تمام خاطره هایی که بی تو جان دارند
هنوز روی سر من چه تلخ آوار است
چقدر بی تو دچارم به خواب های سیاه
و چشم های ترم تا سپیده بیدار است
کجاست پشت و پناهی که تکیه ام باشد
که ترس من همه از سایه های دیوار است
خدا کند که من و تو دوبار «ما بشویم ،»
کدام کوجه و میدان محل دیدار است؟
دجار بعد زمانم؟؟؟ هزار توی دلم
شبیه ساعت کوکی اسیر تکرار است
گمان کنم که رسیده زمان دل کندن
به درد نامه نوشتم که وقت اقرار است
نوشته ام غزل اما به درد آذین شد
مرا قصیده از این دست باز بسیار است
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@ massima0
🍃🌸🍃
🍃🌸🍃
پاییز امد از من تنها عبور کرد
غم خاطرات کهنهی من را مرور کرد
وقتی رسید مقتدرانه تمام شب
رویای خوابهای مرا جفت و جور کرد
با رنگهای شعلهورش آمد و شبی
دل را به شور عشق تو گرم از حضور کرد
گویا هزار شاخه پریشان و تشنه بود
شاید عطش به فکر زمین هم خطور کرد
پاییز از کدام مسیر آمده که باز
دیوان شعرهای مرا هم قطور کرد
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
بر محملی نشسته ام اکنون برابرت
باید چه کرد؟ با غم طفلان مضطرت
بر روی نیزه هست سرت در مقابلم
ای کاش مرده بود به جای تو خواهرت
کم کم رسیده ایم به شام پر از بلا
سنگ امده که بوسه زند باز بر سرت
ناموس شیر خیبر و چشمان بی حیا
اصلا بگو که میشود ایا تو باورت؟؟
ما را به سمت کاخ پر از ظلم میبرند
اینجا سرت که هست کجا مانده پیکرت
اری رباب خواب به چشمش نمی رود
گهواره در بغل....شده بی تاب اصغرت
در شهر شام زخم زبان ها به ما زدند
ای کاش زنده بود حسین جان برادرت....
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🏴🏴🏴
🍃🌸🍃
تو باریدی و من گل های گلدان را عوض کردم
که امشب عشق های پوچ و ارزان را عوض کردم
نمی ترسم اگر دل را به موج سرکش اندازم
مسیر کشتی و دریا و و طوفان را عوض کردم
دوباره ایه اوردم که از چشمت نشان دارد
منم پیغمبری که شرط ایمان را عوض کردم
نوشتم داستانی از شروع عاشقی هامان
کشیدم خط بر این طالع و پایان را عوض کردم
چه شوم است اینکه در فالم نشسته است می دانی.....
ببین بیهوده چای تلخ فنجان را عوض کردم
پس از تو نیست حتی نام تو بر روی این کوچه
تو رفتی...اسم کوچه ،شهر، میدان را عوض کردم....
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
از دردها از رنج دل بدجور سرشارم
یک عمر شادی را به دل شاید بدهکارم
گویی که میچرخم به دور محورت هر شب
وقتی که همچون ساعتی درگیر تکرارم...
در باورم این بود تو اهل وفا هستی....
من زخمی دل هستم و زخمی افکارم
گرد غبار سالها بر صورتم باقی ست
حالا دگر ایینه ای لبریز زنگارم
اورده ام دل را که بفروشم خریداری؟؟
دیگر ندارد رونقی گرمی بازارم!!!!
چون زهر بر کامم نشسته زندگی اما
پایان ندارد روزهای تلخ و دشوارم
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
چشمان مست گونه شبیه غزال ها
از من گرفته خواب خوشم را خیال ها
از چال گونه تا که به چاه نگاه تو
گم میشوم درون همین خط و خال ها
در سر خیال وصل تو هست و اجازه نیست
دنیا برید نقطه ی این اتصال ها
کابوس های یخ زده رویای بس محال
اشید سپرد دل به همین ها....محال ها
آید شبی که طالع ما هم عوض شود
فرصت بده برای همین احتمال ها
دیدم دوباره گریه ی غمگین سرنوشت
قلبم هنوز دلخوش تعبیر فال ها
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
دوباره سوختن سهم من از عشق است برگرد و
میان سینه ام اتش بزن انبار هیزم را
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🌱🍁🌱
از باد پاییزی تنم لرزید و یخ کردم
یک فصل از تنهایی و عریانی ام جا ماند
یادت سکوت باغ را یکباره برهم زد
بغضم شکست ارامش پنهانی ام جا ماند
امواج اشفته تو را از من ربودند و
پشت سرت ردی از این حیرانی ام جا ماند
مثل ستاره می درخشیدی و تصویرت
سو سو کنان در خاطر کیهانی ام جا ماند
بر روی شن ها مینوشتی دوستت دارم
این دست خط... بر صخره ی مرجانی ام جا ماند
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🌱🍁🌱
هوای بخت سیاهش به درد آذین بود
چه تلخ در پی درمان درد و تسکین بود
چقدر گم شده در لابه لای چرخ زمان
چه بد که روز و شبانش همیشه غمگین بود
کسیی که قلب و نگاهش به اسمان بخشید
و سهم حنجره اش بغض های سنگین بود
همیشه رنگ نگاهش فروغ را کم داشت
زنی شکسته بزیر هزار تمکین بود
تمام روح و تنش زخم خورده ی تقدیر
زمان دفن امید و زمان تلقین بود
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸
چه تلخ از شب دلگیر بی صدا رفتم
دلم کنار تو ماند و خودم جدا رفتم
نگو که حافظه ی کوله بار ما خالی ست
نگو که شرط پریدن فقط سبک بالی ست
ببین که خاطره هایم هنوز جان دارند
برای همسفری با دلم توان دارند ..
من و خیال و شب و آه،، همسفریم
چه عاشقانه از این کوی و شهر در گذریم
چرا میان من و تو همیشه فاصله بود
چرا زبان و دل ما مدام در گله بود
ببین که بین من و تو کمی شباهت هست
برای وصل دوباره هنوز فرصت هست...
هزار دسته شکوفه به شهر میبارد
بر این اریکه کنون عشق سلطنت دارد
بیا دوباره بشینیم امتحان بدهیم
برای بودن با هم به شوق جان بدهیم
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸🍃
امشب به میهمانی اندوه دعوتم
ای بغض سرد گرم شدی روی صورتم
عمری اسیر چرخه تکرار روز و شب
آه ای زمان،، خسته از این حس عادتم
دستم نمیرسد به بلندای زندگی
بیهوده نیست تلخی این بهت و حیرتم
وقتی دوباره عقربه ها کند می زند
درگیر نبض ثانیه شد... آه ساعتم
فصل جدیدی از قلم وفکر وداستان
این قصه باز بخت من است و حکایتم
در لابه لای حوصله شان صرف میشود
نقل هزار مجلس مردم ..روایتم
#معصومه_مشایخی
#سماواتی
#فردای_بدون_من
@massima0
🍃🌸