eitaa logo
مثنوی معنوی
35 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خوانش کتاب پر از حکمت مثنوی معنوی بصورت (موضوع بندی شده ) و نیز ( ترجمه ی نثر بیت به بیت)
مشاهده در ایتا
دانلود
25 پاى واپس كشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد قسمت اول [ () شير چون با خرگوش براه افتاد در حال غضب و كينه بود.] [ () پيشا پيش او خرگوش دليرانه راه مى‏رفت ولى ناگاه پا پس كشيد و از شير عقب ماند.] [وقتى شير نزديك چاه آمد ديد خرگوش عقب مانده است.] [گفت اى خرگوش چرا عقب مانده ‏اى عقب نمان و پيش بيا.] [خرگوش گفت ديگر من پاى رفتن برايم باقى نمانده دلم از جا كنده شده و جانم بلرزه در آمده.] [رنگ و روى زرد مرا ببين همين ظاهر حال از وضع در و نيم خبر مى‏دهد.] [خداى تعالى معرفى مؤمنين را در آيه شريفه‏ سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ از سيماى آنها ذكر كرده و بهمين جهت عارف ناظر بسيما مى ‏باشد.] [رنگ و بو مثل زنگ غماز هستند و خبر از مبدأ و منشأ خود مى ‏دهند و شيهه اسب شنونده را از وجود اين حيوان با خبر مى‏كند] [صداى هر چيز همان چيز را معرفى مى‏كند تا بانگ خر از بانگ در تميز داده شود.] [پيغمبر خدا براى تميز مردمان از يكديگر فرمود كه مرد در زير زبان خود پنهان است.] [رنگ چهره از حال دل خبر مى‏دهد پس اى شير بمن رحم كن.] [رنگ و روى سرخ در باطنش شكر نهفته و رنگ و روى زرد از تلخى صبر و بد طعمى خبر مى‏دهد] [بسر من همان بلا آمده است كه آدم و حيوان و جماد و نبات را سر گردان نموده.] [من به آن بليه گرفتار شده ‏ام كه دست و پا را از كار انداخته رنگ از چهره و نيرو از تن مى ‏برد.] [آن بلايى كه بهر جا وارد شود خراب مى‏كند و هر درخت تنومند را از بن بر مى‏كند.] [اينها كه گفتم جزئيات اين عالم بود حتى كليات عالم هم از تاثير اين بليه رنگشان‏ زرد و بوى خوششان ببوى بد تبديل مى‏شود.] 👈 ادامه دارد ... 🆔 @masnavei
25 پاى واپس كشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد قسمت دوم [تا دنيا گاهى در سرماى زمستان صبر و استقامت بخرج داده و گاهى در هواى خوش بهار با نشاط خود شكر گزار است چمن هم گاهى لباس سبز زيبا در بر كرده و گاهى لخت و عريان بسر مى‏برد.] [آفتابى كه اول روز در قوس صعود بوده و سربلند است در آخر روز قوس نزول خود را پيموده و سر نگون مى‏گردد] [ستارگان بر سطح فلك چشمك زنان خود نمايى مى‏كنند زمانى دچار احتراق شده و در اشعه خورشيد پنهان مى‏شوند.] [ماه كه از همه اختران فروزنده ‏تر و از هر ستاره زيباتر است گاهى چون كسى كه به تب دق مبتلا شده باشد چون خيال باريك شده بشكل هلال در مى ‏آيد.] [اين زمين با كمال ادب و وقار در حال سكون مشاهده مى‏شود گاهى بر اثر زلزله به تب و لرز گرفتار مى ‏شود.] [چه بسا كوه كه از اين بلاى جان كاه چون ريگ خورد خورد گرديده است.] [هوايى كه روح بخش و تن پرور است گاهى از قضاى الهى عفن و بد بو شده بيمارى وبا توليد كرده آفت تن و جان مى‏ گردد.] [آب شيرين كه گوارا و جان پرور است داخل گودالى شده تلخ و بد بو مى‏ شود.] [آتش كه با شعله‏ هاى خود زبانه كشيده با باد بروت مى ‏سوزد گاهى باد تند وزيده خاموشش مى‏ كند.] [ () خاك كه در بهاران گلها را پرورش مى ‏دهد گاهى بادى مى ‏وزد و برگ گلها را بر زمين مى ‏ريزد.] [از جوش و خروش دريا بانقلاب حال او مى ‏توان پى برد.] [چرخ چگونه سر گردان و همواره چون جستجو كننده ‏اى در حركت است حال او هم مثل زاده ‏هاى او مى ‏باشد.] [گاه ستارگانش در حضيض و گاه ميانه و گاه در اوج است و در اين احوال دسته دسته اوقات سعد و نحس نجومى ايجاد مى‏ كند.] [ () گاه سيارات او در شرف و گاه در هبوط و گاه در صعود و زمانى در وبال وقتى در فرح و گاهى در ترح است.] [اى كسى كه جزء هستى و از كلى‏ه اى بسيط تر تركيب يافته ‏اى‏ از حال كليات حال خود را قياس كن.] [ () وقتى كه نصيب بزرگان درد و رنج باشد كى ممكن است كوچكها گنج نصيبشان شود.] [ () وقتى كه كليات داراى رنج و درد باشند اجزاء آنها چرا رنگ زردى نكشند.] [بخصوص جزئى كه از اضداد تركيب شده و آب و خاك و آتش و باد عناصر تركيبى آن هستند.] [اگر گوسفندى از گرگ فرار كند تعجبى ندارد تعجب در اين است كه ميش با گرگ الفت بگيرد و اضداد با هم جمع شوند.] 👈 ادامه دارد ... 🆔 @masnavei
25 پاى واپس كشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد قسمت سوم [زندگى ما آشتى اضداد است مرگ عبارت از وقتى است كه ميانه اضداد جنگ شروع شود و از هم جدا شوند.] [ () عمر اين جهان همانا صلح و آشتى اضداد و عمر جاودانى عبارت از جنگ و ستيز اضداد است.] [ () زندگانى عبارت از آشتى دشمنان و مرگ عبارت از رجوع هر يك به اصل خويش است.] [ () صلح كردن كسى كه طرف را دشمن مى‏ دارد عاريتى است و بالاخره ميل قلبى او جنگيدن است.] [ () اينها براى يك مصلحتى چند روز با هم الفت گرفته ‏اند.] [ () بالاخره هر يك از آنها به جوهر خود بازگشت نموده به اصل خود ملحق خواهند شد] [ () خدا است كه پلنگ و بز كوهى را با هم موقتاً الفت داده و جنگ را از ميان برده است.] [خداوند است كه شير و گورخر را با هم آشتى داده و اين دو ضد را بهم پيوسته است.] [پس وقتى جهان به زور بهم پيوسته و زندانى و رنجور است چه تعجب دارد كه اين رنجور فانى بوده و از ميان برود.] [خرگوش از اين قبيل پندها در گوش شير خوانده گفت علت عقب ماندن و رنجورى من از اين قبيل است.] 👈 ادامه دارد ... 🆔 @masnavei
👈 ادامه حکایت 🆔 @masnavei
✳️به بهانه این روزها و شبهای نورانی دستان مان را به سمت آسمان بالا میبریم و عرضه میداریم: 👈چون چنين شد ابتهال آغاز كن‏ ناله و تسبيح و روزه ساز كن‏ ناله مى‏كن كاى تو علام الغيوب‏ زير سنگ مكر بد ما را مكوب‏ گر سگى كرديم اى شير آفرين‏ شير را مگمار بر ما زين كمين‏ آب خوش را صورت آتش مده‏ اندر آتش صورت آبى منه‏ از شراب قهر چون مستى دهى‏ نيست ها را صورت هستى دهى‏ https://eitaa.com/masnavei/660 🆔 @masnavei
👈 ادامه حکایت 20 بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش شیر گفتش تو ز اسباب مرض این سبب گو خاص کاینستم غرض گفت آن شیر اندرین چه ساکنست اندرین قلعه ز آفات ایمنست قعر چَه بگزید هر که عاقلست زانک در خلوت صفاهای دلست ظلمتِ چَه بِه که ظلمتهای خلق سر نبُرد آنکس که گیرد پای خلق گفت پیش آ زخمم او را قاهرست تو ببین کان شیر در چَه حاضرست گفت من سوزیده‌ام زان آتشی تو مگر اندر برِ خویشم کشی تا به پشت تو من ای کان کرم چشم بگشایم بِچَه در بنگرم https://eitaa.com/masnavei/46 🙏کانال مثنوی معنوی 🆔 @masnavei
پرسيدن شير از سبب پاى واپس كشيدن خرگوش‏ شير گفتش تو ز اسباب مرض‏ اين سبب گو خاص كاين استم غرض‏ گفت آن شير اندر اين چه ساكن است‏ اندر اين قلعه ز آفات ايمن است‏
[اهميت نشينى‏] قعر چه بگزيد هر كى عاقل است‏ ز آن كه در خلوت صفاهاى دل است‏ ظلمت چه به كه ظلمتهاى خلق‏ سر نبرد آن كس كه گيرد پاى خلق‏
[رجوع به حكايت نخچيران و شير] گفت پيش آ زخمم او را قاهر است‏ تو ببين كان شير در چه حاضر است‏ گفت من سوزيده ‏ام ز آن آتشى‏ تو مگر اندر بر خويشم كشى‏ تا به پشت تو من اى كان كرم‏ چشم بگشايم به چه در بنگرم‏
26 پرسيدن شير از سبب پاى واپس كشيدن خرگوش را [شير گفت مقصود من اين است كه بيمارى تو را بدانم كه از چه قبيل است.] [ () چرا از رفتن باز ماندى مرا بازيچه قرار دادى.] [خرگوش گفت علت عقب ماندن من ترس است آن شير در اين چاه است‏ و اينجا را براى خود قلعه محكم و سنگر تسخير نشدنى قرار داده.] [ () رفيق مرا گرفته بدرون اين چاه برد.] [آرى كسى كه عاقل است قعر چاه را براى خود انتخاب مى‏كند براى اينكه در خلوت دل صفا پيدا مى‏كند] [تاريكى چاه بهتر از تاريكى اين مردم است كسى كه بپاى مردم ايستادگى كند سر بسلامت بيرون نبرد.] [شير گفت نترس من او را مغلوب خواهم كرد فقط تو نگاه كن ببين در چاه است يا نه؟] [خرگوش گفت من از آتش او سوخته ‏ام و مى‏ ترسم مگر اينكه نزد تو باشم.] [و به اطمينان و پشتيبانى تو بتوانم چشم باز كرده بچاه بنگرم.] [ () من فقط به پشتيبانى تو مى‏ توانم بيايم كه تو مرا در چاه نگهدارى كنى.] 👈 ادامه دارد ... 🆔 @masnavei
👈 ادامه حکایت 21 بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را چونک شیر اندر بر خویشش کشید در پناه شیر تا چه می‌دوید چونک در چه بنگریدند اندر آب اندر آب از شیر و او در تافت تاب شیر عکس خویش دید از آب تفت شکل شیری در برش خرگوش زفت چونک خصم خویش را در آب دید مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید در فتاد اندر چهی کو کنده بود زانک ظلمش در سرش آینده بود چاه مظلم گشت ظلم ظالمان این چنین گفتند جملهٔ عالمان هر که ظالم‌تر چهش با هول‌تر عدل فرمودست بتر را بتر ای که تو از جاه ظلمی می‌کُنی دانک بهر خویش چاهی می‌کَنی گرد خود چون کرم پیله بر متن بهر خود چه می‌کنی اندازه کن مر ضعیفان را تو بی‌خصمی مدان از نبی ذا جاء نصر الله خوان گر تو پیلی خصم تو از تو رمید نک جزا طیرا ابابیلت رسید گر ضعیفی در زمین خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان گر بدندانش گزی پر خون کنی درد دندانت بگیرد چون کنی شیر خود را دید در چه وز غلو خویش را نشناخت آن دم از عدو عکس خود را او عدو خویش دید لاجرم بر خویش شمشیری کشید ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد دریشان ای فلان اندریشان تافته هستی تو از نفاق و ظلم و بد مستی تو آن توی و آن زخم بر خود می‌زنی بر خود آن دم تار لعنت می‌تنی در خود آن بد را نمی‌بینی عیان ورنه دشمن بودیی خود را بجان حمله بر خود می‌کنی ای ساده مرد همچو آن شیری که بر خود حمله کرد چون به قعر خوی خود اندر رسی پس بدانی کز تو بود آن ناکسی شیر را در قعر پیدا شد که بود نقش او آنکش دگر کس می‌نمود هر که دندان ضعیفی می‌کند کار آن شیر غلط‌بین می‌کند می‌ببیند خال بد بر روی عم عکس خال تست آن از عم مرم مؤمنان آیینهٔ همدیگرند این خبر می از پیمبر آورند پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود زان سبب عالم کبودت می‌نمود گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو مگو کس را تو بیش مؤمن ار ینظر بنور الله نبود غیب مؤمن را برهنه چون نمود چون که تو ینظر بنار الله بدی در بدی از نیکوی غافل شدی اندک اندک آب بر آتش بزن تا شود نار تو نور ای بوالحزن تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور آب دریا جمله در فرمان تست آب و آتش ای خداوند آن تست گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود این طلب در ما هم از ایجاد تست رستن از بیداد یا رب داد تست بی‌طلب تو این طلب‌مان داده‌ای گنج احسان بر همه بگشاده‌ای https://eitaa.com/masnavei/46 🙏کانال مثنوی معنوی 🆔 @masnavei
نظر كردن شير در چاه و ديدن عكس خود را و آن خرگوش را چون كه شير اندر بر خويشش كشيد در پناه شير تا چه مى‏دويد چون كه در چه بنگريدند اندر آب‏ اندر آب از شير و او در تافت تاب‏ شير عكس خويش ديد از آب تفت‏ شكل شيرى در برش خرگوش زفت‏ چون كه خصم خويش را در آب ديد مر و را بگذاشت و اندر چه جهيد در فتاد اندر چهى كاو كنده بود ز آن كه ظلمش در سرش آينده بود