکه توان ایجاد اجتماع افراد براساس گرایش‌ها وبینش‌های واحد را داراست، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های تجلی «قدرت نرم» به شمار می‌رود که کارکردی اساسی در حوزه سیاست و اجتماع دارد. یک نمونه‌ی آن در روزگار کنونی، زیارت اربعین است که رعب دشمن را برانگیخته و نشانه‌ی این رعب، تلاش برای انواع مقابله با این پدیده‌ی عظیم است. ✍🏻 سیدمیثم میرتاج‌الدینی 🆔 @Qasas_school
یادآوری یک آیه به اقتضای شهادت جمعی از نیروهای سپاه در سوریه «إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ وَ اللهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ» ﴿آل عمران/١٤٠﴾ اگر به شما زخمی زده‌اند، شما هم به آنها مثل آن زخم را زده‌اید. قرح با توجه به اقران آن، می‌تواند زخمی باشد که بسیار نمایان است. از آن زخم‌هایی نیست که بتوان پوشاند و خونش را به جگر کشید و دم نزد. همچنین قَرح زخمی است که از خارج بر بدن وارد می‌آید. برخلاف قُرح که زخمی است داخلی. با این حساب قرآن می‌فرماید: اگر چنین زخم نمایانی امروز در سوریه از سوی دشمن خارجی بر پیکر مقاومت تحمیل شده، پیش‌تر نیز زخمی نمایان بر دشمن وارد آمده. این حقیقت جنگ است که می‌زنیم و می‌زنند. این روزگار زدن‌ها دست‌به‌دست می‌شود تا خداوند معلوم کند افرادی را که ایمان آورده و خدا را می‌خواهند و از میان شما گواهانی برگیرد و به شما نشان دهد که می‌شود متحمل قرح شد و مومن ماند و به تداول و دست‌به‌دست شدن قدرت اندیشید... و البته خداوند ظلم کنندگان را دوست ندارد. این شکل مواجهه قرآن با زد و خوردها یعنی آموختن شیوه‌های پذیرش پیروزی و شکست. نه به هنگام پیروزی مغروریم و نه به هنگام شکست مایوس که این تداول و دست به دست شدن، حکایت روزگار است و خداوند اینگونه آن را آفریده. این پرده‌ای است که در آن خداوند نشان می‌دهد مومنان را و دوست‌نداشتنی بودن ستمگران را. @Masihane
بلوغ خوشی‌ها.mp3
16.36M
🔰 بلوغ خوشی‌ها؛ گفتاری درباره‌ی "رنج" و "تسلیت" تولد خوشی مثل تولد نوزاد است که وقتی به بلوغ می‌رسد، استقلال و آزادی را می‌طلبد و این هر دو در دل خود جدایی دارد. جدایی رنج می‌آورد و رنج، تسلیت می‌خواهد. در بلوغ خوشی‌ها که ناخوشی‌های رنج‌آورند، ما باید چه کنیم؟ در این گفتار تأملی داشتیم بر این موضوع پردامنه! @Masihane
اندر حکایت حسین قدیانی و فیکِ آل‌احمد و خیکِ آل‌اکبر! دوست عزیزی، پستی اینستاگرامی از فرستاده به‌علاوه‌ی یک سوال: چه می‌شود که اینطور می‌شود؟! پست را باز می‌کنم. پست بعدی را... و بعدی را و بعدی‌تر و... . همان حرف‌های همه‌جایی یک‌سال پیش را، یک کلاه‌گیس نو انداخته و سرخاب تازه مالیده و گذاشته لب خیابان به نشانه‌ی حراجی! چیز جدیدی نیست. بند کرده به نقد و مایه‌ی نقد و بندش، یک بابااکبر شهید است که هرجا مصالح کم می‌آورد، شهید را (پدر را) آجر می‌کند برای بالا بردن دیوار حقد! "پدر" و "شهید" هم همیشه آنقدری مایه دارد که بتواند دیوار حقد پسرک را از مصباح برساند به خمینی. کِی به چمران و بازرگان و بهشتی و مطهری (که فعلا تخفیف‌شان داده و خفیف‌شان نکرده) برسد، خدا می‌داند. که کاش نرسد و این "کاش" را از سر دلسوزی می‌گویم نه آنکه چمران و بهشتی و... بیدی باشند لرزان به بادِ قلم لغزان و لُغُزخوان این پسرک همّاز لمّاز! "کاش" می‌گویم، چون این خشت‌هایِ کجِ حقدی که بالا برده، برج هامانِ فرعونیتی است (ر.ک: سوره‌ی غافر/۳۶) که اگر به ثریا هم برسد، تهش بی‌خدایی است و کبر. و وای به روزی که آوار شود بر سرش. درباره‌ی محتوای آنچه پسرک نوشته و می‌نویسد، قضاوت با عقل‌های سلیم و قلب‌های سلم! اما در فرم نوشتن، قدیانی بدلیِ اصلی‌ست به نام جلال. این به تیپ‌به‌تاپ زدن‌ها را آل‌احمد هم داشته. از جمله در همان کتابی که همه‌اش را یک‌جا بازاری‌های مذهبی خریدند و آتش زدند ولی جلال فکر می‌کرده مردم خریده‌اند و مدتی با همین توهم، خوش بوده. قدیانی هم از آن به تیپ‌وتاپ زدن‌های جلال، گویی فقط تی‌تاپ‌ش را دیده، که فوری به دهان گرفته و اکنون مکیّف است و کیفور. همین دیدن قضیب و ندیدن کدوست (ر.ک: داستان مولوی) که قدیانی را می‌کند بدلیِ جلال و فیکِ آل‌احمد. ولو او خودش را از لج مصباحی‌ها یا شاید به‌طمع کره‌ای چرب‌تر می‌بندد به خیکِ آل‌اکبر (هاشمی) و پشت می‌کند بر مرام بابا‌اکبرهای شیدای خمینی. آن هم به گمان آن‌که ح‌ق را یافته و هیهات که باطل را بافته و هیهات‌تر که جهل مرکب را با زور سمبه هم نمی‌توان دوا کرد چه رسد به سیاهی مرّکب (نوشتن). شاید اگر قدیانی ۶۰سالی زودتر به دنیا آمده بود، دنیا هم به او می‌آمد و برای خودش جلالی بود و جبلویی [جبروتی] داشت. هرچند جلال هم در همان ۶۰سال پیش، نه چشم اهل سیاست را چندان گرفت با جستارها و مقالاتش، نه گوش اهل ادب را اجاره کرد با قصه‌ها و داستان‌هایش (البته منهای غرب‌زدگی‌اش که آن هم وام‌دار فردید بود). ولی خب شاید قدیانی ۶۰‌سال پیش شانس این را می‌آورد که دست‌کم یک اتوبان در جمهوری اسلامی به‌نامش کنند. این نام‌ها ولو نانی نداشته باشد لکن غمِ این‌روزهای او را سبک‌تر می‌کرد. نمی‌کرد؟! @Masihane
🔰 من انقلاب می‌کنم پس هستم! (1 از 2) 🔶 افعال و رفتارها شبیه ظرف‌هایی هستند که اراده‌های انسانی در آن ریخته می‌شود. گاه یک فعل قطره‌ای از اراده انسان را دربرمی‌گیرد و گاه لبریز از اراده انسان می‌شود. مثلا وقتی گلوی فردی در اثر سرماخوردگی درد می‌کند، او سعی می‌کند آب سرد ننوشد و یا آب ولرم بنوشد. این یعنی فعل آب خوردن برای چنین فردی، حامل درصدی- گرچه اندک- از اراده‌اش است. 🔷 هرچه میزان اراده انسان به لحاظ کمیت و کیفیت در ظرف یک عمل بیشتر باشد، انسان احساس «بودن» بیشتری خواهد کرد. چراکه گویی انسان با اراده‌ورزی، احساس آزادی داشته و در نتیجه «بودنش» و «انسان بودنش» برای خودش ثابت می‌شود. برآیند چنین وضعیتی هم رضایت‌مندی و خرسندی است. 🔶 از طرفی گویی خدا نیز روی این صاحب اراده بودن انسان حساسیت ویژه‌ای دارد به گونه‌ای که اگر کسی در جهان به دنبال تضعیف اراده‌ورزی انسان‌ها باشد، خداوند رسولانی می‌فرستد تا با ابزارها و امکاناتی مردم را دعوت کنند به «بودن» و «انسان بودن»! و در نتیجه مردم قیام کنند برای قسط: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید/25) و قسط، آزادی و عدالت است در حوزه‌ی اراده‌ورزی‌ها. 🔷 اگر فرستادن رسولان هم نتیجه ندهد، عذاب می‌آید. لذا اولین عذاب الهی در ماجرای طوفان نوح مرتبط با ماجرای سلب اراده از انسان است. إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا (نوح/27) نوح به خدا عرض می‌کند اگر این قوم را رها کنی، چنان ضلالتی ایجاد می‌کنند و چنان سلطه‌ی ساختاری پدید می‌آورند که انسان از بدو تولد فاجر و کفار است و هیچ امکانی برای اراده‌ورزی و رفتن به مسیر دیگری ندارد. پس عذاب می‌آید و ساختارهای سلب کننده اراده را می‌شکند. 🔶 همه‌ی این حرف‌ها یعنی خداوند روی «بودن انسان» و «انسان بودن» حساسیت دارد و از این رو هر دو مسیر سعادت و شقاوت را باز می‌گذارد تا انسان اراده‌ورزی داشته باشد: وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ (بلد/10). حتی خودش فجور و تقوا را الهام می‌کند: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس/8) و برای آدم و حوا در آن باغ معهود، یک درخت ممنوعه می‌گذارد تا اراده انسان سلب نشود و بتواند انتخاب کند. @Masihane
🔰 من انقلاب می‌کنم پس هستم! (2 از 2) 🔷 در این دنیایی هم که خدا طراحی و خلق کرده، آدمی به دنبال تقویت اراده خود و تقویت «بودن» و «انسان بودن» خویش است. از این رو کارهایی را برمی‌گزیند که بتوانند اراده بیشتری از انسان را در خود جای بدهند. اعمالی را انتخاب می‌کند که ظرف‌شان لبریز از اراده‌اش شود. چرا که اینگونه احساس رضایت بیشتری دارد. اما این اراده‌ورزی حدی دارد و اندازه‌ای. چنانچه غایتی دارد و جهتی. نباید از گلیم خویش پا فراتر بگذاریم و از سهم خود افزون‌تر بطلبیم. نباید به سوی باطل و در جهت باطل حرکت کنیم. که اگر گذاشتیم و طلبیدیم و رفتیم، طغیان کرده و «قاسط» شده‌ایم. قاسط بودن هم یعنی برهم زنندگی قسط و نادیده‌انگاشتن سهم‌ها و حدودها. 🔶 ناگفته نماند که در این میان، افرادی هم هستند که از اراده‌ورزی پرهیز دارند. آدم‌های ترسویی که از پذیرفتن مسئولیت انتخاب‌های خویش اباء دارند و سرسپردگی و بردگی را بیشتر می‌پسندند. این‌ها با میل خویش می‌پذیرند که دیگری‌های طغیان کننده بر آنها مسلط شوند و این همان گردن نهادن به ولایت طاغوت است. این‌ها قبول می‌کنند خودشان به فعلی تبدیل شوند که به سان ظرفی، لبریز از اراده‌های طاغیان گردند. چنانچه پسر نوح را خداوند اینگونه معرفی می‌کند: إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ (هود/46) خداوند نمی‌گوید پسر نوح فردی است ناصالح. می‌گوید او به یک عمل و فعلی تبدیل شده که دیگران اراده‌ی ناصالح خود را در آن می‌ریزند. 🔷 در برابر طغیان این طاغیان و قاسطان که ما را به عمل و فعل خالی از اراده و فاعلیت تبدیل می‌کنند، باید خروشید که این همان قیام است و ریشه در «بعث» دارد و برانگیختن. گرچه ظاهر این هر دو خروش است ولی یکی برای تجاوز از حد و زیرپا گذاشتن قسط است و دیگری «بعثت» و برانگیختن برای دعوت انسان به «بودن» و «انسان بودن» و اراده‌ورزی است. 🔶 اگر هم بخواهیم فعلی را نشان دهیم که لبریز از اراده انسان می‌شود و «بودن» و «فاعلیت» او را نشان می‌دهد، آن فعل چیزی نیست جز قیام و انقلاب و به پا خاستن که ظرف فعلش، لبریز از اراده‌های ما می‌شود. اینجاست که می‌توان گفت: من انقلاب می‌کنم، پس هستم و این نحوه‌ی «بودن»، رضایتمندی می‌آورد. به چهره‌ی مبارزان و مردم انقلابی سال57 بنگرید و در خاطرات آن روزها غوطه بخورید. احساس رضایت را در لبخندها و شور و شعف‌ها به وضوح می‌توان دید. این رضایت، مهربانی و ایثار و برادری و... می‌آورد. برای همین است که آن ایرانی یهودی در صف واریز پول به حساب 100 می‌ایستد تا در ساخت خانه برای محرومان سهیم شود. 🔷 این وضعیت خیره‌کننده است چون اراده‌ورزی‌های ما افراد، نه جمع با یکدیگر که ضرب در هم شده. حاصل ضرب «بودن» و «انسان بودن» و یافتن «فطرت» (مردم رو به خدا) اگر بهشت زمینی و مدینه فاضله نسازد، حتمی تمدن خواهد ساخت. فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (روم/30) و این دین قیّم است و لکن اکثر مردم نمی‌دانند. 🔺مبعث، عید اراده‌ورزی انسان و خروشیدن ولی طغیان نکردن، مبارک‌باد. @Masihane
🔰 بخشی از دعای 39 صحیفه سجادیه 🔶 خدايا، اگر بنده‌اي در حق من به كاري دست زده كه تو او را از آن باز داشته‌اي، يا آبروي مرا، كه تو حرمت آن را بر او لازم گردانيده‌اي، به ناحق ريخته است، و در اين حال از دنيا رفته، يا زنده است و حق من بر گردنِ وي باقي است، او را در ستمي كه بر من روا داشته بيامرز، و در حقي كه از من با خود برده است ببخشاي، و او را به سبب آنچه با من كرده سرزنش مفرماي، و بدي‌هايش را پيش چشمش مياور كه آزرده خاطر شود. اين عفو و بخشايشِ بي‌دريغ و بخششِ رايگان من درباره‌ي آنان را پاك‌ترين صدقه و برترين عطيّه‌اي قرار ده كه صدقه دهندگان و تقرّب جويان به ديگران مي‌بخشند، و در عوضِ اين گذشت، از من درگذر، و در برابرِ دعايم در حق آنان، بر من رحمت آور، تا هر يك از ما به مدد فضل تو به سعادت رسيم و به احسان تو روي رهايي بينيم. 🔺پ.ن: آیا ما حاضریم برای کسانی که در حق ما بدی کردند یا ظلمی روا داشتند، اینگونه دعا کنیم؟ روز ولادت حضرت فکر کنیم ببینیم با امام سجاد چندچندیم؟ @Masihane
🔰 بیعت یا انتخاب؟ امروز متنی خواندم درباره‌ی "بیعت". نکوهشی بلند و فریبنده. نویسنده کلمه‌ها را به خط کرده بود برای نواختن کلمه‌ی بی‌پناهی دیگر. واژه و مفهوم "بیعت" هم مثل یتیمی کز کرده در گوشه‌ای، نشسته بود به خوردن مشت دیگر کلمات. شلاق شدن کلمات در هیچ عصری رخ نمی‌دهد مگر عصر سطحی‌گری و سطحی‌نگری، ولی با ژست تعمق! نویسنده نوشته بود بیعت یعنی فروختن اراده‌ی خود. این برای منی که انسان را به اراده‌اش انسان می‌دانم، سخت می‌آمد. سپس انتخابات را به واسطه‌ی نظارت استصوابی‌اش، بیعتی خوانده بود که تومنی دوهزار با "انتخاب" و "دموکراسی" فرق می‌کند. می‌گفت گول جمله‌های روی صندوق اخذ رای را نخورید. این برگه‌های تعرفه، یعنی سند فروختن. فروختن اراده. مبایعه کردن انسانیت. اسمش انتخاب است و رسمش پذیرفتن سلطه. دلم برای خودمان سوخت. ما جماعت رای‌دهنده، با ادبیاتی ظاهرا فاخر، شده بودیم خودفروخته. اما بیشتر دلم برای "بیعت" سوخت. داشت آرام‌آرام به صف کلمات منفور مردم می‌خزید و در لغت‌نامه‌ی فحش و فضیحت و دایره‌المعارف چرند و لیچار جا باز می‌کرد، به‌واسطه‌ی این ضیافتِ انزجاری که روشنفکر متعمق تدارک دیده بود.. و شگرف آنکه این همه نفرت‌پراکنی نسبت به واژه‌ای مهجور، به دست جماعتِ صلح‌کل و مخالفان هرگونه "مرگ بر.." داشت رقم می‌خورد! با خودم می‌گفتم آیا "جان‌فروختن" با "خودفروختن" یکی است که بیعت کردن با سلطه‌پذیری و نفی اراده یکی باشد؟ بعد دلم می‌خواست از همه چیز دست‌شسته بنشینم پای کلمات. مرتب‌شان کنم برای گفتن از "بیعت" و تفاوتی که در جهان‌های معنایی دارد. بگویم بیعت در ساختار ولایت چگونه چیزی صدوهشتاد درجه متفاوت از بیعت در خلافت و سلطنت است. بگویم جهان مدرن چقدر ناتوان است از فهم بازاری فراتر از بازار مکاره‌ی دنیا و جامعه‌ی بازارش. خواستم بگویم و بنویسم که دیدم مقدمه‌ی تمام این حرف‌ها، شنیدن و دیدن این آیه‌ها از سوره‌ی "فتح" است: لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا خدا از مومنان راضی است وقتی که با تو بیعت می‌کنند.. پس می‌داند که در قلب‌ها چه می‌گذرد..[شاید مومنان نگرانند از کاری که کردند و می‌ترسند از حرف‌ها و متلک‌ها و بیم دارند از نتیجه‌ی کاری که صورت داده‌اند] پس برای این قلب‌ها، خداوند آرامشی نازل می‌کند و آنها را به فتح، پاداش می‌دهد. وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا غنیمت‌های بسیاری در راه است و خدا عزیز و حکیم است. وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَٰذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﺧﺪﺍ ﻏﻨﻴﻤﺖ‌ﻫﺎی ﻓﺮﺍﻭﺍنی ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﻭلی عجالتا ﻳﻚ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺷﻤﺎ ﭘﻴﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﻭ آن اینکه [به‌واسطه‌ی این بیعت و اتحاد و انسجام و این حمایت] ﺩﺳﺖﻫﺎی [متجاوز و ستمگر] را ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺷﺖ و امنیت برای شما ساخت ﺗﺎ ﺍﻳﻦ نشانه‌ای باشد ﺑﺮﺍی ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ و سپس اینگونه یک جامعه‌ی مبتنی بر "صراط مستقیم" برای شما بسازد. وَأُخْرَىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا پیروزی‌ها و فتح‌ها و غنمیت‌های دیگری که فکرش را نمی‌کنید هم در راه است و خداوند بر هر چیزی تواناست. وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا [اکنون و در این وضعیتی که متحد و منسجمید] ﺍﮔﺮ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺠﻨﮕﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﭘﺸﺖﻛﻨﺎﻥ ﻣﻰﮔﺮﻳﺰﻧﺪ، ﺁﻥﮔﺎﻩ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﻳﺎﻭﺭی ﻧﻤﻰﻳﺎﺑﻨﺪ. سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا این سنت خداست و هرگز تبدیل‌پذیر نیست. سوره‌ی فتح آیات ۱۸ تا ۲۳. باید تامل کنیم "بیعت" که می‌تواند چنین دستاوردهایی عظیمی به بار آورد، چگونه در یک برداشت سطحی و غلط در مقابل حق انتخاب مردم پنداشته شده و به خودفروشی معنا گشته و سپس منفور می‌شود؟ ۱۱اسفندماه ۱۴۰۲ @Masihane
🔰 همین؟ خیلی توضیح دادم. با همان آب‌وتاب نصفه‌نیمه‌ای که بلدم. از تاریخچه‌ش گفتم. از ترکیب طعم‌ها و نُت‌های مختلف بوها که هرکدامش به چه ماده‌ای مربوط است. خواصش را هم قطار کردم. خوب که مهیای تجربه کردنش شد، کمی از قاووت را دادم تا مزه کند. چشید! درحالیکه قاووت چشیدنی نبود. صورتش شبیه مهران مدیری شد وقتی در خندوانه رو به رامبد جوان گفت: دیگه به درد نمی‌خوره این دنیا! ولی این را نگفت. سکوت کرد و من در چشم‌هایش یک انکار می‌دیدم. بعد، سرد و سنگی و شیطنت‌آلود پرسید: همین؟ توی سرم هزارچیز چرخید. پیرتر از آنی بودم که نفهمم خام است و پر اداء. از کِه و برای چه داشت واژه‌ی عظیمِ "همینِ" سوالی را مثل آدامس می‌جوید، نمی‌دانم؟ ولی می‌دانستم کارش حتی ادعا نیست که ادای یک ادعاست! جنس قلابی یک حقیقت! سکوت نرمی میان ما خزید و داشت توی دلش مطمئن می‌شد که تلنگر سختی زده و مرا چون خشت خامی به ترک واداشته. داشت برنامه می‌ریخت تا رندانه بنشیند به نظاره‌ی احوالِ با سوالِ من! یحتمل کلی هم نصیحت در آستین داشت که از قضا باید نشانش می‌دادم نصایح‌ش چیزی جز مار در آستین نیست که پرورانده و عن‌قریب سخت زیر بغلش را می‌گزد. در همان سکوت نرم، آرام‌تر شدم. پرسیدم: مزه‌های ریزِ بُنِ نرمه‌ها را چشیدی؟ پس از شیرینی‌ِ اولیه، تلخیِ اندک خشخاش‌ها را حس کردی که شبیه بامداد خمار بعد شبِ شراب است!؟ خیره و جسور و سریع گفت: نه! که یعنی زکّی...! گفت "نه" تا مثلا بگوید پسرجان! انگار هنوز دستت نیامده من نه تنها خودم از لذت‌های دنیّ دنیا فارغم که دارم چون یک پیرمُراد تو را هم دعوت به عبور می‌کنم. گفت "نه" و البته موتورم روشن شد که: آهای فلانی! "همین" واژه‌ای بس عظیم است. اصلا به من بود می‌گفتم اسمِ اعظم خداست. خاصه اگر به‌طور سوالی ادایش کنی. ادابردار هم نیست. یعنی تزویر را برنمی‌تابد. چنانچه تقلید را و تحمیل را. نمی‌توانی بگویی "همین؟" بی‌آنکه لذت‌ها را چشیده باشی. لذت ناچشیده، امکان عبور از لذت ندارد. در پندارت گذری هم اگر هست، گذر از وهمِ لذت است نه خودِ لذت! تو زمانی بعد چشیدن یک لذتِ لذیذِ دنیایی می‌توانی بگویی "همین؟" که چشیده باشی و فهمیده باشی لذیذ است...ولی کم است! که 《متاع‌الدنیا قلیل》! ناچشیده‌ی کیفیت، به فهم کمیّت نائل نمی‌آید! "همین" گفتن تو یعنی تزویر. یعنی ادای عبور از لذات دنیّ دنیای دون! یعنی تقلید از دیگری، یعنی تحمیل بر خود. نه عبور. پدرجان! "همین" تزویربردار نیست. تقلیدی و تحمیلی هم. "همین؟" را دو کس می‌گوید: یکم آن کس که دنیا را تماما چشیده و فهمیده پایان هر لذتی، باز احساس رضایت تام نمی‌شکفد و از این طریق به بزرگتر بودن خودش و قلبش از دنیا رسیده! دوم آن کس که جانش چنان از کبریای خدا لبالب دست که هرچه جز "او" برایش اندک جلوه می‌کند! از این رو، این دو کس در پاسخ هر جلوه و عشوه و عَرضه‌ای می‌گویند: "همین؟" و این ذکر است... و اگر به من بود می‌گفتم اسم اعظم خداست! همین. نیمه‌شب‌ آخرین جمعه‌ی شعبان‌المعظم مصادف با ۱۸ اسفندماه ۱۴۰۲ @Masihane
رهبر انقلاب: مکرر عرض کرده‌ایم که دعاهای امام سجاد واقعاً جزو برترین گنجینه‌های معارف اسلامی است. در این دعاها معارفی وجود دارد که انسان اینها را از روایات نمی‌تواند به دست بیاورد. در دعای ۴۴صحیفه سجادیه که دعای ورود در ماه رمضان است، حضرت چیزهائی را از خدا درخواست می‌کنند؛ از جمله این است: «و ان نسالم من عادانا»؛ پروردگارا! از تو می‌خواهیم که با همه دشمنانِ خود، سلم و مدارا پیشه کنیم. بلافاصله می‌فرمایند: «حاشی من عودی فیک و لک فأنه العدوّ الّذی لانوالیه و الحرب الّذی لانصافیه»؛ مگر آن دشمنی که من در راه تو و برای تو با او دشمنی کردم. این دشمنی است که ما هرگز با او دم از آشتی نخواهیم زد. ۸۹/۳/۱۴ ماه مبارک رمضان فرصت خوبیه برای انس با صحیفه سجادیه.. @Masihane
استاد میرباقری: توصیه می‌کنم در شب‌های ماه رمضان به این دو کار خیلی اهمیت بدهید: یکی خواندن دعای افتتاح و یکی نماز استغاثه به امام زمان علیه السلام با سوره مبارکه فتح؛ که ان‌شاءالله ما را به حضرت برساند. خروجی ماه رمضان این است که دست ما در دست امام زمان علیه السلام باشد. اگر کسی پایان رمضان دستش در دست ولی خدا بود، از ماه رمضان بهره برده است و الا دنبال نخود سیاه فرستادن است.
🔰مانع کسب و کیف 🔶 حوالی نوروز، سوالات شرعی مردم می‌افتد روی کانال «زیبایی». از وضو داشتن کاشت مژه و ناخن تا رسانا بودن یا نبودن رژ‌های دائمی لب. عموما هم از سوی آن دسته از دوست و آشنا و فامیل که هنوز به صورت کامل انتخاب نکرده‌اند «کدام وَری بودن را»! 🔷 من گمان می‌کنم این تب داغ زیبا شدن در شب عید که بازار آرایشگاه‌های عموما زنانه را داغ کرده تا جایی که سه‌شیفت خط تولیدشان سر کار است و نوبت‌دهی به رنگ و هایلایت و سامبره آمبره، به ساعت سه نیمه‌شب و سحر رسیده؛ در طول فرآیندی به نام «طبی‌سازی» قابل تحلیل و تامل است. 🔶 «طبی‌سازی» یعنی ورود بی‌محابای پزشکی به تمام ساحات زندگی بشر که البته سیری صعودی را طی کرده. از پزشکی‌سازی بزه‌کاری‌ها مانند خارج کردن اعتیاد از دایره جرم به محیط بیماری تا زیر ذره‌بین پزشکی گرفتن سیکل‌های طبیعی مانند بلوغ و بارداری و زایمان و یائسگی تا دخالت در درمان حالات روحی طبیعی انسانی مانند اضطراب و افسردگی و اخیرا دستکاری ژنتیک انسان و حرکت به سوی زیباسازی، جوان‌سازی و مهندسی اندام و قیافه و چهره. (ر.ک:مقاله طبی‌سازی به‌مثابه تکنولوژی؛ علیرضا منجمی) 🔷 یعنی اگر زمانی طبابت برای درمان بیماری‌های واقعی جسم انسان بود، اکنون طبابت برای گسترش بازار خود، به برساخت بیماری روی آورده و از آن فراتر، انسان‌های سالم را هم نه برای خوب شدن که برای خوب‌تر شدن زیر تیغ خود گرفته است. آن هم «خوب‌ترشدنی» مطابق هنجارها و معیارهای ثابت که تکثر و تنوع بشری را تاب نمی‌آورد و از رهگذر شبیه‌سازی آدمیان به یکدیگر، سلطه بیشتری طلب می‌کند...چه در ثروت، چه در قدرت. 🔶 جامعه‌ای هم که مردمانش توان مالی یکسانی برای اعمال هنجارهای زیبایی بیشتر در راستای مهندسی اندام و چهره ندارند، لاجرم مسیرهای کم‌هزینه‌تری را برای «خوب‌تر شدن» و «به خود رسیدن» انتخاب می‌کنند. مسیرهایی که به‌طور شوخی-جدی می‌توان آنها را طبی‌سازی مناطق محروم قلمداد کرد. مثل آرایش‌گری و پیرایش‌گری. 🔷 پیرایش‌گرها که در تمامی ادوار تاریخ، حرفه‌شان اصلاح رشدهای طبیعی مانند کوتاهی موی سر و صورت بود، آرام‌آرام به آرایش‌گری روی آوردند و علاوه بر رفع زوائد، به زائده‌سازی در راستای زیباسازی پرداختند. از چسباندن کلاه‌گیس و رنگ و روغن‌مالی تا وضعیت کنونی که اضافه کردن زوائد بر مژه و ناخن و لب و... است؛ و این همه با تزریق خیال «زشت و ناهنجار و ناکافی بودن» و به توهم «خوب‌تر شدن». 🔶 و اینجاست که شرع و شریعت، می‌شود مانع کسب ناخن‌کاران و مانع کیف ارزان ناخن‌داران. درحالیکه هرگز گذرش به طبی‌سازی زندگی توسط تاجرپزشکان و طبقات مرفه مصرف کننده تولیدات آنها نمی‌افتد. به راستی چنین شریعتی که نقشی جز منع خوشی‌های ارزان ندارد، تا کجا مهم می‌ماند و تا کجا مردم از آن مسئله شرعی می‌پرسند و به پاسخ‌هایش اعتنا می‌کنند؟ @Masihane
هدایت شده از رحا مدیا
| ✍️ سیدمیثم میرتاج‌الدینی 🔻عصری برای پیوند حوزه با مفهوم انقلاب 🔻فحصی در چیستیِ حوزۀ انقلابی ♨️روزهای پایانی سال1394 بود که یک کلیدواژه در میان اهالی علم و اندیشه سروصدا کرد و رسانه آن را در سطح عموم مردم نیز بازتاب داد؛ کلیدواژۀ حوزۀ انقلابی. ♨️ از آن روز هرچند تحلیل‌های بسیاری حول این کلیدواژه صورت پذیرفته اما هنوز مهم‌ترین منبع و مرجع برای فهم دقیق از «حوزۀ انقلابی»، همان بیانات رهبرانقلاب است در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم. بیاناتی که در خود یک خطر اساسی را گوشزد می‌کرد؛ خطر انقلاب‌زُدایی از حوزۀ علمیه که منجر به انقلاب‌زدایی از نظام اسلامی نیز می‌شود. ♨️ به جهت زمانِ زیادی که از آن اعلان خطر گذشته، باید بگوییم تکرار و بر سر زبان انداختن «حوزه انقلابی» و یا تذکر دادن به آن، در شرایطی که هنوز خطر بیخ گوش‌مان است، امری ضروری می‌باشد؛ لکن در این نوشتار بیش از تکرار و تذکر، بنا را بر یافتن نسبت وضعیت کنونی خویش با «ماهیت و چیستی حوزه انقلابی» گذاشته‌ایم تا از این رهگذر به فهم رسالت خویش در برابر حوادث نو شونده برسیم... 📎متن کامل یادداشت را در اینجا بخوانید 🆔 @rahamedia
🔰 ابوطالب 📜 شیخ مفید بر این باور است که هفتم ماه مبارک رمضان، سالروز وفات حضرت ابوطالب، عموی رسول خدا و پدر اميرالمؤمنين است. ر.ک: مسارالشیعه. 📜 هرچند اقوال دیگری درباره روز وفات ابوطالب وجود دارد. ر.ک: ابن‌سعد، طبقات‌الکبری، ج۱، ص۱۰۰؛ ابن‌قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۳۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۷-۳۸؛ طوسی، مصباح‌المتهجد، ص۸۱۲؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۱، ص۱۵۰ و... 📜 از امام باقر در ستایش عظمت ابوطالب روایت شده: اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه‌ی ترازو و ایمان سایر خلق را در کفه‌ی دیگر بگذارند، کفه‌ی ابوطالب سنگین‌تر است. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۴، ص۶۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۵۶. 📜 سخن از حمایت ابوطالب نسبت به رسول خدا تفصیل زیادی می‌طلبد و کافیست بدانیم که او همواره پسر خود علی را بر بستر پیامبر می‌خوابانید و هرشب جای پیامبر را مخفیانه تغییر می‌داد تا مبادا قریش به رسول خدا گزندی برسانند. سپس به پیامبر می‌گفت: ای پسر برادرم، برو و هرچه دوست داری بگو، به خدا قسم تو را لحظه‌ای تنها نمی‌گذارم. ابن‌هشام، سیره النبویه، ج۱، ص۲۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۷. 📜 ابوطالب اشعار مهمی را درباره حمایت خویش از پیامبر سروده و در برخی از آنها علی و جعفر را به یاری پیامبر تحریض کرده است. کراجکی، کنزالفوائد، ص۷۹؛ بیهقی، دلائل‌النبوه، ج۲، ص۱۸۸؛ ذهبی، تاریخ‌الاسلام، ج۱، ص۱۵۰؛ ابن‌کثیر البدایه و النهایه، ج۳، ص۴۲؛ فتال نیشابوری، روضه‌الواعظین، ص۱۴۰-۱۴۱؛ مجلسی بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۵۶. 📜 همچنین در روایتی پیامبر فرمود: قریش درباره هرچه که کراهت داشتم به من برسد ناکام ماند تا زمانی که ابوطالب رحلت نمود. ابن‌هشام، سیره‌النبویه، ج۱، ص۴۱۶. 📜 درباره ابوطالب آورده‌اند: ابوطالب فردی تنومند و قوی‌هیکل، زیبا و خوش‌قیافه بود، که در چهره‌ی او سیمای پادشاهان و وقار حکیمان دیده می‌شد. محدث قمی، الکنی و الالقاب، ج۱، ص۱۰۸. 📜 از اکثم‌بن‌صیفی حکیم معروف عرب پرسیدند: حکمت و ریاست و سیاست را از که آموختی؟ گفت از همنشین علم و ادب، سید عجم و عرب، ابوطالب‌بن‌عبدالمطلب. مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۳۴. 📜 پیامبر در مصیبت ابوطالب بسیار گریست و بر پیکر او حاضر شد. سپس چهار مرتبه بر جبین راست و سه مرتبه بر جبین چپ ابوطالب دست کشید و فرمود: عموجان! در کودکی مرا پرورش دادی، در یتیمی کفیلم شدی، در بزرگسالی یاورم بودی. خدا به تو پاداش نیکو دهد. سپس حضرت رسول پیشاپیش پیکر ابوطالب می‌رفت و بلند می‌فرمود: صله‌رحم به جا آوردی و جزای نیکو گرفتی. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵. 🆔 @Qasas_school
🔰وضعیت ماعونی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ(١) آیا دیدی تکذیب کنندگان دین را؟ فَذَٰلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (۲) ﻫﻤﺎﻥ کسی که ﻳﺘﻴﻢ ﺭﺍ وامی‌نهد. وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ(۳) ﻭ ﻃﻌﺎم ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ بیچارگان را ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻧﻤﻰﻛﻨﺪ. فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ (۴) ﭘﺲ ﻭﺍی ﺑﺮ ﻧﻤﺎﺯﮔﺰﺍﺭﺍﻥ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (۵) آنهایی ﻛﻪ ﺍﺯ حقیقت ﻧﻤﺎﺯ ﻏﺎﻓﻞ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﻬﻞ‌ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺪ. [ولو نماز هم بخوانند] الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ (۶) ﻫﻤﺎن‌هایی ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺭﻳﺎ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ. وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (۷) ﻭ مانع رسیدن ﻭﺳﺎﻳﻞ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺿﺮﻭﺭﻱ ﺯﻧﺪگی به آن‌ها می‌شوند. 🔴 حال و روز ملت‌های مسلمان و دولت‌های عرب، در قبال مظلومیت غزه همان است که سوره‌ی ماعون توصیف می‌کند. جماعاتی که دین را تکذیب می‌کنند. گویی ابدا در معارف وحیانی حرفی و سخنی مبنی بر حمایت از مظلوم و دفاع از مسلمانان وجود ندارد. اسلامی را به نمایش می‌گذارند که در آن نماز می‌گزارند ولی بر حقیقت آن چشم می‌پوشند و بر ظالمان نمی‌شورند و پناهی و امکانی در دست ستمدیده نمی‌شوند. غافل از آنکه خدا وعده داده است: فَذَرْنِي وَمَن يُكَذِّبُ بِهَٰذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ (قلم/۴۴) [خدا می‌گوید] ﭘﺲ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ تکذیب کنندگان این سخن‌ها واگذار. به زودی عذاب تدریجی ما از جایی که نمی‌دانند به آنها می‌رسد. وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (قلم/۴۵) ﻭ [ﺍﻟﺒﺘﻪ] ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﻰﺩﻫﻴﻢ و مو لای درز نقشه‌ی خداوند نمی‌رود. @Masihane
اندر حکایت «زد و خوردها» قصه‌ی پرتکراری شده. می‌زنند و می‌زنیم و شاید می‌زنیم و می‌زنند. چون جنگ است. شاید اگر همین یک عبارت کوتاه را خوب حلاجی کنیم، نیمی از راه هموار شود؛ «جنگ است»! راستش را بخواهید، من بیش از گذشته، خودمان را در آستانه‌ی تکرار یک تاریخ می‌بینم. آنجایی که حسن‌بن‌علی(علیهماالسلام) لاجرم تن به صلح داد و عده‌ای مستقیم و غیرمستقیم او را اینگونه خطاب کردند: «یا مذل المومنین!!» یعنی ای کسی که با تصمیمت مومنان را ذلیل کردی! حتما من و شمای شیعه دامن پسر علی و شیرمرد جمل را پاک‌تر از آن می‌دانیم که این نارواها بدان بچسبد. ولی آن فرد برچسب‌زنی که گاه دلسوزانه رفتار اولیاء امور خویش را نقد می‌کند و به تصمیم‌ها معترض است، معطل من و شما نمی‌ماند که به او توضیحی بدهیم. چنانچه در حدیبیه نیز جماعتی یقه‌ی رسول خدا را چسبیدند و هتاکانه به او این صفات را چسباندند: تو ما را ضایع کردی! پستی در دین را بر ما روا داشتی. حالا ما در دل یک قصه‌ی پرتکرار «زد و خورد»، در آستانه‌ی یک «تکرار تاریخ»ی دیگریم. در آستانه‌ی برخاستن نداهای «یا مذل المومنین» خطاب به اولیاء امور، تصمیم‌گیران و مردان میدان! این همه را نوشتم که بگویم: «آقایان! اولیاء امور! تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان! تدبیرکنندگان و ترسیم‌کنندگان! اگر بزنید، قرص و محکم کنار شما ایستاده‌ایم و اگر نزنید، سفت و سخت پشت شما خواهیم بود و هرگز شما مجاهدان مصلح را مذل المومنین خطاب نخواهیم کرد. اگر فریاد انتقام سر می‌دهیم چون نمی‌خواهیم تنزه‌طلبانه و عافیت‌خواهانه بار مسئولیت را بر شانه‌های شما بیاندازیم. وگرنه بنایی نداریم برای معادلات پیچیده‌ی وضعیت جنگی، تئوری و دستور و نسخه صادر کنیم. اما... اما... برای‌تان کلمات آغازین وصیت ابرمجاهد تاریخ امیرالمومنین خیبرشکن را تکرار می‌کنیم: الله الله... که در خانه اگر کس است، یک حرف بس است». @Masihane
🔰 زندگی دل‌چسب‌تر | قطعه‌ای جدید از پازل بحث "اراده‌ورزی" 🟡 «اگر ما افعال و رفتارهای انسانی را ظرف‌هایی بدانیم که اراده انسان در آن ریخته می‌شود، برخی از افعال یک قطره از اراده انسان را در خود جای می‌دهد و برخی افعال لبریز از اراده انسان می‌شود.» ⚫️ این جملات مقدمه شروع یک یادداشت بود حوالی 22بهمن! با عنوان «من انقلاب می‌کنم، پس هستم!» بعدتر هم یادداشت مختصری نوشتم برای فتح باب موضوعی دیگر با محوریت «بیعت و انتخابات»! و این هردو در امتداد یک مسئله اساسی بود: چگونه انسان طراح و خلاق تربیت کنیم؟ 🟡 به نظرم رسید حالا وقت رونمایی از قطعه‌ی دیگر پازل بحث «اراده‌ورزی انسان» است. بیایید همان جمله‌ی آغازین را درنظر بگیریم و به این بیاندیشیم که افعال من و شما چطور ظرف اراده‌های ما می‌شوند؟ ⚫️ برخی در این حیطه، موضوع انتخاب را پیش می‌کشند و معتقدند همین که ما انتخاب می‌کنیم آب بنوشیم یا نوشابه و یا انتخاب می‌کنیم با چه ظرفی بنوشیم و چقدر بنوشیم، اراده خود را در ظرف آن فعل ریخته‌ایم. 🟡 می‌شود برای این پیوند «اراده‌ورزی» و «انتخاب»، مثالی اجتماعی یافت. مثلا افرادی نهاد دانشگاه و نهاد حوزه علمیه را تاسیس کرده‌اند و شما انتخاب می‌کنید ذیل کدام نهاد آموزشی ادامه تحصیل بدهید. بسته به انتخاب شما که حوزوی می‌شوید یا دانشگاهی، اراده‌ی شما ظاهر شده است. ⚫️ مثال سیاسی برای این بحث را هم می‌توان در انتخاب نوع حکومت دید. اینکه شما انتخاب کنید دموکراسی را می‌خواهید یا الیگارشی و... اراده‌ورزی شما در زمینه سیاست را ظاهر می‌کند. یا مثلا در ذیل ساختار دموکراسی، رای دادن به فرد «الف» یا فرد «ب» حاکی از اراده‌ورزی سیاسی شماست. 🟡 خوب که دقت کنیم، زندگی بشر همواره لبریز از هزاران دوراهی و چندراهی است که آدمی یک یا بخشی از آنها را انتخاب می‌کند و در نتیجه اراده خود را جریان می‌دهد. ⚫️ اما سوال مهم آنکه آیا اراده‌ورزی انسان به تصمیم برای انتخاب گزینه‌های از پیش موجود محدود می‌شود؟ خیر! انسان توانایی آن را دارد که فراتر از گزینه الف و ب، خودش ایجاد کننده گزینه سومی باشد. او می‌تواند ورای نهاد دانشگاه و حوزه‌علمیه، به ساخت یک نهاد سومی فکر کرده، طراحی نموده و سپس بیافریند. آفرینشی که باید نام آن را «خلاقیت» نهاد. 🟡 در حیطه مدل حکومت یا حکمرانی نیز این سطح از اراده‌ورزی انسان می‌تواند منجر به فراتر رفتن از ساختارهای موجود شده و به خلق الگویی تازه و طرحی نو برسد. ⚫️ طبعا اگر آدمی اراده خود را در این سطح بروز دهد، آن وقت ظرف فعل او لبریز از اراده‌ورزی او شده و این «خلاقیت» و آفرینش، رضایتمندی بیشتری به دنبال دارد و این یعنی یک زندگی دلخواه و دل‌چسب. 🟡 تصور کنید، انسانی که تمام تلاش خود را به کار می‌بندد تا مثلا در انتخاب نوع حکومت «مشارکت» نماید و در شیوه حکمرانی دارای حق انتخاب گردد و در این مسیر حاضر است هزینه‌های زیادی را متحمل شود تا درنتیجه به واسطه اراده‌ورزی، «بودن» و «انسان بودن» خود را اثبات نموده و به رضایت نسبی از زندگی دست یابد؛ اگر در یک مرحله بالاتر ساختارهای حکمرانی موجود را نفی و طرد کند و سپس به خلق ساختار دیگری از حکمرانی برسد که نیازهای بیشتری از او را پاسخ دهد، طبعا حد اعلایی از اراده‌ورزی را تجربه کرده و در نتیجه رضایت بیشتری از زندگی خواهد داشت. 🔺 اینجاست که یک سوال مهم باقی می‌ماند: «آیا آفرینش‌های جدید انسان و درانداختن طرح‌های نو از سوی او و این اراده‌ورزی در حد اعلی، به خودی خود دارای بار ارزشی مثبت است یا آنکه باید در یک مسیر و جهت مشخصی صورت پذیرد تا بتوان آن را ارزشمند شمرد؟» ❇️ قاعدتا جهان‌بینی اسلامی که به وجود حق و باطل در هستی تصریح دارد، هرگونه اراده‌ورزی و خلاقیتی را ارزشمند یا حق قلمداد نمی‌کند و بایدها و نبایدهایی برای آن متصور است که می‌توان از آن به «احکام اراده‌ورزی» یاد کرد و در یک فرصت مجزا بدان پرداخت. 🔴 به عنوان جمع‌بندی این قطعه از پازل بحث «اراده‌ورزی» باید گفت: اراده‌ورزی فقط در شکل انتخاب از میان چند گزینه موجود محدود نمی‌شود. بلکه خلق یک گزینه جدید سطح متعالی‌تری از اراده‌ورزی است و خداوند این قابلیت را به انسان داده است. @Masihane
🔰 بطش و جبر تاریخ می‌خواهم این بار یادداشتم در باب «اراده‌ورزی» را با یک سوال شروع کنم: «یک انسان چگونه نشان می‌دهد صاحب اراده است؟» گفتیم برخی در پاسخ به این سوال معتقدند همین که انسان انتخاب می‌کند، صاحب اراده بودن خود را نشان می‌دهد. مثلا فرد از میان گزینه‌های نوشیدنی مانند آب و نوشابه و شربت، اولی را انتخاب می‌کند و اینگونه نشان می‌دهد صاحب اراده است. حالا بیایید سطح مثال را بالاتر ببریم و برویم سراغ جایی که فرد در مواجهه با تمدن غرب، می‌خواهد صاحب اراده بودن خویش را نشان دهد! او چه می‌کند؟ لاجرم دست به انتخاب می‌زند. یعنی روابط و مناسبات اقتصاد غربی را می‌آورد ولی اخلاق متناسب آن که طمع، حرص و سودجویی است را کنار می‌گذارد. یا به تمثیلی نازل‌تر می‌توان گفت، اینستاگرام را می‌آورد اما شهوت شهرت را طرد می‌کند. این انتخاب‌گری همان چیزی است که برخی از آن به «تمدن‌گزینی» تعبیر می‌کنند. یعنی گزینش خوبی‌ها و وانهادن بدی‌ها. مثل چیدن میوه از یک درخت. میوه را می‌آوریم و درخت را وامی‌نهیم. اما سوال اساسی این است: «آیا امکان چنین انتخاب‌گری و چنین اراده‌ورزی برای انسان وجود دارد؟ آیا می‌شود بخشی از تمدن غرب را بُرید و آورد و بخش دیگر آن را دور انداخت؟» برگردیم به همان تمثیل میوه‌ی درخت. اگر جان‌مایه‌ی درخت به شکل طعم و بو و مزه در میوه ظاهر می‌شود، آیا می‌توان مدعی شد من میوه را می‌چینم و از جان‌مایه‌ی درخت و طعم و مزه‌ی میوه دوری می‌کنم؟ میوه‌ی بدون طعم و مزه، چیزی جز تفاله است؟ چیزی جز پوسته‌ی دورانداختنی است؟ (اکالون للسحت) غرب، یک تاریخ دارد و یک تمدن. تاریخ غرب یعنی ظهور ارزش‌های غربی مانند: بشرانگاری یا انسان‌محوری. تمدن غرب نیز یعنی ظهور این ارزش‌ها در ساختار سخت و نرم زندگی. آیا جان‌مایه‌ی تاریخ غرب که در تمدن غربی ظاهر شده، قابل انفکاک از مظاهر تمدنی آن است؟ می‌شود بانک و شرکت و مناسبات و روابط اقتصادی را آورد ولی روح حریصانه و سودجویانه‌ی آنها را وانهاد؟ پاسخ خیر است. ما چون با سودای این تفکیک به تمدن غرب روی می‌آوریم، هرگز مثل ژاپن غربی نمی‌شویم بلکه درنهایت غرب‌زده می‌شویم. اکنون به این اعتبار می‌شود از جبر تاریخ حرف زد. اینکه غرب تاریخ خود را بر تمامی امت‌ها سیطره می‌دهد و امت‌ها توان انتخاب و گزینش ندارند و مقهور این جباریتند که مطابق قرآن می‌توان از آن به «بطش» یاد کرد. وَإِذَا بَطَشتُم بَطَشتُم جَبَّارِينَ (شعراء/130) اما این «بطش و جبر تاریخ» به معنای سلب هرگونه اراده‌ورزی از انسان نیست. انسان اگرچه نمی‌تواند در مقام انتخاب، به گزینش بخشی از تمدن غربی دست بزند، اما می‌تواند خود را در یک مرحله بالاتر، از ذیل تاریخ غرب بیرون آورد. چرا که اراده‌ورزی منحصر در انتخاب از میان گزینه‌ها نیست. بلکه می‌توان زمین بازی را برهم زد و گزینه‌ی دیگری پدید آورد (در یادداشت قبل بیشتر توضیح داده شد). این شکل از اراده‌ورزی را می‌توان «قیام» نامید. قیام برای قسط که ترکیبی از آزادی و عدالت است و تمام رسولان الهی برای همین مبعوث شده‌اند: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ این قیام، لاجرم به درگیری می‌انجامد و از این رو خداوند حدید را هم نازل می‌کند و به نصرت می‌پردازد: وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (حدید/25) @Masihane