3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #فایل_تصویری
📝 #مسائل_قبل_از_ازدواج
📋 #خواستگاری
📌 خواستگاری و تصور اختلاف فرهنگی داشتن
👤 #دکتر_ابراهیمی_مقدم
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
هر روز حوالی ساعت 18
در قسمت چهاردهم می شنویم:
✅خودخواهی پسندیده و ناپسند
✅خودخواهی ناپسند در خانواده
✅عدم خودخواهی باعث درک تفاوتها(چند مثال)
✅غیرت
✅نیاز به ابراز محبّت
✅غرور
✅بخشش خطاها
✅گفتگو و مجالست با خانواده
✅دیگربینی یک مهارت ارزشمند اخلاقی
#خانواده_متعالی
📲
@mojaradan
استاد پناهیانKhanevadeMotaali14.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
🗒 #خانواده_متعالی
📼 قسمت چهاردهم
🎙 #استاد_پناهیان
📲
@mojaradan
#داستان_شب
♦️داستاني زيباو نكته اي بسيار مهم
يكي از دوستان #اهل سماوه ام در نجف اشرف كه سيدي روحاني ،اهل باطن و انصافا اهل وقت و روشن ضمير است برايم #رويايي كه ديده بود را تعريف مي كرد و من ان شاءالله نقل به مضمون ميكنم:
مي گفت در #خواب ديدم روز قيامت شده است و جمعيت كثيري در صحراي محشر تنه به تنه ي هم و در تنگنا ايستاده اند وتا چشم كار ميكند آدم بود كه ايستاده بود.
در ادامه #جلوي جمعيت ديدم كسي به شكل قاضي با روپوشي خاص و در حالتي كه صورتش پوشانيده شده بود با چكش قضاوت در حال حسابرسي به #حال خلائق است.
مي گفت من در ميان جمع چقدر چهره هاي آشنا ميديدم كه در دنيا به نظرم اينها #انسان هاي مهمي بودند اما آنجا از شدت گرما و #تشنگي زبانشان در كامشان خشك شده بود و معطل حسابرسي و دچار مشكل بودند.
گفت تا اينكه از ته اين #جمعيت عجيب و غريب ما وارد صحراي محشر شديم،به محض اينكه داخل جمعيت شديم كسي كه به شكل #قاضي بود از جلوي جمعيت به ما اشاره كرد.ما گفتيم خدايا چه شد؟
اشاره كرد شما بياييد جلو. ما هم جلو رفتيم و در مقابل او #ايستاديم.نگاهي به ما كرد و فرمود شما بفرماييد بدون حساب برويد بهشت!
گفتيم يا #للعجب ميان اين همه جمعيت كه اهل دين و ديانت هم درميان آنهاست آخر ما چه عملي انجام داديم كه اين #لطف عظيم شامل حال ما شده است؟
با تأملي فرمود شما كساني هستيد كه به #زائران اباعبدالله خدمت كرده ايد...
من كه اين داستان را شنيدم گفتم خوبست نكته اي را بگويم
درست است كه #خدمت به زوار امام حسين عليه السلام علي الظاهر همين كاري است كه #عرب ها ميكنند و موكب داري و امثال ذلك، اما انصافا دايره ي خدمت فراي اين حرفهاست،خصوصا براي كساني كه نميتوانند #مشرف شوند قابل تامل است.
خدمت به زوار ميتواند انواع متعدد داشته باشد ،از #پدر و مادري كه با اينكه نگرانند فرزندشان طوري شود به او اذن ميدهند بيايد يا همسري كه از بچه ها مراقبت ميكند تا شوهرش بتواند اداي احترام به ساحت سيدالشهداء كند يا رئيس اداره اي كه ميتواند به زائري مرخصي بدهد يا #اهل ثروتي كه ميتواند با مالش خيلي ها را راهي زيارت كند يا كارمندي كه كمك زائرين ميكند تا كار اداري اش انجام شود يا فرزندي كه پدر و #مادر پيرش را چند قدم حركت ميدهد به نيت زيارت يا كسي كه از ميان راه زوار آشغال ها را برميدارد و يا كسي كه #دست نوازش بر سر يتيمان عراقي و يا ايراني مي كشد.اين دايره انقدر وسيع است كه تمامي ندارد چرا كه اين خدمات از گوشه ي #عرش از نگاه رحمة الله الواسعه يعني سالار و سيد شهيدان اباعبدالله الحسين روحي له الفداء #مخفي نمي ماند،لذا فكري به حال خودمان و خدمت كردن به اين سازه ي بي نهايت كنيم كه در اين #دستگاه كاهي گم نخواهد شد.
#خدمتي_كنيم
#اربعين
مكتوبات طلبه ای ساکن در نجف اشرف🔻
.
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
•┈••✾🍃🍁🍃✾••┈•
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#قرار_عاشقی
#حسین_جان❤️
#السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله
🍂من پاسپورٺ وڪاغذ ویزا ندارم
😔اصلا دگر ڪارے بہ این دنیاندارم
🍂حرفم فقط باتوسٺ آقاےعزیزم
😔من اربعین درڪربلایٺ جاندارم؟
#اربعین_ایران_بمانم💔
#بےگمان_دق_مےڪنم😭
#صلی_علیک_یا_ابا_عبدالله
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
#ازدواج_خیابانی_کردم_حالا_چکار_ کنم؟
#قسمت_پنجم
8⃣استفاده از نامه
💌 یکی از کارهای خوب و تأثیرگذار در این زمینه، #نوشتن نامه به همسرتان است.
#دغدغههای خود را در قالب نامه برای او بنویسید و از او بخواهید که پس از تأمّل، #پاسخ شما را به صورت کتبی بدهد.
9⃣انجام دادن وظیفه
شما فقط به #وظیفۀ خود فکر کنید. ممکن است با عمل کردن به همۀ نکتهها، همسرتان تغییر نکند و یا این که به اندازهای که شما #دوست دارید، عوض نشود.
که #خوشبختی، در عمل به وظیفهای است که خداوند برای انسان مقرّر داشته، دیگر هیچ گاه #احساس شکست نمیکنید.
اگر همسرتان تغییر کرد، خدا را شکر میکنید و اگر هم این چنین نشد، باز هم #شاکر خدا خواهید بود که شما را در انجام دادن وظیفه، یاری نموده است.
ادامه پست را در روزهای آتی دنبال کنید 😊
📚تا ساحل آرامش، کتاب اول، ص ١٠١ - ١٠٠
#تا_ساحل_آرامش
#کتاب_اول
#محسن_عباسی_ولدی
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
😍 #زندگی_به_سبک_شهدا
🍃🌸 جلوه ای از مراسم عروسی شهید مصطفی ردانی پور 👰🤵
#عقدکنان💍 مصطفی بود.اتاق تو در توی پذیرایی را زنانه کرده بودند و حیاط را برای مردها فرش انداخته بودند.
یک مرتبه #صدای بلندی که از کوچه به گوش می رسید، نگاه همهی حاضران را به طرف در ورودی خانه برگرداند.
"برای #شادی روح آقا داماد صلوات!"
صدای خنده و صلوات قاطی شد و در #فضای کوچه و حیاط خانه پیچید. "برای سلامتی شهدای آینده صلوات!"
مصطفی سر به زیر و خندان در میان همراهانش و #دوشادوش شهید حسین خرازی وارد خیاط خانه شد.
"صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست!"
مهمانها هرچه #سکه و نقل و شیرینی داشتند ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت.
"در راه کربلا #بی دست و بی سر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!"😂
و صدای بلند صلوات اطرافیان .... مصطفی مثل همیشه #شلوارنظامیاش را پوشیده وپیراهن سادهی شیری رنگش را روی آن انداخته بود اما با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود.
بیشتر مهمانها از دوستان او بودند، #بچههای جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالا مجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود میچرخاندند.
#حاج حسین خطاب به ناصر گفت:" پاشو مجلس را گرم کن! مثلا #عقدکنان رفیقمان است."
ناصر در حالیکه با عجله #کیکهای داخل دهانش را قورت می داد گفت: چشم فرمانده !
آنگاه #پارچ آب را برداشت و سرکشید و بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد، بی مقدمه و با صدایی که فقط خودش #معتقد بود که زیباست! شروع به خواندن کرد:
شمع و چراغ روشن کنید
بسیجیها رو خبر کنید
امشب شبیخون داریم
ببخشید #امشب عروسی داریم... 😂😂
و دست زد و بقیه هم با او دم گرفتند و دست زدند :
#خمپاره بریزید سرشون
امشب عروسی داریم...
احمد گفت: ناصر ببینم کاری می کنی که #عروس خانم همین امشب از آقا مصطفی تقاضای طلاق کنه یا نه؟
سحرگاه در آستانه اذان صبح ، #خواهر مصطفی سراسیمه و حیران زده از خواب پرید.
#بی درنگ به سوی اتاق مصطفی رفت و در زد. یقین داشت که مصطفی در آن موقع در #سجادهی نماز شب در انتظار اذان صبح به تلاوت قرآن مشغول است.
مصطفی آرام در را گشود و با چهرهی #حیرت زدهی خواهرش مواجه شد که بریده بریده کلماتی بر زبان می راند:
مصطفی... مصطفی!... به خدا قسم #حضرت زهرا به همراه سیدی نورانی و بانویی دیگر در مراسم عروسیات شرکت کردند.
وقتی... وقتی خانم را شناختم عرضه داشتم: خانم جان! #فدایتان شوم! قدم رنجه فرمودید! بر ما منت گذاشتید...اما شما و مراسم عروسی؟!
فرمود: به #مراسم ازدواج فرزندم مصطفی آمدهایم... اگر به مراسم او نیاییم به مراسم که برویم؟...
و تعجب زده از خواب پریدم.
یک مرتبه مصطفی روی #زمین نشست ، دستهایش را روی زمین گذاشت و شروع کرد های های گریه کردن... مرتب زیر لب
می گفت: #فدایشان بشوم! دعوتم را پذیرفتند.😍❤️
کدام دعوت داداشی؟! تورو خدا به من هم بگو.
چون #خواستم مراسم عروسی ما مورد رضایت وعنایت امام زمان(عج) قرار گیرد، #دعوتنامهای برای آن حضرت و دعوتنامهای برای مادربزرگوارشان حضرت زهرا(س) و عمه پرکرامتشان حضرت معصومه (علیهاالسلام) نوشتم.
نامه اول را در #چاه عریضه مسجد جمکران انداختم و نامه دوم را در ضریح حضرت معصومه...
و اینک معلوم شد منت گذاشتهاند
و #دعوتم را پذیرفتهاند...
حال خیالم راحت شد که مجلس ما مورد #رضایت مولایمان امام زمان (عج) واقع گشته است.
همزاد كویرم تب باران دارم
در سینه دلى شكسته پنهان دارم
در دفترخاطرات من بنویسید
من هر چه كه دارم از شهیدان دارم
آن روزها دروازهی شهادت داشتیم ولی حالا معبری تنگ، هنوزهم برای شهید شدن فرصت هست باید دل را صاف کنیم.
( مقام معظم رهبری )
#مصطفی_رادان_پور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan