محمد علیان
ماجرای یک عکس ... روزهای گرم تابستان ۱۴۰۱ بود، یا در سرخس بودم یا سیریک! برای رویداد نوپیا آمده بود
ماجرای یک عکس
روزهای گرم تابستان ۱۴۰۱ بود، یا در سرخس بودم یا سیریک! برای رویداد نوپیا آمده بودم تهران! حامد ملک زاده و آقا جعفر فرجی وسط رویداد نوپیا گفتند پاشو بریم نمایشگاه همه با هم جهاد مصلی تهران! گفتم خبری هست؟ آنجا که هنوز رئیس جمهور نیامده و افتتاح نشده ؟ گفتند امروز قرار است حاج آقا به همراه تیم شورای عالی جهاد بیایند و هم جلسه اول است و هم افتتاح!
راهی شدیم، رسیدیم، مراتب امنیتی را پشت سر گذاشتیم! حوالی ساعت ۱۴ بود، حالا وسط غرفهای بودیم که برای موضوعات پیشرفت جامع منطقهای و زحمات ستاد پیشرفت آماده کرده بودیم! حامد و آقا جعفر کار ارائه به رئیس جمهور را گردن من انداختند، چقدر وقت دارم؛ ۱۰ دقیقه!
حالا حاج آقای رئیسی، دکتر مخبر و همراهان بعد از یک مسیر طولانی در ابتدای غرفه بودند، حاج آقا وقتی دید کف غرفه را موکت کردیم گفت؛ باید کفشها را در بیاوریم؟ گفتم هر چه شما صلاح بدانید! ناگهان کفش هایش را در آورد (ادب یک مرد)، وارد غرفه شدند، صندلی گذاشته بودیم، دوباره حاج آقا پرسید، بنشینیم؟ گفتم بفرمایید، تا نشستند حاج آقا گفت؛ خدا خیرت بدهد که بالاخره نشستیم!
شروع کردم، با تمام سرعت از صفر تا ۱۰۰ ماجرای پیشرفت منطقهای را توضیح میدادم، آقای مدنی که معاون توسعه روستایی و مناطق محروم ریاست جمهور بود، هر چند ثانیه یک بار به من اشاره میکرد سریعتر!
کل کار را آنقدر سریع گفتم که بنده خدا حاج آقا و آقای مخبر گفتند؛ «یک نفس میگرفتی حداقل!»، بلند شدند، ش.هید جمهور سوال کرد؛ « کار روی زمین نشسته؟» گفتم مقداری کمی مانده! بزودی انشاءالله ! این بار حاج آقا به آقای مخبر رو کردند که از کار خبر دارید؟ آقای مخبر هم به علامت مثبت سر تکان داده و گفتند؛ « بله منتظرم نهایی شود»
حالا حاج آقا در حال خروج از غرفه بودند که تشکر کرده و ضمن خداقوت با لبخند گفتند؛ « کار خیلی خوبی است، منتظر نتیجهام، آقا به این دولت گفته؛ مردم در تصمیمسازی، تصمیمگیری، اجرا و نظارت؛ نقش اصلی داشته باشند، این کار شما خیلی برای تحقق حرف آقا خوب است به شرطی اینکه الگو روی زمین بنشیند»
دست دادم و تشکر کردم و حاج آقا رفتند و آقای مخبر مرا در آغوش گرفت و گفت « رو سفیدم کردی، دیدی شد؟ گفتم شما اگر اعتماد و حمایت نمیکردید نمیشد! گفت زحمت خودتان بود»
حالا امروز بعد از یک سال از شهادت حاج آقا، من و رفقای پیشرفت منطقهای از همپا تا میدان ماندهایم و امر یک سید ش.هید که دنبال تحقق حرف آقا بود! هنوز بغض دارم! کاش آقا سید ابراهیم بود و تحقق پیشرفت مردمپایه در سرخس و سیریک را برایش میگفتیم! کاش بود و میدید تکثیر این الگو را در شهرستانهای دیگر ! کاااااش...
پ.ن.۱: امروز که در این جادهها برای پیشرفت منطقهای هستم و رفقا در شهرستانهای دیگر، یاد آنروز افتادم، حیف شد، خیلی حیف شد!
پ.ن.۲: آقا سید ما تا جان در بدن داریم پای حرف انقلاب ایستادیم، دست ما را میگیری؟ ما را حلال میکنی؟
دربهدر جادهها، شاهیندژ-نقده، غروب ۳۰ اردیبهشت۴۰۴
#رئیسی
#شهید_جمهور
#خدمت
#مردم
#پیشرفت_منطقه_ای
#پیشرفت_انقلاب_اسلامی
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از ما
۶ ماه طراحی و ۱۵ ماه عملیات مداوم، حالا نتیجه داده بود و خرمشهر آزاد! آزادی خرمشهر یک طرف، خوشحالی و نگرانی توأمان یک طرف!
نگرانی! آری، حاج احمد که یکی از فرماندهان اصلی عملیات است بعد از آزادسازی خرمشهر سراغ حسن باقری آمده و بخاطر از دست دادن نخبگان زیادی چون محسن وزوایی ابراز نگرانی میکند!
اما حسن باقری در عین اینکه نگرانی او را درک کرده، قلهای دیگر را نشان میدهد و میگوید: « نباید در آرزوی گذشته ماند، بلکه باید با نگاه به آینده حرکت کرد، باید سرمایه اصلی که منابع انسانیمان است را رشد بدهیم، همه ما خواهیم رفت، وقتی موفقیم که بعد از ما افرادی توانمندتر بیایند، جنگ را اداره کنند، مملکت را بسازند، کشور را از خارجیها بینیاز کنند. دشمن دست از سر ما بر نخواهد داشت، از راه زمین، از راه هوا، از اقتصادمان، از نسل جدید جوانمان برای ما دردسر درست خواهد کرد، همه ما موظفیم امروز کار کنیم، تا آیندگان در حسرت این روزهای ما نمانند»
نکته مهم در گفتگوی حاج احمد و حسن باقری همینجاست! حسن باقری خوب میداند که اگر با نگاه به آینده نجنگند و ذهنها را باز تنظیم نکند، امکان دارد حتی در پیروزیها نگرانی غلبه کند! او میداند که باید به فکر نسلی دیگر باشد و اگر بخواهد خودنگر باشد، جامعه را در گذشته متوقف میکند.
حالا با این منطق،«خرمشهرها در پیش است» معنا پیدا میکند، چون خرمشهریها بیش از آنکه دنبال ایجاد تصویر در گذشته باشند، دنبال خلق اثر برای ساخت آینده بودند و اصلیترین راز ۳ خرداد همین است؛ «ساخت آینده»!
#خرمشهر
#گذشته
#آینده
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
هدایت شده از همپای پیشرفت
49.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷امام خمینی ورق مبارزه را برگرداند
📽 انتشار بخشی از صحبت های آقای علیان در دوره صراط پیشرفت ۶ در آستانه رحلت امام خمینی (ره).
#رویداد
#صراط
🇮🇷 همپا؛ رسانه تخصصی پیشرفت منطقه ای
🔗 https://eitaa.com/hampa_ir
🔗 https://ble.ir/hampa_ir
🔗https://zil.ink/hampa.pishraft
سنگ میخوردم اما
روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر کردم بر اثر وزش باد است بعد دیدم نه، یکی از مستمعین سن و سال دار که از قضا راوی معروفی هم هست «رمی جمرات» میکند!
در ادامه اینجا 👇👇👇👇 بخوانید
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
سنگ میخوردم اما روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر ک
سنگ میخوردم اما
روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر کردم بر اثر وزش باد است بعد دیدم نه، یکی از مستمعین سن و سال دار که از قضا راوی معروفی هم هست «رمی جمرات» میکند!
روایت که تمام شد، آمد سمتم، داشتم سوالات مخاطبین جوان را جواب میدادم که با صدای بلند گفت؛ « چی میگی، هی عقلانیت عقلانیت، بچهجون تو کجای جنگ بودی، جنگ فقط احساسات و عشق بود، من بودم سنگ میزدم و نمیزارم روایت کنی و میروم به سرلشگر باقری و فلانی میگم که روایت سازی میکنی»
البته این قبیل برخوردها کم نبود، از سنگ خوردن در یادمان تا فلان راوی معروف که دل و روده رزمندگان را وسط روایت بیرون میریزد و تعداد شام پختنهای مادران ش.هدا را ۴۵ دقیقه محکم روایت میکند، تا فلان راوی که در جلسهای بنده و همسنگرانم در مطرا را جز «منحرفین» مینامد و میگوید اصلا جنگ ما اگر عقلانی بود که مردم حاضر نبودن بچههایشان را به جبهه بفرستن و باید هر چه سریعتر به حساب مطراییون و بهخصوص علیان برسیم!
و حالا آقای ما در ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ به صورت محکم، شفاف و مشخص تاکید میکند که اگر عقلانیت بر پایه ایمان امام (ره) نبود، احساسات میتوانست انقلاب را از هدف اصلیاش منحرف کند و امام از آفت انحراف با عنصر عقلانیت جلوگیری کرد.
بر اساس بیانات آقا، من اینگونه میفهمم که اگر فقدان عقلانیت بر پایه ایمان در انقلاب میتوانست منجر به انحراف در هدف انقلاب شود، پس فقدان عقلانیت بر پایه ایمان در دفاع مقدس هم میتوانست منجر به انحراف شود و این آفت انحراف در مورد روایت دفاع مقدس هم امکان پذیر است چون دفاع مقدس در زیست بوم انقلاب اسلامی معنا میشود و قواعد این زیست بوم برای همه عرصهها و مولفههای آن نیز صدق میکند، پس من یک نتیجه مشخص را استخراج میکنم؛
« روایت صرفا احساسی از دفاع مقدس و حذف مولفه عقلانیت بر پایه ایمان از آن میتواند منجر به خلق آفت انحراف شود همانطور که در کلان حرکت انقلاب اسلامی این اصل محکم و صادق است»
و اما بعد
امروز اول دعای عرفه از همه آنها که این سالها آگاهانه، تعمدی یا ناآگاهانه زخم زدن و مانع شدن گذشتم و برایشان دعا کردم. قطعا برای ارتقا و گسترش روایت دفاع مقدس مبتنی بر مولفه عقلانیت بر پایه ایمان بیش از پیش تلاش خواهم کرد و حاضر هستم برای آنها که میخواهند از فضای صرفا احساسی تغییر رویکرد بدهند وقت بگذارم و همه آنچه دارم را تقدیم کنم. اما از امروز اعلام میکنم که اگر بعضیها بخواهند در پنهان و عیان به مقابله یا تضعیف روایت دفاع مقدس مبتنی بر مولفه راقی «عقلانیت بر پایه ایمان» بپردازند، چون این کار را مصداق انحراف میدانم، نه تنها سکوت نخواهم کرد بلکه تیغ تبیین خواهم کشید و نفس به نفس خواهم جنگید چرا که اینجا دیگر بحث شخصی نیست بلکه موضوع انقلاب اسلامی و مسیر اصلی آن است که ما موظف به صیانت همه جانبه از آن هستیم و بقول امام (ره) اگر در برابر دین ما بایستید در برابر همه دنیای شما خواهیم ایستاد.
پ.ن.۱؛ دیروز صحبتهای آقا مرهمی بود بر همه زخمهای این سالها
پ.ن.۲؛ امیدوارم ارکان مختلف روایت از فضای راهیان نور تا صدا و سیما مخصوصا روایتگریهای تخدیری برنامه «ماه من»، تغییر رویکرد بدهند.
پ.ن.۳؛ اگر کمی تند حرف زدم، لازم بود، عیدتان مبارک و التماس دعا
#روایت
#عقلانیت_بر_پایه_ایمان
#دفاع_مقدس
#جهاد_تبیین
#پیشرفت_انقلاب_اسلامی
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
آن دو جمله!!!
روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در طرح ولایت دانشجویی و ارائه طرح امتداد دانشپژوهان آن حالا باید با همه آنچه خودم را برایش آماده کرده بودم، خداحافظی میکردم!
در ادامه این جا 👇👇👇👇بخوانید
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در ط
آن دو جمله!!!
روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در طرح ولایت دانشجویی و ارائه طرح امتداد دانشپژوهان آن حالا باید با همه آنچه خودم را برایش آماده کرده بودم، خداحافظی میکردم! چرا که رئوسای وقت تمایلی به این کار نشان نداده و ما را دور سر خودشان میچرخاندند! این خروج سخت و دل کندن، در عین دوری از خانهای که چشم انتظار آمدن «دختر اولم-فاطمه خانم» بودیم بیش از پیش من را در تنگنا میگذاشت.
فراغت حاصل از آن خروج خیلی طول نکشید که خودم را در میانه قرارگاه پیشرفت و آبادانی دهستانهای محروم پیدا کردم و باز هم دوری از خانه، جز لاینفک این کار بود، جوری که اول هفته به تهران میآمدم و اگر میشد آخر هفته را به اصفهان برمیگشتم تا کمی مونس خانم خانه در آن دوران سخت باشم.
خروج از طرح ولایت، محیط پیچیده و مبهم کار جدید، دوری از خانواده در آن شرایط و شبهای تنهایی در یک ساختمان چند طبقه، دست به دست هم میداد تا در سکوت احساس بنبست کنم و پیش خودم بگویم از کجا معلوم این کار هم مثل قبلیها نشود؟
در این بین آنچه میتوانست کمی شرایط را بهتر کند مطالعه بود و طبق معمول مطالعه دفاع مقدس در اولویت. کتاب را باز کردم، در قسمت پیش گفتار صفحه ۸ خط چهارم من را میخکوب کرد؛ « چیزی که دشمنان و آمریکاییها را به تنگ میآورد، این است که ما در فکر کردن به بنبست نمیرسیم و این باعث میشود در عمل نیز به بنبست نرسیم»؛ انگار دریچهای دیگر به رویم باز شده بود که چند خط بعد جملهای دیگر کار را تمام کرد؛ « در عوض روحیه ایمان و توکل به خدا، جایگزین آن آییننامهها شد»
دو جمله را کنار هم گذاشتم و در حاشیه کتاب نوشتم؛ حسن باقری: «تفکر بر پایه ایمان»!
آری حالا شبهای من با خواندن کتاب روایت زندگی او میگذشت و این شبها روزها را سازماندهی میکرد و نوع نگاه به همه چیز را تغییر میداد.
ای عزیز مقیم فکه شمالی، از آن روز تا به الان ۹ سال میگذرد و من که تو را تجلی عقلانیت بر پایه ایمان یافتم، ۲ روز پیش یک بار دیگر در سطحی بالاتر فهمیدم که این مولفه را تو از امام (ره) گرفتهای و به صورت عینی آن را در دفاع مقدس معنا کردهای!
پس ای شب زنده دار انقلاب اسلامی، مثل همیشه سرم در برابرت پایین است، آن دو جملهات در گوشم میپیچد و میخواهم که دستم را در مسیر ساخت آینده مبتنی بر عقلانیت برخاسته از ایمان بیش از پیش بگیری.
پ.ن: این ها را نوشتم که یادم نرود چگونه حسن باقری من را از بنبست خارج کرد.
تهران، شامگاه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
#عقلانیت
#ایمان
#پیشرفت_انقلاب_اسلامی
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
بسم رب الشهدا
موج افرادی که بعد از بیانات آقا در ۱۴ خرداد ۱۴۰۴؛ در حال تبیین «عقلانیت برخاسته از ایمان» در دفاع مقدس هستند، خیلی داره من رو به شعف میرسونه!
جوری که دارم شک میکنم که انگار ...
خلاصه یا دارید شوخی میکنید یا ....
به هر حال خوبه 😉
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
بسم رب القاصم الجبارین
گویا زمانه جنگ ما رسیده است ...
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
السلام علی انصار دین الله ...
السلام علی انصار نبی الله ...
السلام علی انصار ولی الله ...
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
حسن حسن رشید..
رشید جان به گوشم ...
حسن جان، خیلی طول کشید از ۹ بهمن ۱۳۶۱ که رفتی
رشید جان ، ما با حاج قاسم منتظرت هستیم ...
پ.ن؛ رسیدند به هم، دیر شد ولی رسیدن ... 😭😭😭
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
غلامحسین غلامحسین محمد
جانم برادر
برادر ۹ بهمن من را فرستادی دنبال پرسیدن سوال برای اطلاعات دقیق
آره برادر
آقا غلام حالا رسیدم بهت
محمد جان با دل مادر چه میکنی
داداش جان مادر خودش من را فرستاده
پ.ن.۱: زمان جنگ محمد باقری، حسن باقری را به اسم اصلیاش صدا میزد؛ آقا غلامحسین 😭😭😭
پ.ن.۲؛ کم مانده جان بدهم
تهران؛ جمعه حماسه و خون؛ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306