مبتلا...
حسینِ عزیزِ من آره داداش... تو هم سوختن رو از مادرمون به ارث بردی ...😭😭
مادر بین در و دیوار
اما تو توی تنور خونه ی خولی...😭😭
حسیــــــــــــــــــــــــــــــــن!
میشه به دل زینب رحم کنی؟
آخه
با جگر زینبت، شاه چهها کردهای...
بر سر نی رفته و زلف رها کرده ای😭
مبتلا...
حسیــــــــــــــــــــــــــــــــن! میشه به دل زینب رحم کنی؟ آخه با جگر زینبت، شاه چهها کردهای.
هی نگاه میکنه بالای نیزه، سر داداششو میبینه و میگه:
میوزد باد و گیسوانت قرار زینب برد
چوب آن نیزه دار ظالم به روی قلبم خورد...😭😭
یه جا مَقتَل خوندم میگفت :
والرُمحُ تَلعَبُ برأسِهِ یَمینا و شِمالا...
یعنی نیزه دارِ حامل سرِ آقا، با نیزهش بازی میکرد و نیزهشو هییییی سمت چپ و راست حرکت میداد...😭😭😭😭
مبتلا...
یه جا مَقتَل خوندم میگفت : والرُمحُ تَلعَبُ برأسِهِ یَمینا و شِمالا... یعنی نیزه دارِ حامل سرِ آقا،
زینب هی نگاه میکنه و خودشو هماهنگ با حرکتهای نیزه خم و راست میکنه و "با اضطراااااب" میگه:
مواظببب باش
مـُ مـُ مـــُممممواظب باش😭
تورو خددددا مواظب باش سر حسینِ من نیفته زمین😭😭😭😭
دختر علیـــــــــــــــــــــــــــه
کوووووه صبره
وارث علم و هیبت و شجاعت باباشه این زن...
لب از لب چون به هنگام سخن وا میکند زینب
سر بازار شام و کوفه "غوغاااااااا"میکند زینب
تاریخ میگه: وقتی شهدختِ علی خواست خطبهشو شروع کنه، فقط با دستش اشاره کرد به حاضرین(مثل هییسسس گفتن ماها)...
بعد میگه تمااااام حاضرین ساکت شدند، حتی زنگوله های شترها هم از صدا افتاد و بعد زینب شروع به صحبت کرد....
جااااااااانم به این هیمنه و این ابّهت👌👌😊
مبتلا...
تاریخ میگه: وقتی شهدختِ علی خواست خطبهشو شروع کنه، فقط با دستش اشاره کرد به حاضرین(مثل هییسسس گفتن
بعدش در ادامه میگه تـُنِ صدای دخترِ کبریاییِ حضرت امیر، مثثثثل صدای علی بن ابیطالب بود...
انگار علی زنده شده بود و در بازار کوفه و شام سخنرانی میکرد و تیغ ِزبان میکشید...😍
ای تیشه ی ابراهیم در حافظهی اصنام
شمشیــــــــــــــــــــــر زبان بَرکِش
ای حیــــــــــــــــــــــدرِ زینب نام😍