#درددلاعضا
#مسیراشتباه.۲
مجبور شدم صبر کنم هم برای حقوق م هم برای اینکه تمام پارتی های وارداتی که میومد تو بندر به نام من صادر میشد تمام سختی های روحی و روانی شو بخودم خریدم، هر روز تو انواع و اقسام هتل های تهران با خارجی ها، چینی ها، انگلیسی ها گپ و تجارت و بیزنس داشتم تا تسویه کردم و اومدم بیرون ...
وسط میدان امام خمینی تهران سرگردون از اینکه چرا شغلم رو از دست داده بودم میچرخیدم که دیدم مردی نشسته گوشه خیابون و یک عالمه گنجشک و کرده تو قفس میگه ۵۰۰ میگیریم تا آزادشون کنم، گفتم حاجی آخه این کارتو درسته؟، گفت من اینجوری نون در میارم شغلمه،
من چندتاشونو خریدم و آزاد کرد م که تلفن م زنگ خورد، شرکت جلیلیان هستیم برای خرید خارجی نیاز به همکار داریم، کمی با محل قبلیم فاصله داشت رفتم و شروع به کار کردم و بار، رو خریدم ولی در آخر فهمیدم اینها هم قاچاق بوده، در واقع سواد و تحصیلات من ملعبه ی دست این آقایون بود برای بی قانونی آشون
#دامه دارد...