eitaa logo
محمد علیان
1.4هزار دنبال‌کننده
151 عکس
64 ویدیو
2 فایل
پیشرفت و انقلاب اسلامی راه ارتباطی: @khakrizfekri @maliyan.ir" rel="nofollow" target="_blank">Instagram:@maliyan.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام!!! از آن روزی که این چند عبارت را از ش.هید احمد کاظمی دیدم، همیشه این عبارت‌های کوتاه و نقطه زن در تمام سال در ذهنم عین یک لامپ روشن است💡 چرا؟ شاید بعضی بخواهند برخورد فانتزی کنند یا عده‌ای دیگر بگویند که خیلی شلوغش نکنید؛ اما حقیقت این است که این جملات حاج احمد؛ واقعیت زندگی ماست! 📌 بخواهیم یا نخواهیم، ما در شرایط زندگی عادی هم وقت نداریم، چه برسد بخواهیم با نگاه کار برای انقلاب اسلامی و ادعای سبک جهادی زندگی کنیم.🤔 حرف کوتاه است و دقیق، آری سال ۱۴۰۴ از نیمه اردیبهشت در حال عبور است، اگر برنامه سال را هنوز مشخص نکرده‌ایم، فقط ۱۵ روز وقت داریم! اگر تا روز دهم هر ماه تکلیف کارهای آن‌ ماه را مشخص نکردیم، یعنی آخر ماه نباید منتظر خروجی خوبی باشیم! اگر هفته که شروع شد و روز شنبه تمام شد و ما هنوز می‌گوییم که از شنبه می‌خواهیم شروع کنیم، یعنی تمام شدیم! اگر هم در روز به‌جای آنکه؛ همزمان با اذان صبح به‌خط عملیات بزنیم و تا ساعت ۹ تکلیف روز را مشخص کنیم که تا آخر شب تخت‌گاز ادامه بدهیم؛ تازه ساعت ۸ صبح شیک و مجلسی شروع به کار و فعالیت کردیم، یعنی آن روز را از دست دادیم!⌛ خلاصه اینکه وقت نداریم و کار زیاد! کار و خانواده و درس و تفریح و ... همه را باید با هم جلو ببریم، غرغر هم نکنیم که نمی‌شود و نمی‌توانیم. آنچه من فهمیدم این است که باید سوار بر زمان بود نه آنکه یقه خود را به دست زمان داد و یکی از اصلی ترین روش‌ها این است که زودتر شروع کنیم ... ⏲️ غروب ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، تهران https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
دومین سنگر در ادامه بخوانید 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
دومین سنگر در ادامه بخوانید 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
دومین سنگر تابستان گرم سال ۱۴۰۰، روز شهادت امام صادق (ع) بود که خودم را در وسط روستای «روتان» شهرستان سیریک دیدم! آن روز که در اوج جریان کرونا هم بود جلسه مفصلی را با جوانان روستای روتان که در قالب گروه جهادی ش.هید قورچی زاده دور هم جمع شده بودند، برگزار کردیم، با هم عهد بستیم که برای پیشرفت شهرستان ۵۳ هزار نفری سیریک از دل یک روستا در منطقه محروم بایستیم! روزها رفت و آمد، سید اویس میراسماعیلی برای راهبری نقشه پیشرفت سیریک آستین بالا زد، تمرکز کرد و در زمان‌های مختلف رفت‌وآمد مستمر را به سیریک برقرار کرد؛ برای نمونه تابستان ۱۴۰۱ ما شدیم نیروی او و او فرمانده ما و حدود ۱۵ روز متمرکز شدیم در همان روستای روتان؛ از این ماندن‌ها و ایستادن‌ها زیاد داشتیم، عین سرخس برای سیریک تلاش کردیم و بچه‌های جهادی منطقه هم هر روز مصمم‌تر می‌شدن. در این روزها که می‌گذشت مشکلات و موانع هم کم نبود اما رمز حرکت، مقاومت بود چرا که خدا خودش در قرآن فرموده «وَأَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسقَيناهُم ماءً غَدَقًا» و ما هم قلبمان روشن بود، تیر ماه سال ۱۴۰۲ با کمک خدا و عنایت ش.هدای سیریک و اخلاص بچه‌های گروه ش.هید قورچی‌زاده و راهبری حرفه‌ای سیداویس؛ سند پیشرفت جامع شهرستان که مبتنی بر مبانی انقلاب و کنشگری مردم تدوین شده بود، در شورای برنامه ریزی استان مصوب شد. اتفاقات سال ۱۴۰۳ نفس کشیدن را سخت کرد، اما بچه های روتان ایستادن تا مرکز پیشرفت شهرستان شکل گرفت و حالا امروز خدا مزد همه زحماتشان را داد! چطور ؟ بله امروز ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، مرکز پیشرفت شهرستان سیریک در مسجد حضرت صاحب الزمان (عج) روستای روتان با حضور مدیر عامل بنیاد برکت آقای دکتر مدنی، معاون عمرانی منطقه‌ای بنیاد، فرماندار شهرستان و حضور سرشبکه‌های جهادی شهرستان افتتاح شد. آری حالا شهرستان سیریک یک سند مصوب پیشرفت دارد، یک تیم جوان و سر حال مردمی حرفه‌ای دارد، مسجد روستای روتان شاهد قیام جوانان است و این همان معنای عملی حرف امام (ره) است، به راستی امام چه کرده است که حالا از دل دورترین روستاهای کشور جوانانی برای پیشرفت شهرستان‌شان با سه گانه «مسجد، مردم، پیشرفت» برای اقامه قسط و عدل قیام کرده‌اند؟! سیریک در مسیر پیشرفت و عدالت حرکت خود را آغاز کرده بود، از امروز این حرکت شتاب بی‌نظیری گرفت که در آینده در مورد اتفاقات آن خواهم نوشت چرا که پیشرفت واقعی در دست جوانان سیریک است و بس! پ.ن؛ بعد از سرخس دومین مرکز پیشرفت‌منطقه‌ای راه افتاد و این مسیر ادامه دارد. شامگاه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، تازه رسیدم تهران https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
656.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسلام آخر ندارد! این روزها که در سفرهای فشرده شهرستانی هستم، یاد جمله‌ای از معجزه انقلاب افتادم! آری این روزها به‌لحاظ تاریخی روزهای انجام عملیات «الی بیت المقدس» برای آزادسازی خرمشهر است! چند روز از شروع عملیات گذشته، حسن باقری به عنوان فرمانده قرارگاه نصر در گفتگویی مفصل با احمد متوسلیان که فرمانده تیپ ۲۷ است، از او می‌خواهد که حد عملیاتی خود را گسترش دهد! حاج احمد که فشار سنگینی را تحمل نموده می‌گوید: « برادر حسن، به خدا می‌روم آنجا می‌بینم خون بچه‌ها روی زمین ریخته، نمی‌توانم، به‌خدا به آخرش رسیدیم» حسن باقری: «به آخرش رسیدید، مگر اسلام آخر دارد، باید تا‌حدی که خدا در توان‌مان قرار داده کار کنیم» حرف اصلی همین‌جاست، حسن باقری در اوج جنگ سطح فکری - عملیاتی احمد متوسلیان را هم ارتقا می‌دهد. حال برگردیم به روزگار امروزمان، راستی ما چقدر شبیه حاج احمد و حسن باقری تلاش می‌کنیم! راستی در روز و هفته و ماه و سال، چندبار غرغر می‌کنیم که دیگر به آخرش رسیدیم! حاضر هستیم عین حسن باقری آخر نداشته باشیم! اصلا بیاییم با خودمان عهد ببندیم که ما آخر نداریم و باید فقط کار کنیم! آن وقت با این نگاه نمی‌شود کشور را به پیشرفت رساند؟ این روزها دارم به این فکر می‌کنم که چقدر نسبت به حسن باقری فاصله دارم! چقدر کم کار می‌کنم! چقدر زیاد می‌خوابم و تنبل هستم! اسلام از ما کار می‌خواهد، آخر هم ندارد آخرش می‌دانیم کجاست! آنجا که حتی یک وجب از این خاک را هم برای خودمان تصاحب نکنیم و بگویند رفت و فنا فی الله شد، آخر ما اینجاست! https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
ماجرای یک عکس ... روزهای گرم تابستان ۱۴۰۱ بود، یا در سرخس بودم یا سیریک! برای رویداد نوپیا آمده بودم تهران! حامد ملک زاده و آقا جعفر فرجی وسط رویداد نوپیا گفتند پاشو بریم نمایشگاه همه با هم جهاد مصلی تهران! گفتم خبری هست؟ آنجا که هنوز رئیس جمهور نیامده و افتتاح نشده ؟ گفتند امروز قرار است حاج آقا به همراه تیم شورای عالی جهاد بیایند و هم جلسه اول است و هم افتتاح! در ادامه بخوانید 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
ماجرای یک عکس ... روزهای گرم تابستان ۱۴۰۱ بود، یا در سرخس بودم یا سیریک! برای رویداد نوپیا آمده بود
ماجرای یک عکس روزهای گرم تابستان ۱۴۰۱ بود، یا در سرخس بودم یا سیریک! برای رویداد نوپیا آمده بودم تهران! حامد ملک زاده و آقا جعفر فرجی وسط رویداد نوپیا گفتند پاشو بریم نمایشگاه همه با هم جهاد مصلی تهران! گفتم خبری هست؟ آنجا که هنوز رئیس جمهور نیامده و افتتاح نشده ؟ گفتند امروز قرار است حاج آقا به همراه تیم شورای عالی جهاد بیایند و هم جلسه اول است و هم افتتاح! راهی شدیم، رسیدیم، مراتب امنیتی را پشت سر گذاشتیم! حوالی ساعت ۱۴ بود، حالا وسط غرفه‌ای بودیم که برای موضوعات پیشرفت جامع منطقه‌ای و زحمات ستاد پیشرفت آماده کرده بودیم! حامد و آقا جعفر کار ارائه به رئیس جمهور را گردن من انداختند، چقدر وقت دارم؛ ۱۰ دقیقه! حالا حاج آقای رئیسی، دکتر مخبر و همراهان بعد از یک مسیر طولانی در ابتدای غرفه بودند، حاج آقا وقتی دید کف غرفه را موکت کردیم گفت؛ باید کفش‌ها را در بیاوریم؟ گفتم هر چه شما صلاح بدانید! ناگهان کفش هایش را در آورد (ادب یک مرد)، وارد غرفه شدند، صندلی گذاشته بودیم، دوباره حاج آقا پرسید، بنشینیم؟ گفتم بفرمایید، تا نشستند حاج آقا گفت؛ خدا خیرت بدهد که بالاخره نشستیم! شروع کردم، با تمام سرعت از صفر تا ۱۰۰ ماجرای پیشرفت منطقه‌ای را توضیح میدادم، آقای مدنی که معاون توسعه روستایی و مناطق محروم ریاست جمهور بود، هر چند ثانیه یک بار به من اشاره می‌کرد سریع‌تر! کل کار را آنقدر سریع گفتم که بنده خدا حاج آقا و آقای مخبر گفتند؛ «یک نفس می‌گرفتی حداقل!»، بلند شدند، ش.هید جمهور سوال کرد؛ « کار روی زمین نشسته؟» گفتم مقداری کمی مانده! بزودی ان‌شاءالله ! این بار حاج آقا به آقای مخبر رو کردند که از کار خبر دارید؟ آقای مخبر هم به علامت مثبت سر تکان داده و گفتند؛ « بله منتظرم نهایی شود» حالا حاج آقا در حال خروج از غرفه بودند که تشکر کرده و ضمن خداقوت با لبخند گفتند؛ « کار خیلی خوبی است، منتظر نتیجه‌ام، آقا به این دولت گفته؛ مردم در تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری، اجرا و نظارت؛ نقش اصلی داشته باشند، این کار شما خیلی برای تحقق حرف آقا خوب است به شرطی اینکه الگو روی زمین بنشیند» دست دادم و تشکر کردم و حاج آقا رفتند و آقای مخبر مرا در آغوش گرفت و گفت « رو سفیدم کردی، دیدی شد؟ گفتم شما اگر اعتماد و حمایت نمی‌کردید نمی‌شد! گفت زحمت خودتان بود» حالا امروز بعد از یک سال از شهادت حاج آقا، من و رفقای پیشرفت منطقه‌ای از همپا تا میدان مانده‌ایم و امر یک سید ش.هید که دنبال تحقق حرف آقا بود! هنوز بغض دارم! کاش آقا سید ابراهیم بود و تحقق پیشرفت مردم‌پایه در سرخس و سیریک را برایش می‌گفتیم! کاش بود و می‌دید تکثیر این الگو را در شهرستان‌های دیگر ! کاااااش... پ.ن.۱: امروز که در این جاده‌ها برای پیشرفت منطقه‌ای هستم و رفقا در شهرستان‌های دیگر، یاد آن‌روز افتادم، حیف شد، خیلی حیف شد! پ.ن.۲: آقا سید ما تا جان در بدن داریم پای حرف انقلاب ایستادیم، دست ما را میگیری؟ ما را حلال می‌کنی؟ در‌به‌در جاده‌ها، شاهین‌دژ-نقده، غروب ۳۰ اردیبهشت۴۰۴ https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از ما ۶ ماه طراحی و ۱۵ ماه عملیات مداوم، حالا نتیجه داده بود و خرمشهر آزاد! آزادی خرمشهر یک طرف، خوشحالی و نگرانی توأمان یک طرف! نگرانی! آری، حاج احمد که یکی از فرماندهان اصلی عملیات است بعد از آزادسازی خرمشهر سراغ حسن باقری آمده و بخاطر از دست دادن نخبگان زیادی چون محسن وزوایی ابراز نگرانی می‌کند! اما حسن باقری در عین اینکه نگرانی او را درک کرده، قله‌ای دیگر را نشان می‌دهد و می‌گوید: « نباید در آرزوی گذشته ماند، بلکه باید با نگاه به آینده حرکت کرد، باید سرمایه اصلی که منابع انسانی‌مان است را رشد بدهیم، همه ما خواهیم رفت، وقتی موفقیم که بعد از ما افرادی توانمندتر بیایند، جنگ را اداره کنند، مملکت را بسازند، کشور را از خارجی‌ها بی‌نیاز کنند. دشمن دست از سر ما بر نخواهد داشت، از راه زمین، از راه هوا، از اقتصادمان، از نسل جدید جوان‌مان برای ما دردسر درست خواهد کرد، همه ما موظفیم امروز کار کنیم، تا آیندگان در حسرت این روزهای ما نمانند» نکته مهم در گفتگوی حاج احمد و حسن باقری همین‌جاست! حسن باقری خوب می‌داند که اگر با نگاه به آینده نجنگند و ذهن‌ها را باز تنظیم نکند، امکان دارد حتی در پیروزی‌ها نگرانی غلبه کند! او می‌داند که باید به فکر نسلی دیگر باشد و اگر بخواهد خودنگر باشد، جامعه را در گذشته متوقف می‌کند‌. حالا با این منطق،«خرمشهرها در پیش است» معنا پیدا می‌کند، چون خرمشهری‌ها بیش از آنکه دنبال ایجاد تصویر در گذشته باشند، دنبال خلق اثر برای ساخت آینده بودند و اصلی‌ترین راز ۳ خرداد همین است؛ «ساخت آینده»! https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
هدایت شده از همپای پیشرفت
49.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷امام خمینی ورق مبارزه را برگرداند 📽 انتشار بخشی از صحبت های آقای علیان در دوره صراط پیشرفت ۶ در آستانه رحلت امام خمینی (ره). 🇮🇷 همپا؛ رسانه تخصصی پیشرفت منطقه ای 🔗 https://eitaa.com/hampa_ir 🔗 https://ble.ir/hampa_ir 🔗https://zil.ink/hampa.pishraft
سنگ می‌خوردم اما روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر کردم بر اثر وزش باد است بعد دیدم نه، یکی از مستمعین سن و سال دار که از قضا راوی معروفی هم هست «رمی جمرات» می‌کند! در ادامه اینجا 👇👇👇👇 بخوانید https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
سنگ می‌خوردم اما روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر ک
سنگ می‌خوردم اما روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر کردم بر اثر وزش باد است بعد دیدم نه، یکی از مستمعین سن و سال دار که از قضا راوی معروفی هم هست «رمی جمرات» می‌کند! روایت که تمام شد، آمد سمتم، داشتم سوالات مخاطبین جوان را جواب می‌دادم که با صدای بلند گفت؛ « چی می‌گی، هی عقلانیت عقلانیت، بچه‌جون تو کجای جنگ بودی، جنگ فقط احساسات و عشق بود، من بودم سنگ می‌زدم و نمی‌زارم روایت کنی و می‌روم به سرلشگر باقری و فلانی میگم که روایت سازی می‌کنی» البته این قبیل برخوردها کم نبود، از سنگ خوردن در یادمان تا فلان راوی معروف که دل و روده رزمندگان را وسط روایت بیرون می‌ریزد و تعداد شام پختن‌های مادران ش.هدا را ۴۵ دقیقه محکم روایت می‌کند، تا فلان راوی که در جلسه‌ای بنده و همسنگرانم در مطرا را جز «منحرفین» می‌نامد و می‌گوید اصلا جنگ ما اگر عقلانی بود که مردم حاضر نبودن بچه‌هایشان را به جبهه بفرستن و باید هر چه سریع‌تر به حساب مطراییون و به‌خصوص علیان برسیم! و حالا آقای ما در ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ به صورت محکم، شفاف و مشخص تاکید می‌کند که اگر عقلانیت بر پایه ایمان امام (ره) نبود، احساسات می‌توانست انقلاب را از هدف اصلی‌اش منحرف کند و امام از آفت انحراف با عنصر عقلانیت جلوگیری کرد. بر اساس بیانات آقا، من اینگونه می‌فهمم که اگر فقدان عقلانیت بر پایه ایمان در انقلاب می‌توانست منجر به انحراف در هدف انقلاب شود، پس فقدان عقلانیت بر پایه ایمان در دفاع مقدس هم می‌توانست منجر به انحراف شود و این آفت انحراف در مورد روایت دفاع مقدس هم امکان پذیر است چون دفاع مقدس در زیست بوم انقلاب اسلامی معنا می‌شود و قواعد این زیست بوم برای همه عرصه‌ها و مولفه‌های آن نیز صدق می‌کند، پس من یک نتیجه مشخص را استخراج می‌کنم؛ « روایت صرفا احساسی از دفاع مقدس و حذف مولفه عقلانیت بر پایه ایمان از آن می‌تواند منجر به خلق آفت انحراف شود همان‌طور که در کلان حرکت انقلاب اسلامی این اصل محکم و صادق است» و اما بعد امروز اول دعای عرفه از همه آن‌ها که این سال‌ها آگاهانه، تعمدی یا ناآگاهانه زخم زدن و مانع شدن گذشتم و برایشان دعا کردم. قطعا برای ارتقا و گسترش روایت دفاع مقدس مبتنی بر مولفه عقلانیت بر پایه ایمان بیش از پیش تلاش خواهم کرد و حاضر هستم برای آن‌ها که می‌خواهند از فضای صرفا احساسی تغییر رویکرد بدهند وقت بگذارم و همه آنچه دارم را تقدیم کنم. اما از امروز اعلام می‌کنم که اگر بعضی‌ها بخواهند در پنهان و عیان به مقابله یا تضعیف روایت دفاع مقدس مبتنی بر مولفه راقی «عقلانیت بر پایه ایمان» بپردازند، چون این کار را مصداق انحراف می‌دانم، نه تنها سکوت نخواهم کرد بلکه تیغ تبیین خواهم کشید و نفس به نفس خواهم جنگید چرا که اینجا دیگر بحث شخصی نیست بلکه موضوع انقلاب اسلامی و مسیر اصلی آن است که ما موظف به صیانت همه جانبه از آن هستیم و بقول امام (ره) اگر در برابر دین ما بایستید در برابر همه دنیای شما خواهیم ایستاد. پ.ن.۱؛ دیروز صحبت‌های آقا مرهمی بود بر همه زخم‌های این سال‌ها پ.ن.۲؛ امیدوارم ارکان مختلف روایت از فضای راهیان نور تا صدا و سیما مخصوصا روایتگری‌های تخدیری برنامه «ماه من»، تغییر رویکرد بدهند. پ.ن.۳؛ اگر کمی تند حرف زدم، لازم بود، عیدتان مبارک و التماس دعا https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در طرح ولایت دانشجویی و ارائه طرح امتداد دانش‌پژوهان آن حالا باید با همه آنچه خودم را برایش آماده کرده بودم‌، خداحافظی می‌کردم! در ادامه این جا 👇👇👇👇بخوانید https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در ط
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در طرح ولایت دانشجویی و ارائه طرح امتداد دانش‌پژوهان آن حالا باید با همه آنچه خودم را برایش آماده کرده بودم‌، خداحافظی می‌کردم! چرا که رئوسای وقت تمایلی به این کار نشان نداده و ما را دور سر خودشان می‌چرخاندند! این خروج سخت و دل کندن، در عین دوری از خانه‌ای که چشم انتظار آمدن «دختر اولم-فاطمه خانم» بودیم بیش از پیش من را در تنگنا می‌گذاشت. فراغت حاصل از آن خروج خیلی طول نکشید که خودم را در میانه قرارگاه پیشرفت و آبادانی دهستان‌های محروم پیدا کردم و باز هم دوری از خانه، جز لاینفک این کار بود، جوری که اول هفته به تهران می‌آمدم و اگر میشد آخر هفته‌ را به اصفهان برمیگشتم تا کمی مونس خانم خانه در آن دوران سخت باشم. خروج از طرح ولایت، محیط پیچیده و مبهم کار جدید، دوری از خانواده در آن شرایط و شب‌های تنهایی در یک ساختمان چند طبقه، دست به دست هم می‌داد تا در سکوت احساس بن‌بست کنم و پیش خودم بگویم از کجا معلوم این کار هم مثل قبلی‌ها نشود؟ در این بین آنچه می‌توانست کمی شرایط را بهتر کند مطالعه بود و طبق معمول مطالعه دفاع مقدس در اولویت. کتاب را باز کردم، در قسمت پیش گفتار صفحه ۸ خط چهارم من را میخکوب کرد؛ « چیزی که دشمنان و آمریکایی‌ها را به تنگ می‌آورد، این است که ما در فکر کردن به بن‌بست نمی‌رسیم و این باعث می‌شود در عمل نیز به بن‌بست نرسیم»؛ انگار دریچه‌ای دیگر به رویم باز شده بود که چند خط بعد جمله‌ای دیگر کار را تمام کرد؛ « در عوض روحیه ایمان و توکل‌ به‌ خدا، جایگزین آن آیین‌نامه‌ها شد» دو جمله را کنار هم گذاشتم و در حاشیه کتاب نوشتم؛ حسن باقری: «تفکر بر پایه ایمان»! آری حالا شب‌های من با خواندن کتاب روایت زندگی او می‌گذشت و این شب‌ها روزها را سازماندهی می‌کرد و نوع نگاه به همه چیز را تغییر می‌داد. ای عزیز مقیم فکه شمالی، از آن روز تا به الان ۹ سال می‌گذرد و من که تو را تجلی عقلانیت بر پایه ایمان یافتم، ۲ روز پیش یک بار دیگر در سطحی بالاتر فهمیدم که این مولفه را تو از امام (ره) گرفته‌ای و به صورت عینی آن را در دفاع مقدس معنا کرده‌ای! پس ای شب ‌زنده دار انقلاب اسلامی، مثل همیشه سرم در برابرت پایین است، آن دو جمله‌ات در گوشم می‌پیچد و می‌خواهم که دستم را در مسیر ساخت آینده مبتنی بر عقلانیت برخاسته از ایمان بیش از پیش بگیری. پ.ن: این ها را نوشتم که یادم نرود چگونه حسن باقری من را از بن‌بست خارج کرد. تهران، شامگاه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306