eitaa logo
محمد علیان
1.4هزار دنبال‌کننده
151 عکس
64 ویدیو
2 فایل
پیشرفت و انقلاب اسلامی راه ارتباطی: @khakrizfekri @maliyan.ir" rel="nofollow" target="_blank">Instagram:@maliyan.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
محمد علیان
سنگ می‌خوردم اما روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر ک
سنگ می‌خوردم اما روزی در فکه شمالی، وقتی مشغول روایت بودم، چند سنگ محکم به سمتم پرتاب شد، اول فکر کردم بر اثر وزش باد است بعد دیدم نه، یکی از مستمعین سن و سال دار که از قضا راوی معروفی هم هست «رمی جمرات» می‌کند! روایت که تمام شد، آمد سمتم، داشتم سوالات مخاطبین جوان را جواب می‌دادم که با صدای بلند گفت؛ « چی می‌گی، هی عقلانیت عقلانیت، بچه‌جون تو کجای جنگ بودی، جنگ فقط احساسات و عشق بود، من بودم سنگ می‌زدم و نمی‌زارم روایت کنی و می‌روم به سرلشگر باقری و فلانی میگم که روایت سازی می‌کنی» البته این قبیل برخوردها کم نبود، از سنگ خوردن در یادمان تا فلان راوی معروف که دل و روده رزمندگان را وسط روایت بیرون می‌ریزد و تعداد شام پختن‌های مادران ش.هدا را ۴۵ دقیقه محکم روایت می‌کند، تا فلان راوی که در جلسه‌ای بنده و همسنگرانم در مطرا را جز «منحرفین» می‌نامد و می‌گوید اصلا جنگ ما اگر عقلانی بود که مردم حاضر نبودن بچه‌هایشان را به جبهه بفرستن و باید هر چه سریع‌تر به حساب مطراییون و به‌خصوص علیان برسیم! و حالا آقای ما در ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ به صورت محکم، شفاف و مشخص تاکید می‌کند که اگر عقلانیت بر پایه ایمان امام (ره) نبود، احساسات می‌توانست انقلاب را از هدف اصلی‌اش منحرف کند و امام از آفت انحراف با عنصر عقلانیت جلوگیری کرد. بر اساس بیانات آقا، من اینگونه می‌فهمم که اگر فقدان عقلانیت بر پایه ایمان در انقلاب می‌توانست منجر به انحراف در هدف انقلاب شود، پس فقدان عقلانیت بر پایه ایمان در دفاع مقدس هم می‌توانست منجر به انحراف شود و این آفت انحراف در مورد روایت دفاع مقدس هم امکان پذیر است چون دفاع مقدس در زیست بوم انقلاب اسلامی معنا می‌شود و قواعد این زیست بوم برای همه عرصه‌ها و مولفه‌های آن نیز صدق می‌کند، پس من یک نتیجه مشخص را استخراج می‌کنم؛ « روایت صرفا احساسی از دفاع مقدس و حذف مولفه عقلانیت بر پایه ایمان از آن می‌تواند منجر به خلق آفت انحراف شود همان‌طور که در کلان حرکت انقلاب اسلامی این اصل محکم و صادق است» و اما بعد امروز اول دعای عرفه از همه آن‌ها که این سال‌ها آگاهانه، تعمدی یا ناآگاهانه زخم زدن و مانع شدن گذشتم و برایشان دعا کردم. قطعا برای ارتقا و گسترش روایت دفاع مقدس مبتنی بر مولفه عقلانیت بر پایه ایمان بیش از پیش تلاش خواهم کرد و حاضر هستم برای آن‌ها که می‌خواهند از فضای صرفا احساسی تغییر رویکرد بدهند وقت بگذارم و همه آنچه دارم را تقدیم کنم. اما از امروز اعلام می‌کنم که اگر بعضی‌ها بخواهند در پنهان و عیان به مقابله یا تضعیف روایت دفاع مقدس مبتنی بر مولفه راقی «عقلانیت بر پایه ایمان» بپردازند، چون این کار را مصداق انحراف می‌دانم، نه تنها سکوت نخواهم کرد بلکه تیغ تبیین خواهم کشید و نفس به نفس خواهم جنگید چرا که اینجا دیگر بحث شخصی نیست بلکه موضوع انقلاب اسلامی و مسیر اصلی آن است که ما موظف به صیانت همه جانبه از آن هستیم و بقول امام (ره) اگر در برابر دین ما بایستید در برابر همه دنیای شما خواهیم ایستاد. پ.ن.۱؛ دیروز صحبت‌های آقا مرهمی بود بر همه زخم‌های این سال‌ها پ.ن.۲؛ امیدوارم ارکان مختلف روایت از فضای راهیان نور تا صدا و سیما مخصوصا روایتگری‌های تخدیری برنامه «ماه من»، تغییر رویکرد بدهند. پ.ن.۳؛ اگر کمی تند حرف زدم، لازم بود، عیدتان مبارک و التماس دعا https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در طرح ولایت دانشجویی و ارائه طرح امتداد دانش‌پژوهان آن حالا باید با همه آنچه خودم را برایش آماده کرده بودم‌، خداحافظی می‌کردم! در ادامه این جا 👇👇👇👇بخوانید https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در ط
آن دو جمله!!! روزهای سخت تابستان ۱۳۹۵ را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، بعد از ۲ سال تلاش بدون وقفه در طرح ولایت دانشجویی و ارائه طرح امتداد دانش‌پژوهان آن حالا باید با همه آنچه خودم را برایش آماده کرده بودم‌، خداحافظی می‌کردم! چرا که رئوسای وقت تمایلی به این کار نشان نداده و ما را دور سر خودشان می‌چرخاندند! این خروج سخت و دل کندن، در عین دوری از خانه‌ای که چشم انتظار آمدن «دختر اولم-فاطمه خانم» بودیم بیش از پیش من را در تنگنا می‌گذاشت. فراغت حاصل از آن خروج خیلی طول نکشید که خودم را در میانه قرارگاه پیشرفت و آبادانی دهستان‌های محروم پیدا کردم و باز هم دوری از خانه، جز لاینفک این کار بود، جوری که اول هفته به تهران می‌آمدم و اگر میشد آخر هفته‌ را به اصفهان برمیگشتم تا کمی مونس خانم خانه در آن دوران سخت باشم. خروج از طرح ولایت، محیط پیچیده و مبهم کار جدید، دوری از خانواده در آن شرایط و شب‌های تنهایی در یک ساختمان چند طبقه، دست به دست هم می‌داد تا در سکوت احساس بن‌بست کنم و پیش خودم بگویم از کجا معلوم این کار هم مثل قبلی‌ها نشود؟ در این بین آنچه می‌توانست کمی شرایط را بهتر کند مطالعه بود و طبق معمول مطالعه دفاع مقدس در اولویت. کتاب را باز کردم، در قسمت پیش گفتار صفحه ۸ خط چهارم من را میخکوب کرد؛ « چیزی که دشمنان و آمریکایی‌ها را به تنگ می‌آورد، این است که ما در فکر کردن به بن‌بست نمی‌رسیم و این باعث می‌شود در عمل نیز به بن‌بست نرسیم»؛ انگار دریچه‌ای دیگر به رویم باز شده بود که چند خط بعد جمله‌ای دیگر کار را تمام کرد؛ « در عوض روحیه ایمان و توکل‌ به‌ خدا، جایگزین آن آیین‌نامه‌ها شد» دو جمله را کنار هم گذاشتم و در حاشیه کتاب نوشتم؛ حسن باقری: «تفکر بر پایه ایمان»! آری حالا شب‌های من با خواندن کتاب روایت زندگی او می‌گذشت و این شب‌ها روزها را سازماندهی می‌کرد و نوع نگاه به همه چیز را تغییر می‌داد. ای عزیز مقیم فکه شمالی، از آن روز تا به الان ۹ سال می‌گذرد و من که تو را تجلی عقلانیت بر پایه ایمان یافتم، ۲ روز پیش یک بار دیگر در سطحی بالاتر فهمیدم که این مولفه را تو از امام (ره) گرفته‌ای و به صورت عینی آن را در دفاع مقدس معنا کرده‌ای! پس ای شب ‌زنده دار انقلاب اسلامی، مثل همیشه سرم در برابرت پایین است، آن دو جمله‌ات در گوشم می‌پیچد و می‌خواهم که دستم را در مسیر ساخت آینده مبتنی بر عقلانیت برخاسته از ایمان بیش از پیش بگیری. پ.ن: این ها را نوشتم که یادم نرود چگونه حسن باقری من را از بن‌بست خارج کرد. تهران، شامگاه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴ https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
بسم رب الشهدا موج افرادی که بعد از بیانات آقا در ۱۴ خرداد ۱۴۰۴؛ در حال تبیین «عقلانیت برخاسته از ایمان» در دفاع مقدس هستند، خیلی داره من رو به شعف می‌رسونه! جوری که دارم شک می‌کنم که انگار ... خلاصه یا دارید شوخی می‌کنید یا .... به هر حال خوبه 😉 https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
بسم رب القاصم الجبارین گویا زمانه جنگ ما رسیده است ... https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
السلام علی انصار دین الله ... السلام علی انصار نبی الله ... السلام علی انصار ولی الله ... https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
حسن حسن رشید.. رشید جان به گوشم ... حسن جان، خیلی طول کشید از ۹ بهمن ۱۳۶۱ که رفتی رشید جان ، ما با حاج قاسم منتظرت هستیم ... پ.ن؛ رسیدند به هم، دیر شد ولی رسیدن ... 😭😭😭 https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
غلام‌حسین غلام‌حسین محمد جانم برادر برادر ۹ بهمن من را فرستادی دنبال پرسیدن سوال برای اطلاعات دقیق آره برادر آقا غلام حالا رسیدم بهت محمد جان با دل مادر چه می‌کنی داداش جان مادر خودش من را فرستاده پ.ن.۱: زمان جنگ محمد باقری، حسن باقری را به اسم اصلی‌اش صدا میزد؛ آقا غلام‌حسین 😭😭😭 پ.ن.۲؛ کم مانده جان بدهم تهران؛ جمعه حماسه و خون؛ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
آخرین دیدار روز ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ رو به پایان بود، وقتی از محل روایت به صحن حیات یادمان ش.هید باقری آمدم، آقا میلاد عزیزان گفت فردا حاج محمد برای بازدید می‌آید... در ادامه اینجا 👇👇👇بخوانید https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
محمد علیان
آخرین دیدار روز ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ رو به پایان بود، وقتی از محل روایت به صحن حیات یادمان ش.هید باقری آمدم
آخرین دیدار روز ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ رو به پایان بود، وقتی از محل روایت به صحن حیات یادمان ش.هید باقری آمدم، آقا میلاد عزیزان گفت فردا حاج محمد برای بازدید می‌آید صبح که از محل اسکان بیرون زدم، همه آماده بودند، به غیر از خادمین و کسانی که لازم بود باشند، چند نفر آدم بی‌ربط هم آمده بودند با حامد آزادی قدم میزدیم که کاروان علوم پزشکی برادران دانشگاه همدان رسید، به حامد گفتم برو پای دیوارگراف و خودم هم رفتم محل مقتل یا همان صحن روایت. کاروان رسید به صحن، روایت را شروع کردم، در میانه روایت هلی‌کوپتر حامل حاج محمد و همراهنش به یادمان رسید، روایت را کامل گفتم و زائرین رفتند برای زیارت به صحن بالا و تپه دیدبانی. از صدای بی‌سیم خادمین متوجه شدم که حاج محمد و همراهانش در حال رسیدن به صحن روایت هستند، به استقبال رفتم، سلام دادم و دست دراز کردم، با روی خوش تحویلم گرفت و گفت : « فیلم روایت شما رو پایین در سینما روایت دیدیم»، گفتم ببخشید بی ادبی کردم، سریع گفت: « نه خیلی خوب بود، همین طور محکم ادامه بده» سرلشگر باقری یا همان حاج محمد به سمت صحن بالا حرکت کرد، پیش بینی این بود که به محل شهادت برادر برود، همان‌جا که ۹ بهمن ۶۱ فراق آغاز شده بود! اما این بار به سمت تپه دیده‌بانی رفتند، همان جا که زائرین می‌روند، از روی تپه دیده‌بانی به برادر سلام دادند و روایتی هم کردند و وقتی پایین آمدند، زائرین درخواست عکس دسته جمعی داشتندو ایشان هم اجابت کردند، حتی با خادمین خواهر هم عکس گرفتند! حاج محمد آن روز به محل شهادت برادر در تپه شهادت نرفت، نمیدانم آن روز از تپه دیده‌بانی دوم به آقا غلام‌حسین (حسن) چه گفت که امروز سحر به او رسید پ.ن.۱: حال و روز خوبی ندارم، نمی‌دانم چرا زنده‌ام، داغ سنگین است، ولی سعی میکنم بنویسم پ.ن.۲: صدای حاج محمد و گرمی دستانش را هنوز در دستانم حس میکنم، ای وای بر من ای وای بر من ... تهران، مطرا، جمعه خون و حماسه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام حرف ما همین است ... ما راهی جز این مسیر نداریم «هیهات من الذلة» ... پ.ن: پدرِ سگ هار منطقه یعنی آمریکای شیطان بزرگ ما را بر سر دو راهی مقاومت یا سازش قرار داده است https://eitaa.com/joinchat/1062011092Cc44bc57306