هدایت شده از شرقۍ غمگین .
سخت ترین دلتنگی ها برای من، نه دلتنگی برای اون آدم های امنی بوده که نیستن، نه دلتنگی برای کسیه که هیچوقت نیومد و نموند. من بیشتر از هر کسی و هر چیزی، دلم برای خودم تنگ میشه. برای خودِ سابقم. برای یکسری باورهای نابود شدهم.برای خودم قبل وارد شدن به اون طوفان هایی که بعدش یکی دیگه جای من ازشون اومد بیرون. برای شور و اشتیاق و تمومِ حس های مُرده و از دست رفته و برنگشته. دلم برای خودی که گم شد و هیچوقت دیگه پیداش نکردم خیلی تنگ میشه.
از این روزهای سبز با تناژ سفید صدای من رو میشنوید.
بلاخره تموم شد مسیر طویل تاریکی. امید همیشه اساسیترین رکن بوده تو روند زندگی نرگس، من و ببین همیشه و بلا استثناء.
خلاصه عزیزم نفس عمییق؛ تموم شد*
نرگِث
از این روزهای سبز با تناژ سفید صدای من رو میشنوید. بلاخره تموم شد مسیر طویل تاریکی. امید همیشه اس
وقتی دارم از امید صحبت خیلی جدیه *من خیلی خندهم الان.
ما شبیهیم؛
ما رگههای بر جان نشستهٔ پتوسیم، ما آوای بارانیم که در آن غمزه رخنه کرده، ما رخ گلگون انارهای پائیزیم، ما شکوفههای اردیبهشتیم [ بعشق ].
که تار و پود ما عجین است با گل و آب طبعِ طبیعت
- نرگس | دیماه صفر دو
"زنی که هبوط را به پایان رسانده، وجه بلعنده و نابودگر زنانگی را که در خدمت مرگ و تجدید حیات است تجربه کرده است. زن پس از خشکی و سترونی تجربه شده طی جدایی از زندگی دنیای بیرونی، وجه مرطوب، سبز و باطراوت زنانگی خلاق را آرزو میکند. این نونواری و تجدید حیات ممکن است در باغچه، آشپزخانه، تزیین خانه، رابطه، بافتن، نوشتن و ورزش کردن رخ دهد. همانطور که زن با رنگ، بو، طعم، لمس و صدا طراوت میگیرد و تازه میشود، حس زیباییشناختی و جنسیت او نیز از نو زنده میشود."
نرگِث
"زنی که هبوط را به پایان رسانده، وجه بلعنده و نابودگر زنانگی را که در خدمت مرگ و تجدید حیات است تجرب
برای واژهٔ مقدس و صد البته مقدم " زن "