هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس.pdf
حجم:
135K
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس
📲 @rahbar_enghelab_ir
آسمانم چشمهایت بود و چشمم خیرهاش
چشمهایم را بگیر و آسمان را پس بده..
#ریحانه_شیرازی
زمان:
حجم:
372.2K
دوستش دارم. هرجا این صدا را میشنوم میخکوب میشوم. گویی تابوت خودم را روی دستها میبینم..
/سنج و دمام_تجمع
اینفلوئنسرهایی که تمام هنرشان رقاصی مقابل دوربین و فیلم گرفتن از بیدار شدن، خوابیدن، چریدن و در پولِ تنفروشی غلتیدن است، حالا وسط جنگ هم مثل هر اتفاق دیگری که یکسرش وطن بوده و یکسرش بیوطنی، دُمشان به سر دوم گره خورده. پای پروندهی قتل کودکان میناب و مردم مظلوم را در ازای پول امضا کردهاند تا پشت هم استوریهای سفارشی را بگذارند و حرفهای مقرر را تکرار کنند تا جیره و مواجب قطع نشود. آن هم در شرایطی که دسترسی مخاطبانشان کم شده و ویو و پول حاصل از ویو هم کم. صفحاتشان را که باز کنی یکسری حرف تکراری تقلیدی بیرون میزند. خودشان را به در و دیوار میکوبند تا سرویسدهی سازمانی که برایش جاسوسی میکنند را از دست ندهند. شروع کردن جاسوسی در ازای ویزایی که از کشور منظور نمیتوانستند بگیرند تا امتدادش بابت هنر نداشتهشان و دست گدایی برای خودنمایی و جلوهگری در هر کار کثیفی که بشود، بابت هرچیزی که آنها را از لب مرز ترکیه آنطرفتر ببرد و از فلاکت زندگی بیهدف بعد از مهاجرت نجات بدهد و ثروت و شهرت و عیاشیشان را بیشتر کند.
هرکس بیشتر حرص و جوش برنامهی پرزیدنت ترامپ را بزند، برنامهی چندم مارچ را برای بیوطنهای خارجی بیشتر تبلیغ کند و تنکیوهای بیشتری حوالهی کاخ سفید کند، یا اگر ترامپ هم در برنامهی مقرر خوب همراه نبود فحشش بدهد و ناجی معرفی شدهی بعدی توسط سازمان را سر دست بگیرد و حلوا حلوا کند، او حتما کارمند بهتری است و چربیِ لقمهی حرامی که مقابلش پرت خواهد شد حتما بیشتر خواهد بود.
اینها یعنی اینفلوئنسرهایی که این روزها دیگر پوزهی آلوده به خون خود را برای همه به نمایش گذاشتهاند. حالا این ماییم که انتخاب میکنیم بعد از این، در شرایط به ظاهر عادی، باز هم گول خندیدن و خنداندنشان، حرفهای قشنگشان، کلیپهای طنز و ولاگهای پاییزی رمانتیک و مهمانیهای صمیمی شبانه و ویدیوهای سرگرمکنندهشان را میخوریم، یا دکمهی فراموشی و خفّتشان را برای همیشه میزنیم!
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت روز کارگر و روز معلم.pdf
حجم:
360.2K
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت روز کارگر و روز معلم | ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62870
📲 @rahbar_enghelab_ir
فکر هرچیزی را میکردم؛ دکتر، مهندس، فضانورد، جهانگرد! فکر هرچیزی به جز "معلم". تنها شاید یک مدت کوتاه، فقط وقتی کلاس دوم دبستان بودم دلم خواست در آینده معلم بشوم، آن هم شاید بهخاطر هدیههای زیادی که معلممان روز معلم گرفت، یا چونکه روز معلم کلاسها روی هوا بود و خیلی خوش میگذشت. بعدش فوراً قید معلم شدن را زدم و پیش به سوی دکتر شدن! من اصلا قرار بود دکتر بشوم. رفتم که بشوم. به خیال همه هم، باید و لابد میشدم. درسخوان بودم و بچهزرنگ. متعهد بودم و یک تخصص کافی بود برای یک دکتر آدمحسابی برای مملکت شدن!
من نمیخواستم معلم بشوم، بهخاطر تمام سختیهایی که در زیست معلمیِ مادر دیده بودم. من دیده بودم معلم اگر واقعا دلسوز باشد، اگر بخواهد از بُن وجود برای مدرسه و دانشآموزهایش مایه بگذارد و همزمان مادر و همسر خوبی هم باشد، خانهاش هم مرتب باشد، غذایش هم گرم و روی اجاقگاز باشد، بچههایش هم ترگل ورگل باشند و به درس و مشق و تفریحاتشان رسیدگی کند، مهمانداری هم بکند، با دل بقیهی خانوادهاش هم راه بیاید؛ یعنی باید از خودش بزند. یعنی تا حد زیادی، فداکاری. من مادرم را دیده بودم که شبها وقتی من میرفتم که بخوابم، پشت میزش بیدار بود و درحال طراحی سوال یا تصحیح برگههای امتحان. صبح وقتی بیدار میشدم، ناهار ظهر ما آماده بود و خودش رفته بود. بزرگتر که شدم دیدم حتی وقتی برای نماز صبح بیدارم میکند هم از قبل بیدار است و درحال آشپزی تا با ما از خانه بیرون بیاید و همه برویم مدرسه! وقتی پای درست کردن کاردستی علامت "ژ" که باید فردا گردنم بیندازم گریه میکردم که نمیتوانم، مادر وسط برگههای شیمی بچهها به من قول میداد کار نیمهتمام دختر بهانهگیرش را تمام کند. من بهانه میگرفتم که مادر را بیشتر داشته باشم. مادر بود؛ با همهی وجودش بود. از خودش میزد که برای ما باشد.
حالا من اول مسیر معلمیام و مادر، در رفیع قلهی سیسال معلمی ایستاده و نگران و مشوقم است. مادر هست با خستگیهای حاصل از سالها پای تخته ایستادن. با اثر ساعتها ایستادن و گلو خسته کردن و شببیداری و شور زدن برای بچههای مردم؛ روی گردنش، چشمش، پا و کمرش.
من اما با همهی اینها معلمی را میخواهم. وقتی پروردگار من مرا برای این کار برگزید و چه بعثتی بود! چه حلاوتی را در این مسیر به جانم قطره قطره میچشانَد. و تازه این اول راه است. معلمی شیرینترین و سختترین و مادرانهترین و پیامبرگونهترین راه است.
خدایا از تو ممنونم که به من لیاقت دادی لایق این عنوان باشم!
مراسلات
زل میزنم به سردر آبیرنگ: "دانشگاه فرهنگیان ساختمان شماره...". تمام تلاشها و پیگیریهای این مدت رو
ما معلمها و دانشجومعلمها یکجور دیگر روی آقا حساب باز کرده بودیم. در دوران بیمهریهای متعدد نسبت به آموزش و پرورش، در زمانی که هرکس آمد طبق میلش یک سلیقهای روی این نهاد پیاده کند، در یک برههای که دانشگاه فرهنگیان را با سیاستهای عجیب و غریبشان تعطیل کردند، آن کسی که یکتنه و محکم ایستاد و از فرهنگیان و ملزوماتش دفاع کرد رهبر شهید انقلاب بود. و به تعبیری مؤسس و نگهدارندهی دانشگاه فرهنگیان بود. آن کسی که بیش از همه مقام معلم را بزرگ میدانست، مدام به آن توصیه میکرد و بر خودش تکریم آن را لازم، آقای شهیدمان بود.
آموزش و پرورش پر است از مهجوریتها و محرومیتهای بیعلت. پر است از ظرفیتهای مغفول و کجسلیقگی برخی دستاندرکاران و اهتمام نداشتنها. سالهاست که مهمترین و برجستهترین نهاد فرهنگی کشور که زیربنای سایر حرکتها و تعاملات جامعه است، نیاز به تحول اساسی و تحولخواهانِ جدیِ مبارز و مقاوم دارد. آموزش و پرورش و ملحقاتش زخمی است و به جای ترمیم و بهبودی، به شکمش چاینبات میریزند!
امسال، روز معلم جا دارد تمام دانشجومعلمهایی که هرسال انتظار میکشیدند که برای دیدار رهبری اسمشان بیاید، همهی آنهایی که مثل من آویزان دفتر نهادرهبری دانشگاه بودند و به این و آن رو میانداختند برای اسمنویسی، در فراق رهبر دلسوزشان بیشترین سهمیهی اشک و حسرت را داشته باشند. و بیشترین سهم در تحولخواهی بر پایهی افق نگاه رهبر شهید.
آخرین دیدار حضرت آیتالله خامنهای با معلمان در دوازدهم اردیبهشت هزار و چهارصد و چهار به پیوست است:
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=60211
بگم و رد شم. در بین کسانی که حمایت از تولید ملی رو قبول دارن، بعضاً این حمایت از تولید داخلی رو فقط توی کالا میدونن. به پیامرسان داخلی و نت ملی که میرسه فقط تمسخر و تحقیر! در قاموس ایراندوستی و انقلابیگریتون، اینا حمایت از تولیدات داخلی و تلاش برای استقلال و خودکفایی نیست؟
مراسلات
بگم و رد شم. در بین کسانی که حمایت از تولید ملی رو قبول دارن، بعضاً این حمایت از تولید داخلی رو فقط
یه جوری گفتم بگم و رد شم انگار میخواستم روضه بخونم. بله خب یه جورایی روضه است. روضه غربت اعتماد به نفس ایرانی :))
مدام در سعی صفا و مروهی ماه رمضان و ماه محرمم. بعد از محرم الحرام، دلتنگ رمضان المبارک میشوم و بعد از ماه بندگی، دلتنگ محرم. نمیدانم؛ شاید همین دو ماه از سال است که هوایی برای نفس کشیدن دارد. شاید زندگی فقط همین روز و شبهایی است که حُزن محترم و نشاط روح دارد. حالا هم ای کاش ماه محرم ارباب زودتر برسد. از دهم اسفند اشکهای زیادی روی سینهام تلنبار شده.
آه، هلال خونین عزیز کجایی؟ میان سعی صفا و مروه نفس کم آوردهام..
«من از شما مردم عزیز، با ذوق، مهربان، باوفا، مهماندوست، خوش اخلاق و خوشلهجه، تشکر میکنم. بحمداللَّه بسیاری از خصوصیات شیوای ملت ایران در شما مردم عزیز شیراز و مردم استان فارس وجود دارد. خدا را شکر میکنیم که خدای متعال بحمداللَّه به شما نشاط داده است؛ روزبهروز این نشاط افزون باد! از خدای متعال توفیقات شما را مسئلت میکنم.»
- رهبر شهید؛ شیراز | اردیبهشت ۱۳۸۷