_کی گفته دوست داشتن به اندازه کافی نمیتونه نجات دهنده باشه؟!من میچرخم دور این شمع با همین حس، اونم برام اشک میریزه و رو زمین میچکه.آخرش اینه که هردومون باهمیم و باهم میمیریم.
تهیونگ غم عجیب و بی موقعی تو قلبش حس کرد اما بعد جونگ کوک تکرار کرد.
_آخرش اینه هردومون باهمیم و باهم میمیریم.
✩شخصیت شما : دیزی دارکر✩
For آرزو
_چی تموم بشه؟
_همه چیز...میخوام وقتی از این بالا سقوط می کنم چشمامو ببندم تا وقتی که با شدت روی زمین کوبیده میشم درد بپیچه تو تنمو برای چند لحظه بفهمم تمام این سال ها داشتم زندگی میکردم و یه آدم مرده نبودم و حالا دردی که حس می کنم مرگ واقعیه که دیگه راه برگشت نداره...
✩شخصیت شما : بالکین گرین برایر، پادشاه پریان☆
For Drowning
کاترین دلقک را برانداز کرد:موهای فرفری آشفته و نوک بینی اش را. چهارزانو روی علف ها نشسته بود و دولا شده بود روی دست کاترین، دلقک برعکس کسانی که قبلا در طول رقص والس یا رقص گروهی دستش را چند لحظه گرفته بودند، با صمیمت خاصی دستش را گرفته بود و این کاترین را غافلگیر کرد .
کاترین پرسید:دکتری؟!
دلقک سرش را بلند کرد و آن لبخند میخکوب کننده را زد: من دلقکم، بانوی من . از دکتر هم بهتر.
_ چطوری دلقک از دکتر هم بهتر است؟
_تا حالا نشنیدین که میگن خنده بر هر درد بی درمان دواست؟
✩شخصیت شما : کای آزر، ناتوان✩
For Obsessed with his potato
کمی بعد یکی از زن ها به ما نزدیک میشود تا دستش را دور شانه من بپیچد. پیشنهاد میکند جای پیدین بنشیند. صدایش خیلی زیر است. اما همین که دهان باز میکنم تا پیشنهادش را رد کنم، صدای دیگری میشنوم.
پیدین با خونسردی میگوید:این صندلی اشغاله
و با همان دستی که روی شانه ام انداخته خود را کمی جلوتر میکشد. زن هوفی می کند، سری تکان میدهد و میچرخد تا صندلی دیگری پیدا کند.
لبخند مکارانه ای به نرمی روی صورتم مینشیند. کمی به جلو خم میشم تا به او نگاه کنم، اما سرسختانه من را نادیده میگیرد و در عوض روی بازی تمرکز کرده است.من که میخواهم توجهش را به خودم جلب کنم کارت هارا روی میز می اندازم تا صورتش را به سمت خودم برگردانم.
زمزمه میکنم: حسادت خیلی بهت میاد گری.
چشمانش روی چشمانم میچرخند و آتشی آشنا در خود دارند.
_ من حسودی نکردم .
نگاه خیره ام را روی بدنش حرکت میدهم .
_ پس همینطوری خیلی خوشگل شدی.
✩شخصیت شما : آندریا -اندی-، ناتوان✩
For مخفیگاه خاله کایرا