#اعتیاد ۱
وقتی ازدواج کردم زنم بچه سال بود اروم و بی دردسر بود و کاری به چیزی نداشت همیشه فکر میکردم ی زن بی عرضه و بی دست و پا دارم ثروت زیادی داشتم هم ارث بهم رسیده بود و هم واقعا تلاش میکردم زنمم اروم سر زندگیش بود ادمای زیادی بهم حسادت میکردن میگفتن هم زن داره هم ثروت و هیچ مشکلی نداره این حرفها باعث شد که به خودم مغرور بشم و باعث شد با افرادی دوست بشم که نباید اوایل فقط وقتی نواد مصرف میکردن مینشستم پییشون کم کم بهن تعارف کردن و باعث شدن که منم بکشم، هر چیمیگفتم نمیخوام و نمیکشم باز انقد تعارف میکردن تا بکشم زنم باردار بود و من دنبال این رفقا اروم اروم منم مثل دوستهام شدم
#ادامهدارد
❌کپی حرام ⛔️
#اعتیاد ۲
زنم باردار بود و من دنبال رفیقام که ی جای خوب پیدا کنیم برای راحت کشیدن مواد اوایل جا و مواد مفت بود خوب که اسیرم کردن گفتن دیگه باید پول بدی منملوتی بازیم گل کرد هم پول مواد خودمو میدادم هم اونا زنم بهم شک کرده بود و همش میپرسید که معتاد شدی یا نه تا اینکه ی روز گفتم اره معتاد شدم میخوای چیکار کنی؟ چه کاری از دستت برمیاد؟ هیچینگفت و فقط نگاهم کرد چند ماه بعدش مادرزن و پدر زنم هر دو فوت شدن و زنم که خواهر و برادری نداشت تنها تر از قبل شد اما از پدر مادرش ارث خوبی بهش رسید خیالم از بابت اینکه اگر بمیرم زنم بی پول نمیمونه راحت بود بچه مون که بدنیا اومد یک سال بعد دومی رو حامله شد منم نسبت به قبل بدتر شده بودم دیگه کاملا از ظاهرم مشخص بود که معتادم ی بخشی از اموالمم از دست دادم
#ادامهدارد
❌کپی حرام ⛔️
#اعتیاد ۳
ی روز که تو خونه پای منقل بودم و کیفم کوک بود دیدم زنم ی کاغذ اورد گفت اینو باید امضا اثر انگشت بزنی برای دکتر بچه لازمه منم از همه جا بی خبر امضا اثر انگشت زدم زنمم رفت چند روز بعد که رفتم باغم رو بفروشم خرج اعتیادم کنم متوجه شدم که نمیشه فروخت محضر دار گفت به نام ی خانم هست و مال من نیست رفتم تو فکر اما یادمنیومد کی فروختمش به زنم که گفتم اونم گفت بی اطلاعه وقتی بی پول شدم دورم خالی شد دیگه کسی نمیومد که باهام مواد بکشه و منم تو جمعشون راه نمیدادن بی مولی بهم فشار اورد و به گدایی افتادم و تقریبا دیگه تو جوب میخوابیدم و خونه نمیرفتم این وضعیت من چند سال ادامه داشت اصلا دیگه زن و زندگی یادم نبود حتی به زور حرف میزدم
#ادامهدارد
❌کپی حرام ⛔️
#اعتیاد ۴
ی روز زنم اومد سراغم و گفت از این وضعیت خسته نشدی؟ تا کی میخوای اینجوری زندگی کنی؟ بیا بریم ترک کن مثل قبل زندگی کنیم حرفشو قبول کردم و عین بچه دنبالش راه افتادم منو برد خونه و فرستاد حمام لباسهام رو اتیش زد و بعد برد دکتر تازه متوجه شدم بچه هام چقدر بزرگ شدن و مدرسه میرن دکتر بهم دارو داد و گفت ی مدت خیلی بهت سخت میگذره وقتی برگشتیم خونه زنم داروهام رو داد و منو بست به تخت و در و قفل کرد بدن دردم شروع شد و داد و بیداد میکردم از خودم بدم میومد و حاضر بودم هر کاری بکنم که کمی بهم مواد بدن اما اون حتی جوابمم نمیداد فقط موقع دارو هام عین ی زندان بان میومد و دارو میداد و غذا بعد هم میرفت
#ادامهدارد
❌کپی حرام ⛔️
#اعتیاد ۵
بعد از چند روز طاقت فرسا بالاخره موفق به ترک شدم و تونستم به زندگی برگردم روزهای سختی بود و خداروشکر که زودتر تموم شد هیچ کس باور نمیکرد موفق به ترک بشم به زنمگفتمالان چیکار کنم نه مالی دارم نه شغلی بهم لبخند زد و گفت میدونستم که داری همه رو میفروشی و میدی مواد منم ی بار که حالت خیلی خراب بود و نمیفهمیدی چیکار میکنی ازت امضا اثر انگشت گرفتم برای ی وکالت تام الاختیار و همه رو زدم به نام خودم که وقتی ترک کردی مالی داشته باشی از این ذکاوت زنم ماتم برد چه جوری به عقلش رسیده که اینکارو بکنه از شدت شوق اشک میریختم و به زنی که دارم افتخار میکردم، بهش گفتم تو خیلی خوبی بابت همه آزارهایی که بهت دادم من رو ببخش، لبخندی زدو گفت: من همیشه از ته دلم دوستت داشتم و همین باعث شد که به پات بمونم، مرد زندگیم پشت و پناهم حالا که خوب شدی برای خونه آقایی کن، دوست داشتم دورش بگردم، پیشانیش رو بوسیدم و بهش قول دادم که هرگز دنبال مواد و رفیقهای نامردم نرم، و پای قولم موندم
#پایان
❌کپی حرام ⛔️
#اعتیاد ۱
۱۱ ساله بودمو به خاطر هیکل درشت م همه فکر میکردن که سنم بیشتره از همون ۱۱ سالگی ی خواستگار سمج داشتم هرچی ردش می کردیم دوباره میومد خواستگاریم چونکه تپل و بانمک بودم همش می اومد میگفت این باید زن خودم بشه بالاخره خواستگاری کردن هاش واسه مدت بعد از چهار سال جواب داد و من تو سن ۱۵ سالگی به عقدش در اومدم دیگه نذاشت درس بخونم و گفت نیازی به درس نداری بشین تو خونه شوهر داری کن من از همون بچگیم شدم یه زن خونه دار میگفت دوسم داره اما دوست داشتنش فحش و تحقیر و کتک بود با کوچکترین مسئله ای شروع میکرد به کتک زدن من حرفها و فحش های زشتی که به خودم و خانوادم میداد هم در کنارش بود کم کم شروع کرد به سر کار نرفتن
ادامه دارد
کپی حرام
#اعتیاد ۲
یه مدت که گذشت خانوادهاش متوجه شدن و پدرش مخارج زندگی مون رو گردن گرفت دیگه من تو سن ۱۶ سالگی باردار بودم و به خاطر سن پایین دکتر گفته بود که باید حسابی تقویت بشم باردار بودن باعث نشد که شوهرم دست بزن ش رو کوتاه کنه و منو تا جایی که میتونست میزد برای اینکه ترکش نکنم خانواده ش تمام مخارج مون رو می دادن حتی برام طلا هم می خریدن که فقط بمونم توی اون خونه تحمل منم حدی داشت هر بار که میخواستم ترکش کنم مادرم بهم میگفت زن باید با شوهرش بسازه بگیر بشین سر زندگیت و بساز یه لقمه نون میزارن جلوت بخور هیچ کس نمی فهمید که من چقدر تو این خونه دارم عذاب میکشم بالاخره دخترم ۶ ساله شد و متوجه اعتیاد همسرم شدم به خاطر اضافه وزنی که داشتم بهم گفت اگر مواد بکشی لاغر میشی من به حرفش گوش کردم و باهاش مواد میکشیدم برای لاغری
ادامه دارد
کپی حرام
#اعتیاد ۳
اما کم کم متوجه شدم که اوضاع از کنترلم درآمده بود یه معتاد تمام عیار شدم وقتی به شوهرم گفتم چرا با من اینکارو کردی خندیدو گفت من میخواستم که تو ترکم نکنی برای همین معتادت کردم ادم برای زندگیش هر کاری میکنه منم هر کاری تونستم کردم همین حرف برای اینکه خودم رو نجات بدم کافی بود سر همین موضوع معتاد کردن من رهاش کردم و برگشتم خونه پدریم، قبلا بارها میخواستم ترکش کنم ولی بابام اجازه نمیداد اما دیگه پدرم فوت شده بود و منم به اوج بدبختیم رسیده بودم هرچقدر خانواده ش اومدن دنبالم برای برگشت قبول نکردم بارها و بارها خودش اومد در خونمون و گفتم نمیخوام ببینمش اونم رفت یکی دوبار هم اومد و داد و بیداد راه انداخت اول خواستم برگردم
ادامه دارد
کپی حرام
#اعتیاد ۴
ولی بعد دیدم من که ابروم رفته و ی معتاد واقعی شدم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم شرایط زندگی مادرم خوب نبود خودم معتاد بودم و تامین مواد غذایی برای مادرم سخت بود چه برسه موهر من مجبور شده که برم مواد فروشی کنم تقریبا تو این کار موفق بودم روزهای زیادی درگیر فروش مواد مخدر بودم تا اینکه پلیس دستگیرم کرد پدربزرگم خیلی آشنا داشت با آشناهایی که داشت و رشوه هایی که داد منو از زندان درآورد اما ننگ کاری که کرده بودم روی پیشونیم بود روی مادرم میگفت دوتا بچه نوجوان تو خونه منن اگر میخوای بیای خونه من باید اعتیادتو ترک کنی پدر شوهرم اومد خونمون گفت بیا میفرستمت کمپ ولی برگرد سر زندگیت اینجوری درست نیست
ادامه دارد
کپی حرام
#اعتیاد ۵
ما هم ابرومون داره میره یه مدت از دست همه فرار کردم رفتم خونه دوستم که تازه طلاق گرفته بود و خونه رو به جای مهریه برداشته بود بهم گفت این زندگی که داری می کنی روش خوبی نیست تو تا هر وقتی که دلت میخواد اینجا بمونی بمون ولی باید یک تصمیم درست بگیری اگر جای تو بودم اول تکلیف زندگیم رو مشخص میکردم اگر میخوای برگردی برگرد نمیخوای جدا شو و ازدواج کن هم از این وضعیت در میای هم حرف مردم پشت سرت نیست بهش گفتم که دیگه به اون زندگی برنمیگردم اما حرفات درسته، تصمیم گرفتم بهشون عمل کنم به طور جدی پیگیر کارهای طلاقم شدم و بعد از چند ماه موفق شدم و بعدم ترک کردم شوهرم بچه رو به من نداد منم که دیدم جایی برای زندگی ندارم پیگیر گرفتن بچه م نشدم میاوردمش کجا زندگی میکرد دوری از بچم سخت بود اما رفاهی که توی خانواده پدریش داشت خیلی بیشتر از چیزی بود که میتونست پیش من داشته باشه
ادامه دارد
کپی حرام
#اعتیاد ۶
بعد از طلاقم یه مدتی درست زندگی کردم تا اینکه یه نفر با موقعیت خیلی عالی که به نظر من عالی بود و مغازه داشت و مشغول کاسبی بود اومد خواستگاریم همون شب اول بهم گفت که همسر سابقش فوت شده و بچه هم نداشتن گفت من گذشته ت رو میدونم و کاری هم بهش ندارم اما اگر جواب مثبت بهم بدی بعد از عقدمون مهمه برام بهش جواب مثبت دادم و ازدواج کردیم الان زندگی خیلی خوبی دارم شوهرم مرد خوبیه و اذیت نمیکنه اما من قربانی اشتباهات خانواده م شدم اگر منو با این سن کم شوهر نمیدادن و میزاشتن منم مثل بقیه بچه ها درس بخونم تو سن کم مجبور نبودم بشم خانم خونه دار و یا حتی مامان الان زندگیم خیلی بهتر و قشنگتر از قبله سختی های زیادی کشیدم الان تنها مشکلی که دارم درد دوری از یه دونه دخترمه برام دعا کنید که زندگی جوری بشه که بتونم دوباره پیش دخترم باشم
پایان کپی
حرام