تکه پاره های من اینجا، درست همینجا به خاک افتاده اند اما لجوجانه چانهشان را رو به آسمان بالا میگیرند، آسمان سبز تو.
بی دلیل یخ کردم و قطره قطره آب شوره که داره از چشمام میریزه، بینیم میسوزه و گلوم انگار صدساله زخمه.
میشنوی عزیزدلمن؟
من همونی ام که از کراشم توقع تعهد دارم اونم وقتی که تنها حرکت مثبتی که نسبت بهش انجام دادم اینه که چندبار بدون اخم نگاهش کردم.