شـاید نویسنده:)
از اینکه نمیتونم یه ذره هم بنویسم،
قلبم درد میاد؛
حسش توصیف شدنی نبود:)))
اولین بار بود فکر کنم که حرم رو بارونی دیدم:)
شـاید نویسنده:)
از اینکه نمیتونم یه ذره هم بنویسم، قلبم درد میاد؛ حسش توصیف شدنی نبود:))) اولین بار بود فکر کنم که ح
وای باید حس و حال ادمهارو میدیدی
شـاید نویسنده:)
وای باید حس و حال ادمهارو میدیدی
کاش بشه بنویسم؛
و خوش به حال اون عکاسی که با دوربینش همرو ثبت کرد..
شـاید نویسنده:)
کاش بشه بنویسم؛ و خوش به حال اون عکاسی که با دوربینش همرو ثبت کرد..
حسم مثل پرندیه که بال داره
ولی بلد نیست پرواز کنه..
شـاید نویسنده:)
حسم مثل پرندیه که بال داره ولی بلد نیست پرواز کنه..
#پاراگراف
۶۷_ مزد بگیر
اگه میتونستم شغل آیندم رو خودم انتخاب کنم،
هیچوقت نمیرفتم سراغ چیزای دم دستی:
" پزشکی و معلمی و پلیس شدن"؟ پوف،
خوبه ها اما در شان من نیست،
فرض کن بگن چیکاره ای؟!
بگی" تا یکی سرفه میکنه آمپول میزنم "
و یه سری چیزای کانّهو که بیشتر شبیه دعا نویسی میمونه تا نسخه پزشکی دستشون میدم ،
والا قباحت داره استغفرالله مثلا ما مسلمونیم!
حالا درسته مامان از قدیم الایام بهم میگه
" پزشکی این نیست که تو میگی"
ولی خب سر و ته همشون یه کرباسِان،
شغل باید چیز دار باشه ، آره همون جنم دار باشه
این شکلی که اسمش رو خاور نکشه،
مثل سبیل ها آقاجون خدابیامرز!
اگه میشد شغلم رو خودم انتخاب کنم،
میشدم "چترچی"
اسمش باحاله نه؟!
خودم انتخابش کردم.
روزای بارونی میرفتم حرم آقا امام رضا
برای زائر ها چتر نگه میداشتم
تا خیس نشه لباسهایی که با ظرافت انتخاب کردن و ست کردن .
روزایی هم که بارون نبود و آفتاب بود،
خودم کانّهو سایه بون وایمیستادم
سایه میشدم براشون.
والا قد علم نکردیم که هرکی مارو ببینه بگه
" وای چه قد رعنایی"
ماهم سرخ و سفید شیم؛
باید به درد بخوریم دیگه!
روزاییم که نه آفتاب بود نه برف و بارون،
روی تختم لم میدادم و گذر عمر میدیدم.
نکنه فکر کردی من خستگی ناپذیرم
و نیاز به استراحت ندارم؟!
کار من قانون داره،
قانون های خاصی که خودم ساختم براشون،
حواسم به همه چی هست!
یا مثلا دم زیر زمین حرم، کنار باب الحجه رو میگم ها،
همونجایی که عروس دومادا بهم بله ازدواج میدن؛
وایمیستادم و زوجایی که تازه عقد کردن و
دست تو دست هم عشقولانه با صفا راه میرفتن
باهم رو نگه میداشتم و بعد
بهشون شکلات میدادم میگفتم:
"مبارکا ، سال بعد با بچه انشاالله، به حق آقا"
درسته سرخ سفید میشدن با شنیدن حرفم
ولی خب خلاف شرع که نمیگم
بد میگم حاجی؟
شاید همون کل روزشون رو میساخت
و بعدا واسه بچه هاشون بگن :
" یادش بخیر وای اون سبیل کلفته رو یادته "
وخنده های بلند بزن تنگش و تهش بگن:
" اگه زنده است خداحفظش کنه و اگه مرده
رحمه الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات"
" س" و " ح " هم عمیق بگن که مثلا ما درس خونده ایم ، لهجه عربیمون خوبه!
یا مثلا ما مجردا هم خب دل داریم ،
میرم چشمای مجردهایی که هنوز ازدواج نکردن،
دلشون شوهر و خانم میخواد،
اما بخت بندهی خداها هنوز وا نشده
رو میگیرم که یه وقت خدایی نکرده دلشون نگیره
که چرا من همراه و همسفر ندارم
و یه حسرتی بیوفته تو دامن این تازه ازدواج کرده ها
و خدایی نکرده واسه جفتشون بلا پیش بیاد.
دیدم میگما!
دستشون رو میگیرم میگم:
" داداش اینجا مناسب تو یکی نیست،
غم میگیرتت ،
بزار من همراهیت کنم ، ببرمت یه سمت دیگه"
استغفرالله وا معلومه حواسم هست دست آبجی هارو نگیرم ، اونارو فقط همراهی میکنم!
یا دیدی وقتی از صف تفتیش میگذری
این فرش ها میان جلو صورتت باید بزنی کنار تا رد شی؟!
میرفتم نگهشون میداشتم
تا دیگه اذیت نشن که میخوان فرش هارو بزنن کنار.
یا میرم واسه اون پیرزن پیرمردهایی که
قرآن خوندن بلد نیستن قران و دعا میخونم
اوناهم میگن: " توهم که بدتر از ما نباشی بهتر از ما نیستی تو خوندن که"
منم میگم: " شما صفا کن، دعا کن، بیشتر یاد بگیرم" والا نمیتونم واسه جوون های قدیم مزه بپرونم که،
بزرگی گفتن کوچیکی گفتن، عه عیبه!
ولی چیزخفنیه هااا،
این کارا کارِ نونِ حلال خوره،
حالا درسته که اینکارا پول و پَله توش نیست اصلا،
ولی مزد بگیر خودتی،
مزد بگیر آقا قربونش برم.
والا اون مزدی خوبه که آقا بده؛
نه عره و عوره شمسی کوره
سر زمان مشخص بزنن به حسابم.
من ادم این حساب کتابا نیستم.
حساب کتاب فقط اینکه بهشت چند پله داره!
وگرنه پله های ترقی دنیا مال بقیه
من چیزای تکراری دوست ندارم!
اَهه چقدر حرف میگیری تو از آدم،
اومدم حرم فقط دارم تورو شیرفهم میکنم
از مشاغلی که عاشقشونم.
پاشو وخه من کار زیاد دارم،
باید برم مزد کارای نکردم رو از آقا بگیرم؛
راستی دلگیر نشی بهت گفتم وخه ها،
برو ستون دست علی یارت، خدا نگه دارت!
_سیده زهرا موسوی_
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۶۷_ مزد بگیر اگه میتونستم شغل آیندم رو خودم انتخاب کنم، هیچوقت نمیرفتم سراغ چیزای دم دست
اگه نمینوشتم
سکته میکردم:)
ولی الان خوشحالم که بالاخره نوشتممم:)))))
https://eitaa.com/Hanifa_Religious/5513
وااای:)))) ممنونممم✨✨
زیارتتون قبول🌟🤍