پنجمین روز شهادت پدرم یڪی اومد درِ خونہ ...
یڪ آقای #روشن_دلی بود
گفتیم :«بفرمایید»
مرد نابینا گفت: «عباس شهید شده؟»
گفتیم: «بله»
گفت: «من ڪسی را ندارم، من یڪ هفتهای هست ڪه حمام نرفتم، این شهید من را هر هفتہ روزهای #جمعه ڪول میڪرد و بہ حمام میبرد و لباسهام رو میشست و بدون چشم داشت میرفت»
#شهید_عباس_بابایی
اومد خدمت امام و برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار جنگ نمیخوره، مرخصی خواست.
امام راجع به دلیل مرخصی گرفتن در بحبوحهی جنگ پرسیدند.
عباس گفت: من در دهه اول محرم برای شستن استکانهای چای عزاداران به هیئتهای جنوب شهر که من را نمیشناسند میروم. مرخصی را برای آن میخواهم.
امام خمینی (ره) به ایشون فرمودند: به یک شرط اجازه مرخصی میدهم!
که هر موقع رفتی به نیت من هم چند استکان بشویی...
#شهید_عباس_بابایی