eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
در حال نوشتن... . مشق شاعری و پریشانی .
مشاهده در ایتا
دانلود
مراسلات
عزیزترین عزیز من؛ هرچه سر به سجده بگذاریم و برای خون دل‌هایت بگرییم کم است. تویی و چند یار که بوی حا
آن روز که او را دیدم، تا روزها بعد مدام با خودم فکر می‌کردم که ای کاش بیش‌ترِ عمرم پیش از این صرف شده بود، آن‌هم در کنار این مرد! اولین بار بود که آرزو می‌کردم میان‌سال باشم! می‌گفتم کاش او را سال‌ها پیش از این شناخته بودم و هم‌دل و هم‌فکر و هم‌راه با او بودم. مثلا آن زمان که سیّدی لاغر بود با ریش بیش‌تر مشکی که در مسجد کرامت یا امام‌حسن مشهد سخنرانی می‌کرد. یا آن روزها در جبهه‌ها رزمنده‌ای بودم، یا مبارزی که او را از همین جبهه‌ها می‌شناسد و او نیز. یا یک شاعر یا نویسنده بودم از آن‌ها که او خوب می‌شناسدشان و با آن‌ها خاطره دارد و شعرها و تُپُق‌های نوشته‌هایشان را از بَر است.. از ته دل غبطه خوردم به اطرافیان او، به کسانی که از اول عمر او را شناختند و جانشان به جانش بسته بود.. من، حتی غبطه می‌خوردم به سرباز اتاقک مقابل حسینیه که البته شاید صدای آقا هم به گوشش نمی‌رسید اما سربازی بود از سربازان او که شاید خاطره‌ی شیرینی از تفقّد آقا داشته باشد.. این روزها که تازه اول شکوفه دادن عمر من است، در سایه نشسته، تنه‌ی سخت و محکمی را با حسرت می‌نگرم که برِ آفتاب تکیه زده و قانون اهالی جنگل را به هم زده.. این روزهای انقلاب، این روزها که تکان تکان‌های شدید غربال را حس می‌کنم، حیرت می‌کنم از مردانگی و استواری او. از چشم تیزبین او. از صحبت‌های او که از پیش از انقلاب یک شخصیت شخیص و با ثبات است تا امروز. من روز به روز بیش‌تر حیرت می‌کنم از او. قرار نبود این متن طولانی باشد امّا دل‌دادگی چه کارها که نمی‌کند..
/ وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ ۚ وَكَفَىٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا
«هرکس به تعلّقی گرفتار...»
«امسال فعالان عرصه‌ فرهنگی به مطالعه‌ و آموزش نهج‌البلاغه توجه ویژه داشته باشند...» این بخشی از پیام نوروزی مقام معظم رهبری در یکم فروردین ۱۴۰۴ بود! توصیه به نهج‌البلاغه.. فراموش کرده بودیم؛ نه؟ این کتاب منشور حکومت علوی بیانات معظم‌له در شرح خطبه‌هایی از نهج‌البلاغه است. خیلی زیباست. در کنار طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن که زیباترین شرح قرآنی است که تا به حال خوانده‌ام، این شرح بر نهج‌البلاغه را هم دوست دارم جمله جمله بنوشم! بیان شیوا، واضح و روشن، مطابق زمان، و شیرین. */ نهج‌البلاغه‌ام از نهضت جهانی نهج‌البلاغه خوانی است، ترجمه‌ی آقای دشتی که خیلی خوب و قابل فهم است.
مراسلات
«پر می‌دهيم مرغ دل خويش تا نجف كنج ضريح گوشه ايوان طلا نجف پر شد قنوت هر شبم از ذكر يا نجف من سال‌ها
" «هر کس که دید اوج تو را بال و پر فروخت نهج‌البلاغه از نمک تو شکر فروخت آنقدر غمزه‌های نگاهت نظر فروخت هر کس که دید سر به جنون زد جگر فروخت عشاق را تویی تو خریدار، یاعلی..»
هدایت شده از KHAMENEI.IR
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 پاسخ رهبر معظم انقلاب به تهدیدهای رئیس‌جمهور آمریکا: ✏️ میگوید ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیا است؛ قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آن‌چنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود/ خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد/تو هم نخواهی توانست جمهوری اسلامی را از بین ببری 💬 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی: ✏️ به نظرشان میرسد که رئیس‌جمهور آمریکا مرتّب هم میگوید که ارتش ما قوی‌ترین ارتش دنیا است. قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آن‌چنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود. مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خب، ناو البتّه یک دستگاه خطرناکی است، امّا خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد. ✏️ رئیس‌ جمهور آمریکا در یکی از صحبتهای اخیرش گفته که ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد؛ شکایت کرده به مردم خودش. ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد. این اعتراف خوبی است. بنده میگویم: تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
دلم می‌خواد دوباره کوچیک بشم، توی خونه‌ی قدیمی مادربزرگ، وقتی که از رادیو دعا با صدای فرهمند پخش می‌شه، از پنجره‌ی بزرگ و قدیمی، از لای کرکره‌های سبز خاک گرفته حیاط رو نگاه کنم. حوض آبی وسط حیاط رو که هیچ‌وقت توش رو ندیدیم، همیشه روش یه تخته‌ی بزرگ بود. کاش دوباره می‌رفتم توی آشپزخونه که آب بخورم و لیوانای چینی کلفت قدیمی یا لیوان استیل رو بردارم و از توی یخچال آب بردارم و از مزه‌ی آبی که از لوله‌های زنگ زده می‌اومد خوشم نیاد.. دلم قایم شدن توی زیرپله‌ای لابه‌لای رخت‌خوابا رو می‌خواد. یا این‌که درِ کرکره‌ای رو بکشیم و یواشکی از پله‌ها تا نصفه‌هاش بریم بالا و با شنیدن صدای شمسی خانم و خواهرش که گوش‌هاش سنگین بود، سریع بدوییم و برگردیم پایین. می‌خوام برگردم به روزایی که توی سالن پذیرایی قدیمی‌‌شون که از دو طرف در داشت، روبه‌روی عکس خونه‌ی خدا وایسم و زل بزنم به نقطه‌هایی که درواقع آدم‌هایی بودن که درحال طواف بودن. و از اون‌جا خیال و شوق حج رفتن بیفته تو دلم تا همین امروز... دلم می‌خواد دوباره وایسم روبه‌روی بوفه‌دیواری سرتاسری خونه و تک به تک جزئیات وسایل توی بوفه رو رصد کنم. دوباره صدای مادربزرگ یادم بیاد. اصلا صداش چطوری بود؟ دوباره میز و صندلی چوبی‌ش، سجاده‌ی معطرش، و پنج، شش تا انگشتری که توی سجاده‌اش می‌ذاشت. آفتاب که از پشت پنجره میفته روی فرش اتاقم، خیالم می‌ره به قدیما. به آدم‌های باصفای قدیمی. ولی اون روزها هیچ‌وقت برنمی‌گرده. این روزها هم... برای قدیمی‌ها صلوات..