بالاخرهههه کللللل نامههاااا تمووووم شد💆🏻♀
این دستاورد بزرگ رو به خودم و کل جامعه
چنلداران نامهبگیر ایتا تبریک عرض میکنم!
امیدوارم همچنان این پیشکشیهای ناقابل
حالتون رو خوب کنن و براتون نور باشن✨
فکر نمیکنم دیگه کسی جا مونده باشه، ولی
اگر احیانا موردی از دست من در رفته، لطفا
مجدد لینکتون رو بفرستید برام🤍
قیافه بابام وقتی بعد از یکساعت و نیم
تدریس آنلاین میاد میبینه همونطور که
استادمون داره تو اتاق زجه میزنه من تو
حیاط رو تاب نشستم و پرتقال میخورم:
『برای مجهولات』
سلام حمیدهی عزیزم، تأویلِ خوشقلم و دخترِ قویِ ۲۰ سالهی من؛
منم، تو! از ده سال آینده. از روزهایی که ۳۰ سالگی را با تمام پختگیها و آرامشش در آغوش کشیدهام.
این نامه را برایت مینویسم، چون میدانم الان در اردیبهشت ۱۴۰۵، چقدر بین درسهای سنگین بیوتکنولوژی، پروژههای فریلنسری، نوشتن، گویندگی و البته دغدغههای بزرگت برای آینده، در کشمکشی. میدانم چقدر از دست خودت و آن اورتینکهای شبانه، کمالگراییها و عصبانیتهای لحظهای که سریع از آنها پشیمان میشوی، خستهای.
بگذار خیالت را از چند چیز راحت کنم: آن آرزوی قشنگت برای محورِ یک خانواده بودن بر مدارِ روضه و هیئت، به زیباترین شکل ممکن محقق میشود. مادر شدن، همانطور که در روزهای سختِ ۲۰ سالگیات فهمیدی، تبدیل به بزرگترین نقطه قوت و «قوی بودنِ زنانهات» میشود. تو در آینده یاد میگیری که چطور با همان چادر و صلابتی که در دانشگاه قم داشتی، قدمهای بزرگی در زیستفناوری برداری.
اما دلیل اصلی نوشتن این نامه، یک هشدار بسیار حیاتی است؛ هشداری که اگر امروز به آن گوش ندهی، ده سال بعد با حسرت و خستگیِ روحیِ عمیقی روبرو خواهی شد:
هشدار من به تو این است: دست از قهرمانبازیِ یکتنه بردار و اجازه نده خشمِ سرکوبشده، آدمهای امن را از تو بگیرد!
حمیدهی من، تو همیشه گفتهای *"درسته یاد گرفتم خودم تنهایی از پسش بر بیام، ولی به این معنی نیست که دوست نداشته باشم کمکم کنی."* اما در عمل، کفشهای کتانیات را میپوشی، روی دوش خودت کوهی از کار و غصه میگذاری و به کسی اجازه نمیدهی نزدیک شود. تو از ترس آسیب دیدن و به بهانهی قوی بودن، خودت را منزوی میکنی.
بدتر از آن، وقتی فشارها زیاد میشود، سر یک مسئلهی کوچک منفجر میشوی، حرفهایی میزنی که همان لحظه پشیمان میشوی، و بعد در چرخهی عذاب وجدان و افتِ عزتنفس گیر میافتی. اگر این رویه را تغییر ندهی، در آیندهای نه چندان دور، زیر بار این استقلالِ افراطی و سکوتهای بیجا که تبدیل به پرخاش میشوند، میشکنی و رسالتت را گم میکنی.
لطفاً از همین امروز یاد بگیر:
۱. حرفت را همانجا که لازم است، با صراحت اما در کمال ادب (همان ادبی که عاشقش هستی) بزن. نریز در خودت که بعداً آتشفشان نشود.
۲. کمک خواستن ضعف نیست. برای «لشکر خدا بودن» نیاز داری با آدمهای هممسیر و امن شبکه بسازی، نه اینکه تکتیراندازِ خسته باشی.
بلند شو، برای خودت یک بشقاب قرمهسبزی (آن غذای بهشتی) بکش، استرس امتحان شیمی و فیزیک را رها کن و بدان که آن دختری که روزی آرزو داشت پلیس شود، حالا در ۳۰ سالگی، فرماندهی زندگیِ پرافتخار خودش است. تو خیلی قویتر از ترسهایت هستی، فقط با خودت مهربانتر باش.
با عشق،
خودِ ۳۰ سالهات که حسابی به تو افتخار میکند.
@mjholat
مجهولات
『برای مجهولات』 سلام حمیدهی عزیزم، تأویلِ خوشقلم و دخترِ قویِ ۲۰ سالهی من؛ منم، تو! از ده سال آی
وای چقدر قشنگن نامههاش
چقدر خوشحال شدم😭😂
چه التیامبخش و امیدوارکننده بود
هم دست میذاره رو زخمایی که انکارش میکردی
هم نقاط قوتی رو یادآوری میکنه که تأثیرشو فراموش کرده بودی
وقتی اخبار مربوط به اقتصاد رو میخونم
حس میکنم یه دیو پاش رو روی گلوی
مردم گذاشته و میخواد آخرین ذرات
امیدشونو به این کشور، این نظام، و
حتی شاید زندگی بکشه.
📮 نامه کانال «ولان!🇮🇷» وصول شد.
خوشحال میشیم نامه رو تو کانالتون فوروارد کنید و نظرتونم بهمون بگید ^^!
📮 نامه کانال «داستان یک روح» وصول شد.
خوشحال میشیم نامه رو تو کانالتون فوروارد کنید و نظرتونم بهمون بگید ^^!
حس میکنم دیگه به این استیکر
پرنسس بتمن آلرژی پیدا کردید😭😂
ولی این دو تا نامه جا مونده بودن 🤍