eitaa logo
فرزند پروری ۷ الی ۱۲ سالگی (زمانی)
589 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
267 ویدیو
2 فایل
ارتباط با مشاور @zamanimoshaver99
مشاهده در ایتا
دانلود
ار زحمت به پیش پدر رسید . قبلا برادرانش به خدمت پدر رسیده و اشیائ خریداری شده را به او تقدیم کرده بودند .  پدر از پسر کوچک سوال کرد تو چه آورده ای ؟ پسر جواب داد کوله باری از تجربه و آینده نگری و دیدن آینده !!!!! باشنیدن جریان سفر پسر  شاه بادیدن اینهمه تجربه و دانایی، او را به عنوان پادشاه به مردم معرفی کرد. پسر با لباس پادشاهی به آن روستا رفت و پیرمرد باغدار و پیرزن را به قصر خود آورد و دستور داد دزدان و راهزنان را پیدا کرده و به مجازات برسانند .  پدر و مادر دنيای فرزندشان هستند: وقتی پدر و مادر در حضور كودك دعوا ميكنند،فرياد ميزنند و همديگر را تهديد ميكنند تمام دنيای كودك زير و رو ميشود.وحشت و اضطراب باعث ترشح هورمون كورتيزول ميشود كه به مغز كودك آسيب ميزند يا باعث ايجاد بيماری های روان تنی در او خواهد شد. پرورش گل و گیاه، یکی از بهترین تمرین‌ها برای آموزش صبر به کودکان است با این کار کودک می‌آموزد با مراقبتی که همراه با حوصله است می‌تواند موجودی را پرورش دهد. ✔️بچه نوپايتان هنگام حمام كردن به آلت تناسلي خود دست ميزند: ⭐️اين سناريوي رايجي است و در بيشتر خانه ها به طور مكرر اتفاق مي افتد. 📍اگر فرزندتان اينكار را كرد از فرصت استفاده كنيد و نام صحيح اندامهاي مختلف بدن را با او مرور كنيد و با موضوع خيلي جدي رو به رو شويد. 📍از اندامهاي غيرجنسي شروع كنيد و اندامهاي جنسي را به طور پراكنده لا به لاي آنها نام ببريد. 📍از همان ابتدا از تايمهاي صحيح استفاده كنيد: 📌براي پسرها اين قسمتها عبارتند از آلت تناسلي، بيضه ها و باسن 📌براي دخترها عبارتند از پستان ها، واژن يا آلت تناسلي و باسن. 📍به بچه ها بفهمانيد كه كسي اجازه ندارد به قسمتهاي خصوصي بدن آنها دست بزند و خودشان هم نبايد آنها را به كسي نشان بدهند. 💯البته استثنا وجود دارد و وقتي پدر و مادر، بچه را حمام ميكنند و يا پزشك او را معاينه ميكند در حضور پدر و مادر ميتواند به آن قسمتها دست بزند. 👇 هشت ساله بودم که در یک میهمانی برای اولین بار با پدیده ای به نام "خرمالو" آشنا شدم . میزبان با لبخندی ملیح خرمالو تعارف کرد و من هم بدون درنگ نامبرده را شکافته و چشیدم . شوربختانه خرمالوی مذکور به غایت گس بود و تا چند ساعت احساس می کردم گونه هایم در حال تجزیه شدن هستند! از آن روز به بعد در نظر من هر کس که خرمالو می خورد فردی " مازوخیسمی " و هر کس که خرمالو تعارف می کرد شخصی " سادیسمی " قلمداد می شد ! تجربه تلخ اولین کام از خرمالو باعث شد که من بیست و دو سال این گردالی سرخ رنگ را به صورت یک طرفه تحریم کنم با اصرار فراوان همسرم ، دیوار تحریم خرمالو ترک برداشت و من هم در سی سالگی به خرمالو یک فرصت تازه دادم خرمالو هم از این فرصت به نحو احسن استفاده کرد و چنان مزه ای را تجربه کردم که مجبور شدم خرمالو را از لیست سیاه بیرون آورده و ایشان را پس از لیمو ترش و توت فرنگی در "صدر مصطبه" بنشانم یک تجربه ی تلخ در هشت سالگی ، باعث شد که بیست و دو سال از همه خرمالو ها متنفر باشم . اولین تجربه های کودکی ، شالوده ی ما را می سازند . چه بسیارند باور ها ، هنجار ها و اعتقاداتی که به خاطر تجربه طعم "گس" آن ها در کودکی ، هنوز منفور ما هستند . کاش به بچه هامون بگیم: مهم نیست اگه 20 نشی، میتونی 16 بشی و به تلاشی که کردی افتخار کنی. لازم نیست بهترین باشی، مهم اینه که خوشبخت باشی، مهم اینه که از زندگیت لذت ببری. خوشبختی جایی هست که توش مقایسه نباشه، بهترین ها همیشه خوشبخت نیستن… -براي تو🌱🕊 ⭕️✍حکایتی زیبا و خواندنی 🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 🍃 ارباب لقمان به او دستور داد که در زمینش، برای او کنجد بکارد؛ ولی او جو کاشت. وقتی که زمان درو فرا رسید، ارباب گفت: "چرا جو کاشتی، در حالی که من به تو دستور دادم که کنجد بکاری؟" لقمان گفت: "از خدا امید داشتم که برای تو، کنجد برویاند" اربابش گفت: "مگر این ممکن است؟" لقمان گفت: "تو را می‌بینم که خدای متعال را نافرمانی می‌کنی، در حالی که از او امید بهشت داری؛ بنابراین گفتم شاید آن هم بشود" آن گاه، مولایش گریست و به دست او توبه کرد و لقمان را آزاد ساخت. 🌳🍃🌳🍃🌳🍃 کودک درمانده تربيت نكنيد! جملاتی مانند "هميشه كارت خرابكاريه" "هيچ وقت حرفمو گوش نميدی" "يكبار ازت يه كارى خواستما ببين چكار كردى" به كودكان در مانده بودن را مياموزد. از كلمات "هيچ وقت" يا "هميشه" برای نشان دادن بدى كار كودك استفاده نكنيد. فرزندتان روزانه صدها كار درست و چند كار اشتباه انجام ميدهد درست شبيه شما و بقيه انسانها، غلو نكنيد فرزندتان باور ميكند كه هميشه بد است و هيچ وقت خوب نيست و كم كم درمانده خواهد شد. 🍃🌼🌼🍃🍃🌼🌼🍃🍃🌼🌼🍃 🌼🍃 🍃 (پيشنهاد ميكنم بخونيد ، خيلى زيباست) بربالین دوست بیماری عیادت رفته بود
بسیار زیبا مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند . گوسفند ازدست مرد جدا شد و فرار کرد.مردشروع کردبه دنبال کردن گوسفند تا اینکه گوسفند وارد خانه یتیمان فقیری شد . عادت مادرشان این بود که هر روز کنار در می ایستاد و منتظر می ماند تا کسی غذا و صدقه ای را برایشان بگذارد و او هم بردارد. همسایه ها هم به آن عادت کرده بودند. هنگامی که گوسفند وارد حیاط شد مادر یتیمان بیرون آمد و نگاه کرد .ناگهان همسای شان ابو محمد را دید که خسته و کوفته کنار در ایستاده . زن گفت ای ابو محمد خداوند صدقه ات را قبول کند .او خیال کرد که مرد گوسفند را به عنوان صدقه برای یتیمان آورده .مرد هم نتوانست چیزی بگوید جز اینکه گفت :خدا قبول می کند . ای خواهرم مرا به خاطر کمکاری و کوتاهی در حق یتیمانت ببخش. بعدا مرد رو به قبله کرد و گفت خدایا ازم قبول کن. روز بعد مرد بیرون رفت تا گوسفند دیگری را بخرد و قربانی کند. کامیونی پر از گوسفند دید که ایستاده . گوسفندی چاق و چنبه تر از گوسفند قبلی انتخاب کرد. فروشنده گفت بگیر و قبول کن و دیگه با هم منازعه نکنیم. مرد گوسفند را برد وسوار ماشین کرد. برگشت تا قیمتش را حساب کند .فروشنده گفت این گوسفند مجانی است و دلیلش هم این است که امسال خداوند بچه گوسفندان زیادی به من ارزانی نمود و نذر کردم که اگر گوسفندان زیادی داشتم به اولین مشتری که به او گوسفند بفروشم هدیه باشد . پس این نصیب توست ... صدقه را بنگر که چه چیزیست! !! صدقه دهید چونکه کفن بدون جیب است