eitaa logo
گروه فرهنگی میثاق
688 دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2هزار ویدیو
59 فایل
مطالب ناب فرهنگی،مذهبی و... جنگ نرم،تهاجم فرهنگی،مهدویت و... ارتباط با ادمین @shahid_mohsen_hojaji_110
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 خبر داشت که فاطمه (س) بیشتر از آنکه به فکر خودش باشد فکر دیگران است 🍀 اما آن روز، وقتی وقتی به خانه علی (ع) رفت، نگاهش به چادر ساده‌ی 🔆 فاطمه (س) افتاد که چندتا وصله‌ی کوچک هم داشت تعجب کرد و گفت: ای دختر پیامبر، بانویی مثل شما با اینــهمه مقام و عظمت، باید لباس‌های گرانقیمت و خاص بپوشند ...🎨 فاطمه (س) اما 💜 با مهربانی به او فرمود: بندگان خوب خدا، در بهترین لباس‌ها و زینت‌ها را خواهند داشت ... میهمان، با این حرف مطمئن شد این بانوی آسمانی، اهل ساده‌پوشی‌ است و به ریا و تکبّر علاقه‌ای ندارد . . . 🌸🍃 📗 تفسیر نورالثقلین. ج ۵. ص ۵۹۴ @misagh_group_110 👈 دوستانت رو هم به جمع میثاق دعوت کن ... 🌸🌸
💌 مدّتی بود که دلش می‌خواست بخاطر کدورتی که با امام سجاد (ع) داشت، ایشان را کمی آزار دهد روزی به مسجدی که امام (ع) آنجا نماز می‌خواندند رفت و روبروی نمازگزاران تا می‌توانست به ایشان دشنام داد⚡ امام (ع) در برابر دشنام‌های او، تنها سکوت کردند و از مسجد خارج شدند شب که فرا رسید، 🔆 امام سجاد (ع) به دیدار او رفتند؛ درب خانه را که باز کرد، به او فرمودند: «ای برادر، اگر سخنانی که به من گفتی، درست بود، خدا مرا ببخشید؛ و اگر دشنام و تهمت بود، خدا تو را ببخشد...» 🍀 بعد با او خداحافظی کردند و از آن محل خارج شدند مرد که این برخورد زیبای 🌸 امام سجاد (ع) را دید، به دنبال ایشان رفت، امام (ع) را در بغل گرفت و با گریه و اشک قول داد دیگر سخنان زشت به زبان نیاورَد امام (ع)، با لبخندی محبّت‌آمیز به او نگاه کردند و فرمودند: «ای مرد، حالا که از کار خود پشیمان شدی، من هم تو را بخشیدم . . . 💚💜 برگرفته از کتاب «قصه‌های تربیتی چهارده معصوم». محمد رضا اکبری دخترونه حرم رضوی @misagh_group_110 👈 دوستانت رو هم به جمع میثاق دعوت کن ... 🌸🌸
💌 نسیم خنکی لابلای شاخه‌های درختان باغ می‌وزید و برگ‌ها را تکان می‌داد ... گنجشکان از روی شاخه‌ها 💤 می‌پریدند و آواز می‌خواندند. سلیمان، کنار یک درخت، 🌸 نزد امام رضا (ع) نشسته بود و به صحبت‌های ایشان گوش میداد یک‌دفعه، امام (ع) سخن خود را قطع کردند و به سلیمان گفتند: 🍀 آن درخت را ببین... سلیمان گفت: بله، آن گنجشک چه سر و صدایی راه انداخته است... امام (ع) فرمودند: می‌دانی این گنجشک چه می‌گوید؟ سلیمان گفت: نه... 🔆 امام (ع) فرمودند: او از ما کمک می‌خواهد؛ می‌گوید که ماری نزدیک لانه‌اش رفته و می‌خواهد بچه‌هایش را بخورد... سلیمان دستپاچه شد... از امام (ع) اجازه گرفت و با شتاب، سمت درخت رفت؛ 🐍مار، روی دیوار پیچ و تاب می‌خورد و صدای بچه گنجشک‌ها بلند شده بود سلیمان، با عصایی که از امام (ع) گرفته بود، جلو رفت و گنجشک‌ها را نجات داد 🕊 گنجشکِ مادر، از بالای سر سلیمان پرواز کرد و در لانه، کنار جوجه‌هایش نشست؛ صدای شادی گنجشک‌ها، انگار صدای تشکر از امام (ع) بود... 💚💜 @misagh_group_110
💌 حمزه در شهری دور زندگی می‌کرد؛ او مثل هر شب، قبل از اینکه بخوابد دستهایش را به سمت آسمان برد و دعا کرد: 💜 خدایا، آرزو دارم امام را از نزدیک ببینم... دعایم را مستجاب کن... 🔆 صبح که از خواب بیدار شد، با عجله کفش‌هایش را پوشید؛ بعد به بیرون دوید و به همسایه‌ها گفت: من خواب دیده‌ام که امام (ع) به خانه‌ی من آمده‌اند... همسایه‌ها خندیدند و گفتند: حمزه! چه خواب عجیبی دیده‌ای‌! چطور ممکن است امام به خانه‌ات بیایند؟! 🍁 آن روز، امام رضا (ع) که 🍀 به سمت خراسان در حرکت بودند‌، به شهر آنها رسیدند؛ مردم به طرف کاروان دویدند و هرکس، امام را به خانه خود دعوت می‌کرد امام (ع) با مهربانی فرمودند: 🐪 هرجا شتر توقف کند ما همان‌جا می‌رویم ... آن روز، وقتی شتر، جلوی در خانه‌ی ❣حمزه ایستاد‌، همه به او غبطه می‌خوردند و می‌گفتند: خوش به حالت که خوابت حقیقت داشت و امروز، . . . 🌸🍃 📗 مشق خوب. تولیدات فرهنگی حرم امام رضا @misagh_group_110 👈 دوستانت رو هم به جمع ما دعوت کن ...
💌 هارون داشت از مسجد الحرام بیرون می‌آمد 🔆 که امام رضا(ع) به او اشاره کردند و فرمودند: «چقدر خانه‌های ما، دور و همسایگی‌مان نزدیک است... ای توس ای توس ای توس 🌿 بزودی من و او را همسایه‌ی همدیگر خواهی دید» 🌸 مدت زیادی نگذشت که امام رضا(ع) برای سفری طولانی راهی ایـران شدند و در توس، مردم، گوشه‌ای از علم امام(ع) نسبت به اتفاقات را دیدند . . . 💚💜 عکس: ج. بهنام ❣ @misagh_group_110 🦋👈 دوستانت رو هم دعوت کن ...