::
صبح شد و من وارد کلاس شدم
دانشآموزان نگاههایی پر از سوال
و نگرانی داشتن، انگار همه منتظرن
من چیزی بگم یا سر بحث رو باز کنم....
یکی بلند شد و گفت:
«… چرا همه چیز خراب شده؟
چرا دارن همه رو میکشن....؟»
و چند نفر دیگر با هم شروع کردند
حرف زدن، بعضی ها درباره ویدیوها
وکلیپهایی که توی اینستاگرام دیده
بودن،
صحبت میکردن...
من ایستادم و نگاه میکردم
نمیدونستم از کجا شروع کنم و چی بگم
نه اینکه بچهها شلوغ باشن، بلکه
ذهنشون پر از بحران بود، پر از حرفهای
دنیای بیرون،
سکوت کلاس سنگین شد
و من… هیچ ایدهای نداشتم.....
::
سکانس اول داستان... ☝
۱
::
حس و حـــــــال کلاس
بچهها تحت تاثیر فضای مجازی
و اخبار بیرون کلاس هستن....
ذهنشـــــون پر از سوال و ابهامه
و هیچ تمرکزی روی درس ندارن...
معلم بدون تکنیک،
احساس درماندگی میکنه...
::
۲
::
تا حالا
توی این موقعیت قرار گرفتی☝
چه اتفاقی برات افتاد....
@abouzar_zafari
::
مدرس خلاق|ابوذر ظفری
:: حس و حـــــــال کلاس بچهها تحت تاثیر فضای مجازی و اخبار بیرون کلاس هستن.... ذهنشـــــون پر از
::
ذهن معلم:
بهشون میگم ساکت بشن
هیچ کسی حق نداره حرف بزنه
میریم سراغ درس...
آخه اینجوری کسی حواسش
به درس نیست و درس رو متوجه نمیشن
کلی سوال توی ذهنشونه...
خب پس باهاشون درباره این
اتفاقات حرف میزنم، اینجوری بهتره
نه!!! اگه یه سوال بپرسن نتونم جواب
بدم که ضایع میشم...
پس چیکار کنم🤔⁉️
معلم دچار درگیری ذهنی میشه
و نمیدونم دقیقا چیکار باید بکنه...
::
۳
::
کلاس، کلاسِ همیشه نبود.
بچهها نشسته بودند، اما ذهنشان نه.
یکی مدام گوشیاش را زیر میز چک
میکرد، یکی با چشمهای نگران به پنجره
خیره شده بود، یکی هم عصبی با
خودکارش ضرب گرفته بود.
فضا سنگین بود؛ انگار درس امروز اصلاً
قرار نبود شروع شود.
معلم گچ را برداشت…
اما دستش وسط هوا ماند.
میدانست اگر مستقیم برود سرِ درس،
هیچچیز وارد این ذهنهای آشفته نمیشود.
میدانست اگر هم بحث را باز کند،
ممکن است کلاس از کنترل خارج شود.
بین «سکوت» و «صحبت» گیر کرده بود.
چند ثانیه مکث کرد.
گچ را آرام گذاشت روی میز.
رو به بچهها نشست، نه بالای سرشان،
نه پشت میز قدرت...
::
۴
مدرس خلاق|ابوذر ظفری
:: تا حالا توی این موقعیت قرار گرفتی☝ چه اتفاقی برات افتاد.... @abouzar_zafari ::
::
کافیه معلم بتونه خوب
تبیین کنه، بچه ها حق و باطل
رو خوب میـــــــــفهمن، فقط باید
پای حرفاشون بشینیم و با حوصله
توضیح بدیم
ایــــــــن نسل توی فضای مجازی
مخصـوصا اینستاگرام داره بزرگ میشه...
::
مدرس خلاق|ابوذر ظفری
:: کلاس، کلاسِ همیشه نبود. بچهها نشسته بودند، اما ذهنشان نه. یکی مدام گوشیاش را زیر میز چک میکرد،
::
دانش آموز سوال کرد
اینبار نه آرام، نه مردد.
«آقا…»
مکث...
بعد با صدایی که میلرزید گفت:
«چرا حکومت جوونا رو داره میکشه؟»
انگار هوا ایستاد.
چند نفر ناگهانی سرشان را بالا آوردند.
یکی نفسش را حبس کرد، یکی سریع به
در نگاه کرد.
کلاس، دیگر فقط یک کلاس نبود؛
لبهی یک پرتگاه بود.
معلم برگشت.
نه تند، نه شوکهشده.
چشم در چشمِ دانشآموز ایستاد.
دلش تند میزد، اما صورتش آرام ماند.
چند ثانیه سکوت کرد.
نه از سرِ ندانستن،
از سرِ انتخاب
بعد گفت:
«میفهمم چرا این سؤال تو ذهنت اومده.»
کسی چیزی نگفت.
ادامه داد:
«ولی توی این کلاس، قبل از جواب، باید یه
کار بکنیم:
فرق بذاریم بین حس، خبر و تحلیل...
::
۵
::
معلم یک نگاه به ساعت انداخت،
گفت:
«ده دقیقه.
نه برای قانع کردن هم، نه برای شعار.
فقط برای شنیدن.»
روی تخته نوشت: قانون ده دقیقه
✓۱. توهین ممنوع
✓۲. قطع کردن حرف هم ممنوع
✓۳. هر کسی به نوبت نظرشو بگه
::
۶
::
معلم چند قدم جلوتر آمد، صدایش
محــــــکمتر از قبل اما هنوز آرام بود.
گفت:
«شما حق حرف زدن دارید.
حق اعتراض دارید.
هیچکدوم از اینا غلط نیست.»
ادامه داد:
«سؤال من اینه:
به نظرِ خودتون… راهش چیه؟»
کلاس دوباره جان گرفت.
یکی گفت:
«اینکه ساکت باشیم که فایده نداره.»
یکی دیگر:
«داد زدن هم آخرش به دعوا میکشه.»
یه نفر دیگه گفت:
«اگه حرف بزنیم، کی گوش میده؟»
پسر کنار دیوار گفت:
«اگه اعتراض کنیم، هزینه داره.»
معلم حرفشان را قطع نکرد.
فقط گوش داد.
بعد پرسید:
«اعتراض یعنی تخریب؟
یا یعنی مطالبه؟»
سکوت.
چند نفر به فکر فرو رفتند...
::
۷
::
یکی آرام گفت:
«شاید یعنی بدون توهین، بدون خشونت،
حرفمون رو دقیق بگیم.»
یکی دیگر اضافه کرد:
«اینکه بلد باشیم خبر درست رو از
شایعه جدا کنیم.»
از ته کلاس:
«اینکه با هم باشیم، نه مقابل هم.»
معلم لبخند خیلی کمرنگی زد.
گفت:
«اعتراضِ اثرگذار،
بلندتر داد زدن نیست؛
هوشمندتر فکر کردنه.»
روی تخته نوشت:
آگاهی – گفتگو – مسئولیت
برگشت سمت بچهها:
«شما جوونید،
قدرتتون فقط صدا نیست؛
فهمه.
و هیچکس نمیتونه اینو ازتون بگیره.»
و معلم با خودش فکر کرد:
شاید امروز،
نه درسِ کتاب…
بلکه درسِ شهروند بودن داده شد
::
۷
مدرس خلاق|ابوذر ظفری
:: تا حالا توی این موقعیت قرار گرفتی☝ چه اتفاقی برات افتاد.... @abouzar_zafari ::
::
ببینید فضای مجازی
روی نســـــــــــــل جدید
چطور تاثیر میذاره...
وقتی بچه ها رو توی فضای مجازی
ول میکنیم باید امروز منتظر چنین
بازخوردهایی باشیم...
وظایف معلم ها خیلی سنگینه...
::