eitaa logo
Mind Palace.-
249 دنبال‌کننده
867 عکس
130 ویدیو
7 فایل
قصر ذهن؛ مکانی انتزاعی در ذهن، و عاری از هرگونه مزاحمت... اینجا تا حد ممکن آزادی. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1n0kzfe&btn=M.P https://abzarek.ir/service-p/msg/3543402
مشاهده در ایتا
دانلود
من همونیم که با دوستان که میریم یه چیزی بخوریم، تا بقیه بخوان عکس بگیرن و جینگول بازی درآرن من نصفشو خورده م:>
قدیما فکر میکردم آدم باید حتما از همه اطلاعاتش بک آپ داشته باشه ایده خیلی خوبی بود و هست ولی هیچوقت فکر نکرده بودم ممکنه همه بک آپا باهم بپره مگه چند درصد احتمال داشت؟:/
فایلای درسیم رو لپ تاپ بود ویندوزم کلا پرید تو سایت دانشگاهم بود و مرکز داده و فناوری دانشگاهمونو زده ن تو تلگرامم بود ولی دسترسی ندارم عالی شد.
میام یه چیزی بگم بعد به این فکر می‌کنم که ارزش گفتن نداره. ولی جدا چی ارزش گفتن داره؟:))
دلم می‌خواد بشینم الگوریتم کانالایی که بیشتر مورد پسند هستنو دربیارم، اما حال ندارم.
Mind Palace.-
میام یه چیزی بگم بعد به این فکر می‌کنم که ارزش گفتن نداره. ولی جدا چی ارزش گفتن داره؟:))
چی از نظرتون ارزش گفتن داره، و حتی بیشتر، دوست دارید زیاد ازش حرف بزنید و چشماتون موقع حرف زدن درباره‌ش می‌درخشه و هیجان‌زده‌تون می‌کنه؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1n0kzfe&btn=M.P
هدایت شده از الفِ آزادی.
در جواب به سوال ثنای عزیزم. فکر می‌کنم آدم‌ها بیشتر از هرچیز، درباره‌ی همان چیزهایی زیاد حرف می‌زنند که جایی در زندگیِ واقعی‌شان کم‌رنگ شده یا از دست رفته است. یکی ساعت‌ها از عشق می‌گوید چون هیچ‌وقت آن‌طور که باید دوست داشته نشده، یکی از سفر چون سال‌هاست در یک شهر، یک اتاق، یک تکرار گیر افتاده، یکی از آزادی چون تمام عمرش یاد گرفته خودش را سانسور کند. برای همین است که وقتی بعضی آدم‌ها درباره‌ی موسیقی، کتاب، رؤیاهای دور، شب‌های بارانی، یا حتی یک کافه‌ی کوچک حرف می‌زنند، چشم‌هایشان برق می‌زند؛ چون برای چند دقیقه از این جهانِ خسته‌کننده و بی‌رحم فاصله می‌گیرند و به جایی پناه می‌برند که هنوز چیزی در آن زنده است. راستش را بخواهی، این روزها آدم‌ها کمتر از چیزهایی حرف می‌زنند که واقعاً دوست دارند و بیشتر از چیزهایی می‌گویند که مجبورند تحمل کنند؛ قبض‌ها، کار، خبرهای بد، آینده‌ای که معلوم نیست می‌رسد یا نه، و خستگی‌ای که مثل گرد و غبار روی روح همه نشسته. انگار جهان آرام‌آرام کاری کرده که هیجان داشتن برای آدم‌ها تبدیل به یک چیز لوکس شود. برای همین وقتی کسی با شوق از چیزی حرف می‌زند، حتی اگر ساده باشد، به‌نظرم باید نشست و گوش داد؛ چون احتمالاً دارد یکی از آخرین قسمت‌های زنده‌ی خودش را نشان می‌دهد. و شاید غم‌انگیزترین بخشِ ماجرا همین باشد که خیلی‌ها سال‌هاست دیگر چشم‌هایشان موقع حرف زدن از هیچ‌چیز نمی‌درخشد. نه چون چیزی برای دوست داشتن وجود ندارد، بلکه چون زندگی آن‌قدر بی‌وقفه از آدم انرژی می‌گیرد که کم‌کم یادش می‌رود چه چیزهایی قلبش را روشن می‌کردند. اما هنوز هم گاهی، وسط یک گفت‌وگوی ساده، یک آهنگ قدیمی، یا حرف زدن درباره‌ی چیزی که واقعاً دوستش داریم، می‌شود فهمید که روح آدم کاملاً خاموش نشده؛ فقط خسته است.
Mind Palace.-
در جواب به سوال ثنای عزیزم. فکر می‌کنم آدم‌ها بیشتر از هرچیز، درباره‌ی همان چیزهایی زیاد حرف می‌زنن
انگار که دارم یه بخش از "تجربه مدرنیته" رو می‌خونم، و هر بار با هر خطش سر تکون می‌‌دم. یاد یه دیالوگ از اتک افتادم، می‌گفت آدما نیاز دارن مستِ چیزی باشن تا بتونن به زندگی ادامه بدن. نه اینکه به چیزی که دلخواهشونه برسن، و نه اینکه براش تلاش کنن، مستش باشن؛ یه خیال زیبا از چیزی که همیشه دوستش داشتن. شبیه تصویر توی آب می‌مونه که می‌شه دستتو تکون بدی و بعد محو شه، اما برای لحظاتی وجود داره..
و در نهایت انگار همین چیزها ما رو آدم می‌کنه. همین‌که در این ملال یهو یاد یه ریتم موسیقی بیفتی، و به قول ترانه یادت بیاد که هنوز روحت وجود داره.
هیچی یا قبلا گفته شده یا نباید گفته بشه .| "قبلا گفته شده" رو خیلی درک کردم. یه بخش خیلی کوچیک از علم جامعه‌شناسی به‌نام "نظریه" رو که درنظر بگیری، الان در حالتیه که همه حرف‌هایی که می‌شد زد رو همه گفتن. اون ته لجن رو هم یکی گفته، و بقیه فقط تکرارش می‌کنن. ولی به‌نظر میاد "جدید" بودن رو دیگه نمی‌شه فضیلت آنچنانی تصور کرد. "قوانین فیزیک و ریاضی" مگه تکراری‌تر هم می‌شه؟ اما هنوز جا داره توی دنیا، پس می‌شه درباره‌ش حرف زد.