اواااا
امروز چهارشنبههههه است
من فکر کردم فردا چهارشنبه استتتت
هنوز پارت نذاشتم
وایستید الان براتون میفرستم
ببخشید دیر شد
"اتفاقا امروز نوشتمش😅"
#پاراگراف
۱۶_معانقه
دلتنگی دگر به مغز استخانم کشیده شده است
اما تو نمیفهمی که تمام زمان هایی که نگاهت میکردم
در اندیشه ان بودم که رخت سفید در کنارت بسته باشم و تو دست در دست من نهاده باشی...
اما بلکم
رخت سفید تن نکردم
به اندازه تمام قامتم رخت دلتنگی بسته ام
تو برنمیگردی همان شب که تو را دیدم و دگر قلبم نریخت متوجه شدم
متوجه شدم که تو دگر برای من نیستی،
من دلتنگ تو نیستم
دلتنگ معانقه ای هستم که باتو تجربه نکردم
مکانی که باتو قدم نزدم
قهوه ای که با تو نخوردم
دلتنگ قلبی که برای تو نبض اش را جا
می انداخت،
چشماهایی که برای من نبود،
لبخندی که اثر بی توجهی بود،
اسمی که بی هوا صدا شده بود
دلتنگ تمام اش هستم
دلتنگ همه ان لحظات که با تو تجربه اشان نکردم
این هارا همه را در شبی که ماه کامل نبود
در چشم هایم دفن کردم...
از ان شب به بعد فقط نوشتم،
نوشتم و ساختم شب ها روزهایی را که بدون تو سپری میشد و حالا در تصوراتم نقش بسته بود
از ان پس دگر من نویسنده شدم
نویسنده اشک ها تمام نشدنی ام
چناچه مرا خطاب کردند
نویسنده او:)
_سیده ۲۱۳🌱
سپهر رحیمیVID_20230908_140923_055_۱۲۰۹۲۰۲۳.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
ترکیب قشنگمون نشه؟!
نام کتاب: خاطرات سفیر:)
نویسنده:نیلوفر شادمهری
ژانر:اجتماعی،رمان
رده سنی:+۱۵
...
بخشی از کتاب:
و من شدم "ایران"
من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف ایران میبودم.
انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم چارهای نبود و البته از این ناچاری راضی هم نبودم، من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود
تا آنطور که باید و شاید وظیفهام را انجام دهم.
تصمیم گرفته شده بود.
من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.
...
موضوع:درمورد دختری که به کشور پاریس برای ادامه تحصیل مهاجرت میکنه و خب در پی خودش داشتان هایی رو به امتداد میاره...
...
نقد:
کتاب جالبیه از نظرم
قشنگ دید مارو نسبت به خارج از کشور ایران باز میکنه،
و نشون میده یه دختر میتونه قوی باشه
امید داشته باشه و همچنین میتونه میون اون هیاهو دین ایمانش هم حفظ کنه...
کلا امید رو از نظرم هدیه میده
پیشنهاد خوندن🌱
...
پ.ن:عکس توسط ۲۱۳ گرفته شده است
#معرفی_کتاب_شاید_نویسنده
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیزی غیر از من نیست...
من عادت کردم و حالا دارم ازش لذت میبرم...
اگه لازم باشه تنها باشم
حتما انجامش میدم:)))
برای هزارمین بار
بعضی انسان ها میان
تا رشدتون بدن
و بعضی میان که
خشکتون کنن
حواستون باشه:))
هدایت شده از نویسنده او : )
اگه میتونستم یه چیز به انسان ها اضافه کنم
میزاشتم تصورات ذهنیم رو وقتی مینویسم رو ببینن اونجوری مطمعنم همشون دلشون میخواست من باشن:)