eitaa logo
•[مُنٺَـظِـرانِ ظُـہُـور]•
2.1هزار دنبال‌کننده
14.5هزار عکس
3.1هزار ویدیو
23 فایل
مقام معظم رهبری: ⚠️هیئت سکولار نداریم⚠️ هیئت ها نمی توانند سکولار باشند هیئتِ امام حسینِ سکولار ما نداریم هرکس علاقه مند به امام حسین(ع) است یعنی علاقه مند به اسلام سیاسی است. . مدیر کانال: @abbas_rezazade_1377 ادمین جهت تبلیغ و تبادل: @Amirmohamad889
مشاهده در ایتا
دانلود
•[مُنٺَـظِـرانِ ظُـہُـور]•
┄┅┄ 💍🍃 ┄┅┄ •|⟦ #رمانه ⟧|• •| #قسـمـت‌اول •| #عاشقانه‌مذهبے •| #بانـام‌_آقـابـایدبطلبه . . زیاد
┄┅┄ 💍🍃 ┄┅┄ •|⟦ ⟧|• •| •| •| . -بیچاره پایگاهی که شما فرماندشین😑😑😂 . -لا اله الا الله😐 . یهو دیدم سرشو پایین انداخت و رفت با قفسه کتابها مشغول شد.. . رومو سمتش کردم و با یه پوزخندی گفتم: -خلاصه آقای فرمانده من شمارمو نوشتم و گذاشتم روی میز هر وقت قرعه کشیتونو کردید خبرم کنید.😑 . -چشم خواهرم...ان شا الله اقا شمارو بطلبه . -خوبه بهانه ای برای کاراتون دارین... . رفیق رفقای خودتونو قبول میکنین و به ما میگین نطلبید... . باشه...ما منتظریم😑😑 . -خواهرم به خدا اینجور نیست که شما میگید... . . یک هفته بعد... . موضوع مشهد تقریبا یادم رفته بود دیدم گوشیم زنگ میخوره و شماره نا آشناست.. . -الو...بفرمایین😯 . دیدم یه دختر جوان با لحن شمرده شمرده پشت خطه: . سلام خانم تهرانی شما هستین ؟! . بله خودم هستم. میخواستم بهتون خبر بدم . اقا شما رو طلبیده و اسمتون تو قرعه کشی مشهد در اومده..☺ . فردا جلسه هست اگه میشه تشریف بیارین.. . ساعت و محل جلسه رو گفت و قطع کرد... . اصلا باورم نمیشد... هیچ ذوقی و حسی نسبت به طلبیدن نداشتم ولی از بچگی دوست داشتم تو همه ی مسابقات برنده بشم و الانم حس یه برنده رو داشتم... . تا فردا دل تو دلم نبود...😊 . فردا شد و رفتم سمت محل جلسه و دیدم دخترا همه چادری و نشستن یه سمت و پسرا هم یه سمت و دارن کلیپی از مشهد پخش میکنن.. . مجری برنامه رفت بالا و یکم صحبت کرد و در آخر گفت آقا سید بفرمایین... . دیدم همون پسر ریشوی اونروزی با قد متوسط رفت پشت میکروفون . اینجا فهمیدم که جناب فرمانده هم هستند.😐 . خلاصه روز اعزام شد... بدو بدو رفتم سمت اتوبوس و وارد شدم که دیدم عهههه... یه عده ریشو توی ماشین نشستن 😀😀 تازه فهمیدم اشتباهی اومدم... داشتم پایین میرفتم که دیدم آقا سید داره لوازم سفرو تو صندوق ماشین جا میزنه و یهو منو دید...آ حسین و اومد جلو: -لا اله الا الله... .-خواهر شما اینجا چی میکنید؟؟ . . -هیچی اشتباهی اومدم...😕 . -اخه بنر به اون بزرگی زدیم جلوی اتوبوس...😐 . -خیلی خوب... حالا چیزی نشده که...😟 . -بفرمایین... بفرمایین تا دیر نشده...😒 . ساکم رو گذاشتم رو صندلیم که گوشیم زنگ خورد: دوستم مینا بود میگفت بیا آخره کلاسه و استاد لج کرده و میخواد غائبا رو حذف کنه😦 . اخه من تو اتوبوسم مینا😕😕 بدو بیا ریحانه...حذف شدی با خودته ها...از ما گفتن😯 . الان میام الان میام..😟 .سریع رفتم و از شانس گندم اسمم اواخر لیست بود... تا اسممو خوند بدو بدو دویدم به طرف درب دانشگاه ولی... . •[ و آنچـه‌ در ادمـه خـواهیـد خـوانـد ؛ یهو دیدم آقا سید با چشمهای از حدقه بیرون زده برگشت و منو نگاه کرد.😲😨😨]• •| •| •| •• @MONTAZERZOHOR313313 •• ┄┅┄ 💍🍃 ┄┅┄