eitaa logo
حفظ مجازی برادران | ناصِحٌ اَمیِن
640 دنبال‌کننده
4هزار عکس
773 ویدیو
103 فایل
✨﷽✨ ✓مدرسه تخصصی مجازی حفظ قرآن کریم (ویژه برادران) ♡ ~باهدف تربیت حفاظ قرآن کریم شروع به فعالیت میکند🌱 ☆آیدی مراجعه ودریافت فرم ثبت نام: 📱شماره تماس جهت مشا 📍کانال واحد خواهران
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🍂🌺🍃🌺 🍂🌺🍃🌺 🌺🍃🌺 🍃🌺 🔵جهاد اکبر🔵 روی بچه های متاهل یک جور دیگر حساب می کرد. می گفت «کسی که ازدواج کرده، اجتماعی تر فکر می کند تا آدم مجرد. » بعداز عقد که برگشتم جبهه، چنان بغلم کرد و بوسید که تا آن موقع این طور تحویلم نگرفته بود. گفت «مبارکه، جهاد اکبر کردی. » 📚 یادگاران، جلد ده، کتاب ، ص 64 🌷کانال مسیر راه با شهدا🌷 🍃 @masirshahid 🍃
🌺🍂🌺🍃🌺 🍂🌺🍃🌺 🌺🍃🌺 🍃🌺 🔵این هدیه امام است🔵 سفره عقدمان با بقیه سفره ها فرق داشت! به جای آینه شمعدان، تفسیر المیزان را دور تا دور سفره چیده بودیم! برکتی که این تفسیر به زندگیمان می داد، می ارزید به هزاران شگونی که آینه شمعدان می خواست داشته باشد. برای مراسم هم برنج اعلا خریدیم ولی فتح الله نگذاشت بازش کنیم! می گفت: «حالا که این همه آدم ندار و گرسنه داریم، چگونه شب عروسیم چنین غذای گران قیمتی بدهم؟!» برنج ها را بسته بندی کردیم و به خانواده های نیازمند دادیم. وقتی برنج ها را می دادیم، فتح الله می گفت، این هدیه امام خمینی است. 📚 فلش کارت دونیمه سیب, موسسه مطاف عشق 🌷🍃کانال مسیر راه با شهدا🍃🌷 🍃 @masirshahid 🍃
🔵معلّم🔵 ✨هر کاری از دستش بر می آمد، از ديگران دريغ نمی کرد. امام دستور داده بودند، باسوادها ✏️به بی سوادها درس📖 بدهند. او هم از هر فرصتی برای اين کار استفاده می کرد. دايی کوچک من وقتی که بچّه بوديم، نمی دانم بر اثر چه اتفاقی مشکل برايش پيش آمد و نتوانست در مدرسه عادی درس بخواند. نگذاشته بودند مدرسه عادی هم درس بخواند و خلاصه بی سواد مانده بود. فهيمه سعی مي کرد به او درس بدهد. مسجد محل هم شده بود کلاس درس، خانم های بی سواد يا کم سواد می آمدند و فهيمه تا جايی که می توانست برايشان درس می گفت. #شهيده_فهيمه_سيّاری 📚به رنگ صبح، ص ۱۰۴ #سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا #ارتباطات_اجتماعی #اربعین ┄┅┅✿❀ #السلام‌علیڪ‌یااباعبدلله💚 #دلتنگ‌حرم‌بطلب‌ارباب💔 🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا 🍃 @masirshahid 🍃 ❀✿┅┅┄
‌ 🌺🍂🌺🍃🌺 🍂🌺🍃🌺 🌺🍃🌺 🍃🌺 🔵 عمو مثل بابا🔵 "عمو مثل بابا است..من پدرم را کربلا نبردم. عمو را حتما باید ببرم" گریه به عمو امان نمیداد... اشک عمو،اشک همه را درآورد از سفرشان برایمان میگفت: "حسین در طول سفر از هیچ چیز برایم کم نگذاشت هیچ کجا نگذاشت خودم بروم. در طول سفر و��لچر را همه جا خود میبرد... وقت وضو گرفتن،کمکم میکرد. پاهایم را میشست. در حرم برایم دعا میخواند تمام امیدم رفت و شهید شد حسین را مثل پسرم دوست داشتم." اشک به عمو امان نمیداد... 📚 عموی شهید #سبک_زندگی_خانوادگی_شهدا #ارتباطات_اجتماعی #مدافع_حرم #شهید_حسین_رضایی