مخمور.
اونجایی که چاوشی میشه خواننده مورد علاقهت، دقیقاً همونجاس که دیگه وارد غم و حقیقت بزرگسالی میشی...
اصرار من بیهوده بود،
خاکسترت با باد رفت...
مخمور.
آخرش یه روز میام زیر پنجرت برات میخونم: وقتی گریبانِ عدم، با دستِ خلقت میدرید وقتی ابد چشمِ تورا
اصلاً شاید هم بیخیال این حرفا شدم، اومدم جلو روت، تو چشمات مستقیم نگاه کردم، بعد سرتاپاتو ورانداز کردم و با لحن جویی توی فرندز گفتم:
How u doing?
مخمور.
اصلاً شاید هم بیخیال این حرفا شدم، اومدم جلو روت، تو چشمات مستقیم نگاه کردم، بعد سرتاپاتو ورانداز ک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلا خوابهای من به دو دسته تقسیم میشن:
1.کابوس ناشی از استرس بخاطر نبود تو.
2.خوابهایی که از تو میبینم.
ولی بهزاد لیتو و زدبازی بخش بزرگی از خاطرات من رو به خودشون اختصاص دادن:))))
مخمور.
آبــی.
عزیزم، بیا باهم یک خونه بسازیم.
یک خونه با درهای آبـیِ قدیمی.
یک خونه با حیاط بزرگ که وسطش یه حوضِ آبـیـه. کنار حوض هم چندتا گل شمعدونی با گلدون سفید چیده شده.
از پلههاش که بری بالا، دورتادور ایوون گلهای مختلف توی گلدونهای رنگارنگ کاشته شده باشن.
در سفید خونه رو هم که باز بکنی، یک فرش قرمز ایرانی زیر پات باشه، با دیوارهای سفید که روشون قاب عکسهای تصویر من و تو در حال خودنمایی باشن.
بعد وارد اتاق خواب که بشی، یک فرش آبی ابریشمیِ زیبا زیر پات آروم سر بخوره. یک تخت خواب سفید با یک ملحفه آبی پاستلی و دوتا بالشت همرنگ ملحفه هم گوشه اتاق خواب، خوابیده باشه.
یک دسته گل لیلیوم سفید هم روی طاقچه توی یک گلدون شیشهای تویِ آب درحال رقصیدن باشه.
بعد از اتاق خواب که بیای بیرون، وارد اتاق خواب بچه آیندمون بشی که در و دیوارش رنگ آبیِ آسمـون باشه. با چندتا ابر پنبه پنبهای که خودمو خودت روی دیوار و سقف نقاشی کردیم. *بقیهِ وسایل رو هم وقتی میخریم که بفهمیم بچمون دختره یا پسر.
بعد از اتاق میری و وارد آشپزخونه میشی. کابینتهای سفید، یخچال سفید، گاز رو میزی نقرهای و سینک ظرفشویی سفید. یک فر روشن هم بین کابینتها باشه که بوی کیک شکلاتی با بلوبری های آبی،ازش بیرون بیاد.همهِ ظرف و ظروفمون هم از این بشقابهای سفیدِ گل قرمز باشه. از همون قدیمیا که خونه مامان بزرگا پیدا میشن. روی یخچال هم عکسهای مسافرتهای منوتو بخندن...
«چقدر دلم میخواست که با تو زندگی میکردم.»