eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
543 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
375 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
و شاید من تو میتوانستیم در دنیا دیگری مال هم بشویم:))))
دوستان یه چیز نوشتم نمیدونم امشب این رو بهتون تقدیم کنم یانه:')
۱۸_دستهایی برای تو دست‌هایم هیچگاه شبیه دخترهای هم سن و سالم نبوده است و هیچگاه دست‌هایی به سفیدی ابر و ظرافت لطیفی گل و ناخن ها انگشت های کشیده نبود... دست هایم لطیف نیست اما در گذرا که کنار دستانت ارام میگرفت را دوست داشتم لحظه ای را که پیراهن چهارخانه سبز را اتویشان میکردم تا تو با لبخندی از سر ذوق بر تن ستون تن کنی و لبخندی نثار روح پژمرده ام بدهی، میفهمیدم که دست تلاش های فراوانی برای قلب بی روح کرده است دست هایی که حالا وقتی نگاهشان میکنم به یاد میبرم زحماتش را اما به یاد می اورم که بخشی از این زحمات را بر تن روی تو نثار کرد تا زیبایی لبخندت را ببینم اما مگر دست هایم مهم نبود؟ که زیباییش را به رخ نمیدیدم؟ و منتظر چهره زیبای تو بودم! دست های قلب بی روحم را بر سر تو میکشیدم که روحت ارام بگیرد تا با لبخندت من نیز ارام شوم اما نمیدانم ایا ارام میگرفت ؟! حالا دست هایم یاداوراند یاداور زحماتی که کشیدم برایت و قدر ندانستی اه از یاد بردم که من هیچگاه سر و گردن تو را به دست نوازش نسپردم چون من هیچگاه تورا در کنارم ندیدم این خاطرات را ساختم تا فراموشت کنم اما هر بار باز از یاد میبرم که تو تا همیشه در ذهنم محفوظ مانده ای اینها همه خیال نبودنت در کنارم است تا بفهمم که چرا با من نبودی! _سیده ۲۱۳🌱
هدایت شده از Dayno`
📪 پیام جدید من نیاز به این اسپری ندارم من همین الانشم بی رنگم گاهی وقتا به خودم رنگ میدم که مردم بخندن،امید بگیرن و دوباره بی رنگ میشم برای همینه هیچکس حال بدم رو ندیده! من زبونم بند میاد جلو کسایی مثه شماها راحت حرف بزنم ولی بیا بغلم🥲🫂
دوستان تا اطلاع ثانوی همسایه نمیپذیرم!
ولی من اینبار خیلی تلاش کرده بودم...
تلاش های تو یه روز جواب میدن فقط کافیه منتظر بمونی!
حتی حالا که دست هایم در حال یخ کردن است، باز هم نمیخواهم بیایی و گرمشان کنی...
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر  آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر _مولانا
«وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لَّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ .  و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است همه را براى شما مسخر کرد و همه اش از او است و در این خود آیاتى است براى مردمى که تفکر کنند. _ سوره الحاثیه/ایه ۱۳
نام کتاب: از چیزی نمیترسیدم:) نویسنده:قاسم سلیمانی ژانر:رمان رده سنی:+۱۵ ... بخشی از کتاب: – اسمت چیه؟ – قاسم! – فامیلیت؟ – سلیمانی! – مگه درس نمی‌خونی؟ – چرا آقا ولی می‌خوام کار هم بکنم! چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورش آوردند. اوّلین بار بود می‌دیدم. بعداً فهمیدم به آن قرمه‌سبزی می‌گویند! …» این‌ها روایت قاسمِ سلیمانیِ چهارده‌ساله است در حوالی سال‌های ۱۳۵۱؛ زمانی که روستای پدری را ترک گفته و راهی مرکز استان شده تا به‌زعم خودش با کارکردن، قرض پدر را ادا کند. خودتان را بگذارید جای اهالیِ آن روزهایِ کرمان! چه کسی حاضر بود به یک نوجوان روستاییِ عشایرنشین آفتاب‌مهتاب‌ندیده که برای اوّلین مرتبه است قرمه‌سبزی و ماشین‌سواری می‌بیند کار بدهد؟! قاسم، امّا به خودش قول داده بود که قرض پدر را ادا کند. پای قولش هم ماند. ... نقد: کتاب قشنگیه یعنی شما از زبان سردار کشورت داری کوچیکیش رو میخونی... و این واقعا جذابه از زبون خود سردار هست و همچنین قبل از ماجرا سردار شدنش هست... کودکی خیلی قشنگی داشت و من واقعا دوست داشتم واسه همه اقشام مردم جذاب میتونه باشه... پیشنهاد خوندن🌱