هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
تصور کن؛ علی مولودِ کعبه، قهرمان میدان جنگهای عرب، پورِ ابوطالب، دو زانو سمتِ راست حضرت خاتم النبیین نشسته و چشم به ظرف رطب رو به رویش دوخته باشد. دشداشهی عربی سفید به تن دارد و دستمال زرد رنگ به سر.
تصور کن؛ فاطمه دردانهی امیر عرب، مادرِ بابا، شأنِ نزول سورهی کوثر، سمتِ چپ نشسته و چادر به دندان گرفته و چشم به حیا پایین انداخته باشد.
حالا ببین؛ رسولالله به اذن الله بخواند: النِّکَاحُ سُنَّتِی. و لحظهای بعد دستانِ گرم فاطمه را میان دستان خیبرشکن و غیور علی به امانت بگذارد.
فرضش دلتان را شیرین کرد؟ حالا اگر چشمان پیغمبر را میدید و قد و قامت عروس و داماد را...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
هدایت شده از کلبه جغدِ دریایی از ماه
نمیتوانم این حقیقت را انکار کنم که دلم برای آخرین نگاهش نیز تنگ شده است و گاهی آنقدر به درد میآید که مجبور میشوم به خود بپیچم و لحظهای بعد شاهد سرخی چشمانم در آینه باشم؛
هرگز گریه نکردم، نمیتوانستم به خود اجازه دهم که باور کنم او رفته است.
او همین جاست؛ در قلب من، اما به شکلی دیگر.
#دلنوشته_کای
#لبخند_پس_از_سقوط
حالا خوبیاش این است
آقا هم پیش خودت است سید ابراهیم!
ما که ماندهایم در این خسارت کثیر و
خیرش به این است که آقا دیگر دلش برایت نمیسوزد..
°
°
@naahiit
هر بار پرندهای دیدم،
خدا را دیدم که برایِ خوشحال کردنم کاری کردهست..
°
°
@naahiit
گفت: طوبی یه نفر! خانوم طوبی میری؟
سرم را بالابردم که بگویم نه نمیروم؛
چشمم به پشتِ شیشهی ماشینَش خورد؛ نوشته بود:
"پریشان شدهی چهرهی ماهِ قمریم".
خوش به حالش!
خیر بُرد برایِ خودش از دلی تنگ..
°
°
@naahiit
هدایت شده از Metanoya.
کاش خدا یه خط داشت، هروقت میخواستم سوالی ازش بپرسم دو دیقه زنگ میزدم.
بدونِ مکالمه، عشق به جان کندن میافتد.
یک عاشقانه آرام/ نادر ابراهیمی
°
°
@naahiit
"خاطرهی نور"
برای نگاه کردنت زمان شتاب گرفتهست.
که من، حالا نه پالتِ رنگ به دست دارم و نه سیزده سالهام.
نه بویِ تینِر میدهم و نه
دست به پیراهنِ بابا انداختهام و دورِ پاهاش میپلکم!
بیست و هفت هشت سالهم که،
کنجِ خاک گرفتهای از یک حجرهی خیاطی میبینمت!
بابا منتظر است تا قدِ شلوارش را کوتاه کنند.
خیاط، نخ سیگاری کنجِ لبش دارد و دستمالِ زرد رنگی دورِ سرش پیچیده. کلافه است؛ معلوم است حوصلهمان را ندارد!
تو همینجایی. دارم ازت عکس میگیرم.
بابا صدایَم میزَند. کارش تمام شده، باید برویم.
برمیگردم، بابا نگاهت میکند و چیزی زیر لب میگوید..
فاطمهکاشانی
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
بدونِ مکالمه، عشق به جان کندن میافتد. یک عاشقانه آرام/ نادر ابراهیمی ° ° @naahiit
که نگفتن، همان دروغ گفتن است.
قدری کثیفتر..
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
که نگفتن، همان دروغ گفتن است. قدری کثیفتر.. ° ° @naahiit
دوام، دوام بانوی من!
عظمت و اقتخار در استمرار است و دوام.
عاشق شدن مسئلهای نیست؛ عاشق ماندن مسئلهی ماست. بقای عشق نه بروز عشق.
عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است، نه شدت ظهورش.
°
°
@naahiit