9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حـلالزاده هسـتند سـاکنـان ایـن میـدان . . .
مـَـلـاحــت"
ما رَایتُ اِلا جَمیلا..
این ایام اما ؛
به یقین رسیدیم ،
ما «رایت الّا جمیلا» را ؛
عمری در روضه تکیه محله مان شنیدیم ..
از «آستین بر دهان اشک ریختن»
و از «فریادِ عقیله بر سرِ یابن الطلقاء»
اما امروز ، آیینه چشم هامان
منعکس کننده تصویرِ حنجره هاییست
که خاکسترِ بغض شده اند ،
و ققنوسِ فریادِ «هیهات منّا الذلَة»
طریق همان طریق است ؛
کوچه پس کوچه های دمشق اینبار
در خیابان های طهران ؛
و سراسر ایران ..
شنونده صلابتِ «زینب» اند !
ودر نهایت
به قولِ قران و انجیل و تورات ؛
لشکر خونِ عاشورایی های زمان
فرعون را میبلعد ..
مـَـلـاحــت"
عزیزدلم ! امیدوارم در غیاب تو عمر من کوتاه باشد ...
به کجا برم سری را که نکردهام فدایت؟ (:
اما عزیز من
دلم برای تو
برای تهران ،
برای حال خوبش تنگ شده
برای قدم زدن حوالی کتاب فروشی های خیابان انقلاب
قهوه خوردن در کافه رو به روی دانشگاه
و هم صحبتی با تو...
از تو چه پنهان هر موشکی که در تهران فرود می آید غم بر جانم می افزاید و نگرانی ام را تشدید میکند
قرار بود برویم بام شهر جایی که تمام تهران را میتوان نظاره گر بود
به چراغ های روشن خانه ها خیره شویم و از احوالات افرادش بگوییم از آرزو هایشان!
اما حالا...
احتمالا ستون های دود اصابت های جنگ را ببینیم یا چراغ های خاموش منزل هایی را که صاحبانش باالاجبار آنجا را به بهانه در امان بودن با کوله باری خاطره و خروار نگرانی ترک کرده اند
یا خانه های که روشنایی شان باغم از دست دادن عزیزانشان کم سو شده
احتمالا جای خالی خیلی ساختمان هایی که کاشانه هم میهنانمان بودند و حالا مخروبه ای بیش نیستند را هم ببینیم...
راستی حالِ خوب سیری چند است
میخوام کمی از آن را بخرم و بین مردم پخش کنم
خیرات که همیشه نان و نمک نیست گاهی امید و حال خوب است
حوالی سحرگاه نهمین روز جنگ
ه.ر.ر[نهال]