😔😔
وای...
ناگهان سرم گیج رفت...
احساس كردم بین زمین و آسمان دیگر فاصلهای نیست...
"او بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود... "
عشق از دست رفته من...
همراه با شوهر و فرزندش...!
آری، او بود...
كسی كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكامیش، مرزهای شكیباییم را ویران ساخت و این غزل را در آن روز در باغ سرودم:
👇👇
مبتلا...
و اما غزل👇 یار و همسر نگرفتم که "گرو بودسرم" تو شدی مادر و من با همه پیری، پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم ...
مبتلا...
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم ...
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم...
مبتلا...
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم...
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم...
مبتلا...
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم...
👌
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم...
مبتلا...
👌 پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم...
😔
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید،که "بی سیم و زرم"
مبتلا...
😔 عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید،که "بی سیم و زرم"
هنرم کاش گره بندِ زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
مبتلا...
هنرم کاش گره بندِ زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
مبتلا...
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
😍
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از "کوچه معشوقهی"خود می گذرم
مبتلا...
😍 تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از "کوچه معشوقهی"خود می گذرم
چققققد زیباست این بیت👌