داشتم فکر میکردم چی میتونه یه آدمیزاد ناراحت یا عصبی رو آروم کنه.
امّا هیچچیز جز خودش نمیتونه کاری کنه. هیچچیز
مدتی هست خلاء بزرگی رو توی ذهنم احساس میکنم و این خلاء ناشی از ننوشتن هست.
شما بنویسید و من، الهام بگیرم برای ادامه دادن.
نرگِث
شب دانلودش کردم، منتظر بودم قفل لباسشویی باز شه. همهجا تاریک بود، نور چراغای هود مستقیماً رو چشام
" امّا عزیزم غمها، غمها بالا میآن و از پشت پلک آروم و ملیح سر میخورن پائین "