دختران زینبے
خاک های نرم کوشک زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی #قسمت_اول 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️ مادر شهید: روستای ما
خاک های نرم کوشک
زندگینامه
شهیدعبدالحسین برونسی
#قسمت_دوم
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
اسم معلمش را با غیظ آورد و گفت «روم به دیوار دور از جناب شما دیروز این پدرسوخته رو با یک دختری دیدم،
داشت...»
شرم و حیا نگذاشت حرفش را ادامه بدهد. فقط صدای گریه اش بلند تر شد و باز گفت: اون مدرسه نجس شده، من دیگه نمیرم
آن دبستان تنها یک معلم داشت او را هم می دانستیم طاغوتی است از این کارهاش ولی دیگر خبر نداشتیم.
موضوع را به باباش .گفتم عبدالحسین پیش ما حتی سابقه یک دروغ هم نداشت رو همین حساب پدرش گفت حالا که اینطور شد خودم هم دیگه میلم نیست بره مدرسه.....
تو آبادی علاوه بر دبستان یک مکتب هم بود از فردا گذاشتیمش آن جا به یاد گرفتن قرآن " ۱ ".
پاورقی
۱ زمان وقوع این خاطره بر میگردد به حول و حوش سال ۱۳۳۳ هجری شمسی
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
#رمان_شهدایی
#شادی_روح_شهدا_صلوات
#دختران_زینبی
↝@nargsiip
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⬅️ به خوبیها فکر کن!🌺🌱
تا اتفاقات خوب برات بیفته …
پُر سودترین معامله زندگی این است؛
حال خوب را جایگزین حال بد کنیم.
همین!
↝@nargsiip
🔶 اثر حسن روحالامین بهمناسبت سالروز ازدواج امیرالمومنین(ع) و حضرت فاطمه(س)
❤️
↝@nargsiip
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💚 اَلسّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الزَّمانِ
سلام حضرت مهربانی ، مهدی جان
به لطف خدا
خواهید آمد ...
به همین زودی ...
به همین نزدیکی ...
↝@nargsiip