شـاید نویسنده:)
من فقط فکر میکردم من اگه با دیگران رو راست باشم و صاف و ساده اوناهم قراره باهام همینطوری باشن و اذی
این دنیا واسه منِ ساده، زیادی وحشی بود!
شـاید نویسنده:)
این دنیا واسه منِ ساده، زیادی وحشی بود!
الان حداقلش اینه هرچقدر ساده و صاف باشم
ولی حواسم به حد و حدود ادمها هست
که اگه اذیتم کردن بزارمشون کنار و امید الکی نداشته باشم و از هیچکس بُت نسازم تو ذهنم!
شـاید نویسنده:)
الان حداقلش اینه هرچقدر ساده و صاف باشم ولی حواسم به حد و حدود ادمها هست که اگه اذیتم کردن بزارمشون
بی خود نیست
از ۴ ماه پیش که بودم: enfp
الان هستم: inxj
[ جایگاه سوم x یعنی پنجاه درصد منطق
پنجاه درصد احساس]
وقتی کسایی رو که دوستشون دارم ازم تعریف میکنن
تبدیل میشم به اون دختر بچه ۴ ساله درونم که موهاش کوتاهه و
چون مامانش موهاش رو خرگوشی بسته کلی ذوق داره:)
ما هنگام خوندن کتاب
عاشق ظاهر شخصیت ها نمیشیم
بلکه عاشق روح ، رفتار و کلماتشون میشیم:)
بعضیا شاید فکر کنن من الکی به ادما محبت میکنم تا خودم رو تو دلشون جا کنم
ولی من واقعا دنیام ساده تر از این الگوریتم پیچیده است که بخوام واسه اینکه تو دل کسی جا شم اینکار کنم!
من اگه به کسی محبت کنم، اگر زیبایی و خوبی کسی رو بیان کنم، اگه احساساتم رو به طرف منتقل کنم
کاملا از عمق وجودمه بدون اینکه توجه کنم طرف ممکنه چه رفتاری در اینده نشون بده، فقط برام اون لحظه مهم هست که اون حس خوبی که دارم رو انتقال بدمش!
#لمس
من انقدر جزئی نگرم و البته انقدررر حس شیشم من قویه که بارها شده تیکه های پازلم اینطوری به هم چسبیده و من واقعیت رو فهمیدم؛
و خیلی وقتا ادما تعجب میکنن از اینکه یه سری چیزا خبر دارم
درحالی که من فقط تیکه های پازل رو کنار هم میچینم:)
#لمس
شـاید نویسنده:)
من انقدر جزئی نگرم و البته انقدررر حس شیشم من قویه که بارها شده تیکه های پازلم اینطوری به هم چسبیده
واسه همینه که ادما معمولا از شدت شناختی که نسبت بهشون دارم تعجب میکنن
چون اگه بخوام ، ریزترین چیز شخصیتشون رو حفظ میکنم و اینا تعجب برانگیزه!