eitaa logo
مذهبی گرام
17 دنبال‌کننده
144 عکس
44 ویدیو
0 فایل
╭══💜═════ღ❦ღ══╮ @mazhabi_geram_eita ╰══ღ❦ღ═════💜══╯ کپی مطالب کانال حرام فقط با ذکر منبع همسایه های گلمون @khaymeeenghelab @dokhtaranefatemiii @Djctra @Dokhtaraneh_Zeinabi ورود آقایان حرام و پیگرد الهی دارد
مشاهده در ایتا
دانلود
و بدون اینکه بهش اجازه ی حرف زدن بدم گوشی رو قطع کردم و موبایل و روی پاتختی گذاشتم پوفی کردم خوبه حداقل امروز یه خبر خوب شنیدم برای به ثمر رسیدن این پروژه خیلی تلاش کردم و زحمت کشیدم یه برج تجاری سی طبقه توی بهترین منطقه ی تهران با فکری نسبتا آروم به سمت کمد رفتم تصمیم گرفتم تیپ اسپرت بزنم یه شلوار جین مشکی جذب با یه پیراهن مردونه ی سفید برداشتم و تنم کردم دکمه های بالای پیراهن و باز گذاشتم کفش های ورنی مشکی رو هم گذاشتم کنار تا بپوشم رفتم جلو آینه موهام و به سمت بالا شونه کردم و یکم تافت زدم که حالت بگیرن ادکلن و برداشتم و یه دوش باهاش گرفتم بارونیم و برداشتم و روی دستم انداختم گوشیم و هم از روی پاتختی برداشتم و از اتاق زدم بیرون هم زمان با من آرام و آزیتا هم از اتاقاشون بیرون اومدن خوب به لباس ها و چهره شون توجه کردم آزیتا یه مانتوی خردلی با شلوار مشکی شال ترکیبی از خردلی مشکی پوشیده بود موهاش و هم کج ریخته بود تو صورتش آزیتا چشم های درشت طوسی مثل مامان داشت پوست سفید لاغر اندام بود و قد کوتاه ولی دل نشین بود آرام هم مانتوی سبز با شال و شلوار سفید موهاش و هم ساده درست کرده بود آرام نسبت به آزیتا قد بلندتر بود اون هم لاغر و کشیده بود ترکیب صورتش هم مثل آزیتا بود اخم هام و کشیدم توی هم و گفتم -شما راحتین با این تیپتون. آزیتا: عههههه داداش قشنگه که. -برای توی خونه آره قشنگه نه تو خیابون زود موهاتون و درست کنین ببینم. آرام بدون حرف شالش و کشید جلوتر ولی آزیتا جیغ زد آزیتا: داداشششش. به غرغرهاش توجه نکردم و از پله ها پایین اومدم آرام هم پشت سرم اومد وارد سالن که شدم بابا رو دیدم که رو به روی تلویزیون نشسته بود تا من و دید گفت -بابا: ایلیا برو ماشین و روشن کن الان راه میوفتیم. -چشم. از سالن خارج شدم و رفتم توی پارکینگ ماشین و روشن کردم همزمان با روشن کردن ماشین همه از سالن اومدن بیرون و شوار شدن من هم در و با ریموت باز کردم و حرکت کردم. امروز عصر وقتی بابا اومد خونه گفت عمو سهراب با زن عمو و بچه ها میان خونه مون هم خوشحال شدم هم ناراحت هم اینکه میترسیدم عمو و زن عمو رو خیلی دوست داشتم ولی رابطه ی خوبی با آرام و آزیتا نداشتم هر چند که اونا از من بزرگتر بودن و ایلیا هم که... سرم و تکون دادم تا این فکرا از سرم بپره حوله ام و برداشتم و رفتم داخل حمامی که توی اتاقم بود یه دوش مختصر گرفتم و اومدم بیرون با همون حوله ی تنم رفتم جلوی آینه یه لحظه توی آینه به چشمام خیره موندم چشای سبز مثل پدرم پوستی سفید بینی و لبی که خدادادی عملی بود یکمی هم گونه داشتم و موهای بلند قهوه ای رنگ قدم هم بلند و کشیده بود دست از نگاه کردن به خودم کشیدم و سشوار و به برق وصل کردم و شروع کردم به دسته دسته موهام و خشک کردم کف دستم کریستال ریختم و دستام و فرو کردم بین موهام و دم اسبی بستمشون کیف لوازم آرایشیم و برداشتم و شروع کردم به آرایش کردن یه مداد چشم مشکی تو چشمام کشیدم و یه برق لب هم به لبام و تمام آرایش من همین بود به کرم پودر هم که نیاز نبود خودم به اندازه ی کافی سفید بودم رفتم سراغ کمد لباس هام یه شلوار کتون سفید با یه تونیک مجلسی سورمه ای و شال ترکیبی از سفید و سورمه ای و صندل عروسکی پاشنه تختم و هم پام کردم وقتی آماده شدم روی تخت نشستم و خرس بزرگ سفیدم و که عاشقش بودم و توی بغلم گرفتم و نگاهی کلی به اتاقم انداختم اتاقی که از همه نظر کامل و بی عیب بود اتاقی که شاهد اشک های تنهایی من بود و من چه اشک هایی که برای مادری که از لحظه ی تولدم اون و ندیدم برای بی مهری پدر و برادرام توی این اتاق نریختم سرم و تکون دادم تا از این افکار بیرون بیام دوباره به اتاقم نگاه کردم یه اتاق با ست سفید و یاسی دیوارا با کاغذ دیواری های سفید با گل های درشت یاسی رنگ تخت خواب سفید با روتختی یاسی رنگ و پاتختی های ست تخت و یه مبل تک نفر بادی سفید با یه میز سفید کوچک که با یه پارچه ی ساتن یاسی تزیین شده بود و یه گلدون روی میز بود که پر از گل های رز سرخ و سفید بود میز آرایش سفید رنگ که روش پر شده بود از وسایل دخترونه مثل شونه و اتو مو و لوازم آرایشی کمد دیواری که روی درهاش آینه بود سمت چپ اتاق هم میز کامپیوترم که لپ تاپ سفیدم روی میز بود و کنارش کتابخونه ام که پر از کتاب های درسی و کتاب های مورد علاقه ام بود دست از نگاه کردن به اتاق برداشتم و به همراه خرسیم روی تخت خوابیدم دستم و دراز کردم و گوشیم و از روی پاتختی برداشتم و شماره ی ندا رو گرفتم ندا: سلام عشقممم. با شنیدن صدای ندا کسی که هم دوستم بود هم خواهرم و هم دختر عمه ام لبخند عمیقی رو لبام نقش بست گفتم -سلام خواهری خوبی. ندا: فدات عزیز چطوری چه خبر دایی سهراب اینا امدن یا نه. -ندا یه دقیقه جلوی اون زبونت و بگیر بذار منم حرف بزنم خب. ندا: چشم جلوی زبونم و میگیرم بفرمایید. -نخیر عمو سهراب اینا هنوز نیو
مدن منم آماده شدم با خودم گفتم قبل از اینکه برم پایین زنگ بزنم هم حال تو رو بپرسم هم اینکه بپرسم کارنامه و مدرکمون و کی میدن خبر نداری. ندا: اوممم نه به جان رز خبر ندارم باید یه سر بریم مدرسه بپرسیم فردا میتونی بیای بریم. -اوکی فردا بیا دنبالم با هم بریم. یه لحظه صدای در اتاق و شنیدم به ندا گفتم -ندا یه لحظه گوشی دستت باشه. ندا: باشه. از روی تخت بلند شدم و رفتم در و باز کردم که با چهره ی برادرم سهند رو به رو شدم -جانم داداش. سهند: آماده شدی رز. -آره آماده ام. کنجکاو پرسیدم -عمو اینا اومدن؟ سهند: نه هنوز نیومدن بابا گفت بیا پایین. -باشه الان میام. سهند راهش و کشید و رفت منم برگشتم توی اتاق و موبایلم و گذاشتم روی گوشم و گفتم -ندا گوشی دستته. ندا: آره هنوز هستم صدایی که شنیدم صدای سهند بود؟ -آره. ندا: خب چی میگفت. -هیچی گفت برم پایین. ندا: اوکی خواهری برو بعدا با هم حرف میزنیم. -باشه پس فعلا. ندا: خداحافظ.
هدایت شده از قصر صورتی🌈💕
به نام خدا. سلام یک شماره بین ۱ تا ۱۸ انتخاب کنید و روی پیوند زیر بزنید و ببینید رفیق شهیدتان کیست؟ یک صلوات مهمانش کنید.🌺 ۱. digipostal.ir/cofa3zi ۲. digipostal.ir/cmdgvds ۳. digipostal.ir/cu961hs ۴. digipostal.ir/cabb62c ۵. digipostal.ir/c87kide ۶. digipostal.ir/ceiv42d ۷. digipostal.ir/csenas8 ۸. digipostal.ir/cezkkiq ۹. digipostal.ir/c0enl2t ۱۰. digipostal.ir/ck0hv4j ۱۱. digipostal.ir/cfir815 ۱۲. digipostal.ir/cjt5fhz ۱۳. digipostal.ir/cwbze98 ۱۴. digipostal.ir/cwpcc6j ۱۵. digipostal.ir/cjarjqv ۱۶. digipostal.ir/cpexi3q ۱۷. digipostal.ir/cufmm0j ۱۸. digipostal.ir/c3fxydo اگر دوست داشتید برای دوستانتان هم بفرستید . ❀🦋❀@rozmaregi12345
قول میدی!!! اگه خوندی!!! تویکی ازگروه ها!!یــا!!کانالا که!! هستی کپی کنی!!!! اللهم!(: عجل!(: لولیک!(: الفرج!(: و العافیة!!!(: و النصر!!(: اگه پای قولت هستی کپی کن تا همه برا ظهور حضرت مهدی(ع)دعا کنند♥✨
چالش یهویی
هر خواهری که زودتر ذکر صلوات را ارسال کردند @Kgitkc
یهویی هر عزیزی که زودتر «حدیثی از امام رضا علیه اسلام »ارسال کردند @Kgitkc
یهویی خواهری که زودتر کلمه اباصالح را ارسال کردند @Kgitkc